یافتن پست: #فریاد

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人

من به دنبالش دویدم تا بگیرم دامنش
دامنش از دست دادم ،مابقی فریاد برد

Bks
-شب-1.jpg Bks
نشسته ام میآنِ واژگانِ نیمه جآنی که نام تو را رج میزنند بر خطوطِ مورب افکارم...
مجآلِ نوشتن نیست میان این همه کاغذ مچاله شده اما چه کنم با واژگانی که هرلحظه از گلوی شعر بالا می‌آیند؟!
به شب خیره میشوم که هرلحظه پژواک لبخند هآی دورت خوابِ آسوده ی مهتاب را در حوالی پنجره ی اتاقم برهم میزند و خیآلم را از عطرِ یاس پر میکند، از رویای عشق دیرسالی که تو بودی...
بآید باز کنم پنجره هارا... و فریاد بزنم بی مهابا نامت را در کوچه های سرد و بن بستِ ختم میشود... باید فریاد بزنم با باد...
بی گمان میشنود مرا مهتابِ بی‌قرار...حتی در میان الفبایی گم شده!
_برای تو! دردانه ی برگ برگِ نوشته هایم

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
با نگاهی که در آن شوق برآ رد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند

دیدگاه
1401/04/4 - 17:14 ·

دیدگاه
آقای ؟没有人
آقای ؟没有人


دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم

ali
ali
ناله را هرچند می خواهم که پنهانی کشم

سینه می گوید که من تنگ آمدم، فریاد کن

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم


آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
ندای از درون
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بازا که در هوایت خاموشی جنونم

وباز در میان باور همه که کوچه های عشق خالی از تک درخت های عاشق است، من درختی یافته ام که هر روز بر روی پیکره اش مشق عشق با نوک مهر می زنم، در میان باور همه که می گویند اگر از عشق بگویی سکوتی مبهم تو را قورت خواهد داد، ولی من با فریاد عشق در میان این کوچه باغ پر هیاهو فریاد زدم، فریاد زدم که دوستت دارم ای ستاره همیشه مهتابی من، چرا که در این کوچه ها تنها پروانه ها قدم می گذارند که رقص شاپرکها را به وادی عشق تنها به عشق هایی مثل تو تقدیم کنند. و به راستی که عجب رنگارنگ شدن از طبیعت عشق قشنگ است...

حسن  مصطفایی دهنوی
فریاد رس.jpg حسن مصطفایی دهنوی
فریاد رس

دیدگاه
1401/03/5 - 07:34 ·

دیدگاه
Ŧᵃᵗᵉᵐᵉʰ
Ŧᵃᵗᵉᵐᵉʰ
کاش اینجا کوه بودو میتونسم فریاد بزنم
از اینکه صدامو خفه کنم بدم میاد
دلم فریاد زدن میخاد
کاش این لحظه یه زمیننننننن لرزهههههه میومد همه خونه ها دورو ورمو میریخ پایین فقط اون قسمت ک من ایستادم سالم میموند تا من فریاد بزنم یعنیا مث کارتون اوگی و سوسک ها که همه جا منفجر شد و فقط خونه اوگی موند
یا مثلا بال داشتم قیییییییژژژ پرواز میکردم میرفتم تو اسمون اونجا فریادمو میزدم و برمیگشتم تازشم
صداش مث تو کوه اکو نمیشه و برنمیگرده به خودت
هرچی فریاد بکشی میره تو مولکولای هوا
یا مثلا یه دریای کوچیک تو حیاطمون بود هروق خاسم برم کلمو کنم زیر آب فریاد بزنم صداشم هیشکی نمیشنوه جز ماهی ها
اصن میشه زیر آب فریاد زد 😐آب میره تو حلقمون که اونجوری
اصن الان میرم یه تشت آب میکنم امتحانش میکنم

Nim
Nim
بی آنکه بوی تو را بشنوم
ریشه‌های سیاهم
در تاریکی بیدار می‌شوند
فریاد می‌زنند:
بهار، بهار ...
شاخه‌های درختم من!
به آمدنت معتادم...!


آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
صباحُ النّور
امام سجاد(علیه السلام) در دعای ۵۴ صحیفة سجادیه فرموده اند که هر گاه اندوه و گرفتاری دنیا به شما روی آورد این گونه خدا را بخوانید:

«یا فارِجَ الهَمِّ وَ کاشِفَ الغَمِّ، یا رَحمنَ الدُّنیا والاخِرَةِ وَ رَحیمَهُما، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و الِ مُحَمّدٍ وَ افرُج هَمّی وَاکشِف غَمّی یا واحِدُ یا اَحَدُ یا صَمَدُ یا مَن لَم یَلِد وَ لَم یوُلَد وَ لَم یَکُن لَهُ کُفُواً اَحَدٌ اِعصِمنی وَ طَهِّرنی وَ اِذهَب بِبَلِیَّتی.

آن گاه آیةالکرسی (آیة ۲۵۵ سورة بقره) و سورة فلق و ناس و توحید را بخوانید و بگویید: «ای خدای من، مانند کسی که نیازمندیش به نهایت رسیده و فریادرسی نمی یابد و نیرویش سست شده و نیرودهنده ای نمی شناسد و گناهانش بسیار است و آمرزنده ای سراغ ندارد... جان مرا آن دم بازستان که در ایمان استوار باشم و رشتة نیاز مرا از این جهان بگسل و میل و رغبت و نیاز مرا به آنچه در نزد توست قرار ده... خدایا میل و نیاز مرا در درخواست از خودت آن گونه قرار ده که آنچه دوستانت از تو می خواهند من نیز از تو بخواهم و از آنچه می ترسند بترسم...».


.͜.
.͜.
♫♫ تو این زمونه عشق نمی مونه
عاشقی وعشق چیه وفا کدومه
رفته محبت
غم شده عادت
کجا رفیق کجا یه دوست
کجا یه همدم
گلی تو دنیا
پیدا نمیشه
گل رفته
خار اومده
بهار چی میشه
درآغوش باد
من رفتم از یاد
سکوت این عهدو شکستم
چرا فریاد حالا وای وای
وای وای وای

🚶🏻‍♀️

Ŧᵃᵗᵉᵐᵉʰ
Ŧᵃᵗᵉᵐᵉʰ
پارگی حنجره بر اثر سکوت هایی همانند فریاد...!

زهرا
زهرا
ای نامت از دل و جان…
در همه جا به هر زبان، جاری است
عطرِ پاک نفست؛ سبز و رها از آسمان جاری است…
نورِ یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است



با یادت ای بهشت من آتش دوزخ کجاست؟!
عشق تو در سرشت من، با دل و جان آشناست…
چگونه فریادت نزنم؟
چرا دم از یادت نزنم در اوج تنهایی؟
اگر زمین ویرانه شود…
جهان همه بیگانه شود تویی که با مایی

دانیال
دانیال
سکوت من از فریاد هاست

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ