#مهم-نیست-کیستم؟ در خود بنگر تو کیستی؟

مشخصات

موارد دیگر
حضرت@دوست
10672 پست

دنبال‌کنندگان

(45 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

1130339-3d-فرد-کوچک-ایستاده-در-نزدیکی-به-یک-آیکون-اطلاعات.jpg a028f8c4-6b5f-4c6b-b8c4-3579fa04b2ff-4a35606.jpg i i
حضرت@دوست
حضرت@دوست
درد تازه


ای دل به عشق بر تو که عشقت چه درخور است
در سر شدی ندانمت ای دل چه در سر است

دیدگاه
6 ساعت قبل ·

دیدگاه
حضرت@دوست
حضرت@دوست
درد کهنت بود برآورد روزگار
این درد تازه روی نگوئی چه نوبر است

دیدگاه
6 ساعت قبل ·

دیدگاه
حضرت@دوست
حضرت@دوست
شهری غریب دشمن و یاری غریب حسن
اینجا چه جای غم‌زدگان قلندر است

دیدگاه
6 ساعت قبل ·

دیدگاه
حضرت@دوست
حضرت@دوست
گفتم مورز عشق بتان گرچه جور عشق
انصاف می‌دهم که ز انصاف خوش‌تر است

دیدگاه
6 ساعت قبل ·

دیدگاه
حضرت@دوست
حضرت@دوست
اینجا و در دمشق ترازوی عاشقی است
لاف از دمشق بس که ترازوت بی‌زر است

دیدگاه
6 ساعت قبل ·

دیدگاه
حضرت@دوست
حضرت@دوست
اکنون که دیدی آن سر زنجیر مشک پاش
زنجیر می‌گسل که خرد حلقه بر در است

دیدگاه
6 ساعت قبل ·

دیدگاه
حضرت@دوست
حضرت@دوست
جوجو شدی برابر آن مشک و طرفه نیست
هرجا که مشک بینی جوجو برابر است

دیدگاه
6 ساعت قبل ·

دیدگاه
حضرت@دوست
حضرت@دوست
از کس دیت مخواه که خون‌ریز تو تویی
نقب از برون مجوی که دزد اندرون در است

دیدگاه
6 ساعت قبل ·

دیدگاه
حضرت@دوست
حضرت@دوست
خاقانی است و چند هزار آرزوی دل
دل را چه جای عشق و چه پروای دلبر است

دیدگاه
6 ساعت قبل ·

دیدگاه
حضرت@دوست
حضرت@دوست
بیچاره زاغ را که سیاه است جمله تن
از جمله تن سپیدی چشمش چه درخور است

دیدگاه
6 ساعت قبل ·

دیدگاه
حضرت@دوست
حضرت@دوست
من در تو گم شدم


وقتی که عاشق تو به دستش قلم گرفت
دفتر پر از زبانه شد و رنگ غم گرفت

در آتش نبودن تو شعله ور شدم
گرچه زمانه عشق مرا دست کم گرفت

ابری شدم دوباره پس از تو عزیز من
باران چکید و زندگی ام بی تو نم گرفت

عشقت تمام سهم من از زنده بودن است
از من جدا شدی و پس از تو دلم گرفت

من در تو گم شدم که تو پیدا کنی مرا

دیدگاه
7 ساعت قبل ·

دیدگاه
حضرت@دوست
حضرت@دوست
آن بت خورشید روی


مست تمام آمده است بر در من نیم شب
آن بت خورشید روی و آن مه یاقوت لب

حضرت@دوست
حضرت@دوست
کوفت به آواز نرم حلقهٔ در کای غلام
گفتم کاین وقت کیست بر در ما ای عجب

حضرت@دوست
حضرت@دوست
گفت منم آشنا گرچه نخواهی صداع
1. گفت منم میهمان گرچه نکردی طلب

حضرت@دوست
حضرت@دوست
او چو در آمد ز در بانگ برآمد ز من
کانیت شکاری شگرف وینت شبی بوالعجب

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15