محسن
استادی میگفت:
صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,
به این فکر میکنم که
چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟
خودم یا مرده شور؟!
دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است..
به آنهائى که دوستشان دارید,
بی بهانه بگوئيد :"دوستت دارم."
بگوئيد: در این دنیای شلوغ,
سنجاقشان کرده اید به دلتان.
بگوئيد: گاهی فرصت با هم بودنمان
کوتاهتر از عمر شکوفه هاست.
بگوئيد: بودن ها را قدر بدانيم،
نبودن ها همين نزديكى است.
محسن
آدمهایی که
زیاد دوستت دارند را
بیشتر دوست داشته باش
و آنهایی که
زود ترکت میکنند را
زودتر فراموش کن!
زندگی همین است...
تعادل میان عشق و نفرت،
تعادل میان بودنها و نبودنها،
تعادل میان آمدنها و رفتنها.
زندگی مرزی است
که میگذاری تا کسی،
هستیِ تو را نیست نکند؛
مرزی برای آنهایی که
میگویند: "دوستت دارم
و همیشه با تو خواهم ماند"..
محسن
اگر فریاد بزنی به صدایت گوش میدهند
و اگر آرام بگویی به حرفت گوش میدهند
قدرت کلماتت رابالا ببر نه صدایت را
این باران است که باعث رشد گل ها می شود نه رعدوبرق
محسن
سلام به همه دوستان
امیدوارم حال همگی خوب خوب باشه
محسن
از خواجه عبدالله انصاری پرسیدند:
"عبادت" چیست؟
فرمود:
عبادت "خدمت" کردن به "خلق" است...
پرسیدند: چگونه؟!
گفت: اگر هر پیشه ای که به آن اشتغال
داری، "رضای خدا" و "مردم" را در نظر
داشته باشی؛
"این نامش عبادت است."
پرسیدند:
پس "نماز و روزه و خمس؟"
این ها چه هستند؟؟؟
گفت: اینها "اطاعت" هستند که بنده برای "نزدیک شدن" به "خدا" انجام
دهد تا "انوار حق" بگیرد.
محسن
با چشمانی که انقدر خطای دید دارند
دیگران را قضاوت نکنیم....
🌱قاضی خداست
محسن
در سراسر جادهی زندگی،
تابلوی توقف ممنوع وجود دارد...
و در انتهای زندگی،
تابلوی دورزدن ممنوع...
پس طوری زندگی کن
که در آخر جاده متاسف نباشی...!
محسن
اگر توانستی
تا آخر گوش دادن،
“قضاوت” نکنی
گوش دادن را یاد گرفته ای
محسن
کارگردان دنیا خداست!
مهم نیست نقش ما
ثروتمنداست یاتنگدستِ
مهم این است که
محبوبترین کارگردان
نقشی به ماداده
نبایدازسخت بودنش
گله مندبود
چرا که سخت بودن نقش
نشانه اعتمادکارگردان است
محسن
وﻗﺘﯽ "ﻣﻬﺮﺑﻮﻧــــــﯽ"
ﺟﺰﺋﯽ ﺍﺯ ﻭﺟـﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ ...
"ﻫﯿـﭻ ﻭﻗﺖ" ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧـﯽ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﻨـﯽ...
ﺣﺘـﯽ ﺍﮔﻪ "ﻫـــﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ" ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ
ﺑﻪ خـﺎﻃﺮﺵﺩﺳﺖ ﺑﯽ ﻧﻤــکت
ﺭﻭ "ﺩﺍﻍ" ﮐﻨــﯽ!!!
محسن
بیشتر ما آدمهاے دقیقه نودیم!
قدر خوبیِ ڪسے ڪه عاشقمان بود
را وقتے میفهمیم ڪه چمدان به دست میرود.
دقیقه نود یاد ڪارهایے ڪه
میتوانستیم بڪنیم و نڪردیم
میافتیم.
دقیقه نود یاد حرفها و ڪارهایے
میافتیم ڪه حالا بخاطر گفتن
و انجام دادنشان پشیمان هستیم.
امّا زندگے بازے فوتبال نیست
ڪه در وقتهاے اضافے از روے
شانس گل بڪاریم.
زندگے در همین لحظه دوست داشتن است.
بخشیدن و دل ڪندن و مرهمِ
روے زخم بودن را به لحظه بعد نگذاریم.
دل خوش نڪنیم به دقیقه نود،
دل خوش نڪنیم به وقتهاے اضافه!
دلِ شڪستن،رنجاندن دیگران را ڪنار
بندازیم و بے توقع محبت ڪنیم و عشق بورزیم ..
محسن
یه شبایی تو زندگی هست
که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی
به چیزایی میرسی که نمیدونی
تقدیرت بوده یا تقصیرت
به آدمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد
به لحظه هایی میرسی که هضمش
واسه دل کوچیکت سخته
و به دردایی میرسی که برای
سن و سالت بزرگه
به آرزوهایی که توهم شد
رویاهایی که گذشت
به چیزایی که حقت بود اما شد توقع.
و زخهایی که با نمک روزگار آغشته شد
و احساس که دیگران اشتباه می نامند
و دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده
و باز هم انتهای دفتر خودت میمانی و
زخمهایی که روزگار پشت هم میزند
و سکوت هم دوای دردش نیست
کاش دنیا مهربانتر بودی...
محسن
بی تفاوت باش ، به جهنم!
مگر دریا مرد از بی بارانی؟
صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,
به این فکر میکنم که
چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟
خودم یا مرده شور؟!