سکوت شب را دوست دارم چون همهمه ی دروغ در دامنش ندارد سیاه است ، سیاه سیاه ، حقیقت محض و چه صداهایی که فقط در سکوت شب شنیدنی ست میشنوی صدای فریاد آرزوهایم را ؟ یا اسیر روز کری شدی؟ شب و انسان و احساس و نقاب نترس نقابت را بردار ، تا روح عریانم را به تو تقدیم کنم

مشخصات

موارد دیگر
سکوت شب
631 پست

دنبال‌کنندگان

(10 کاربر)

برچسب ‌های شخصی

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

14-6.jpg 954881693-talab-org.jpg 451254151-talab-org.jpg images.jpg
سکوت شب
سکوت شب
من و تو

کاشف تمام خیابان ها و

کوچه های خلوت و دنج

این شهریم،

فقط به بهای یک بوسه!

هنوز هم می توان

دنیا های جدیدی را کشف کرد!

سکوت شب
سکوت شب
سرانجام باورت می‌کنند

باید این کوچه‌نشینانِ ساده بدانند

که جرم باد … ربودن بافه‌های رویا نبوده است.

سکوت شب
سکوت شب
پاییز

نگاه خشکیده ی من بود

بر تنِ خسته ی کوچه

و عشق نافرجامی

که داشت کم کم غروب می کرد

سکوت شب
سکوت شب
سال‌ها بعدِ رفتنت

هربار که از پنجره به کوچه نگاه می کنم

برایم دست تکان می دهی

با چمدانی که

همه چیز را بُرد

حتی همین کوچه را،

همین پنجره را،

چشم هایم را،

ادامه ی این شعر را…

سکوت شب
سکوت شب
تنها نگران این بودم؛

که به جستجوی تو

در دورترین کوچه ی دنیا

به خانه ات برسم

و تو به جستجویم رفته باشی!

چه غم‌بار

وقتی نمی دانی

گم کرده ای

یا گم شده ای؟

سکوت شب
سکوت شب
جاده ی زندگی نباید صاف و مستقیم باشد ، خوابمان می گیرد … دست اندازها نعمتند…!!!

سکوت شب
سکوت شب
نگاهم بیقرار هجوم قدم های توست
و تو با خبری
اما…
هرگز از جاده ی دلم گذر نمی کنی

سکوت شب
سکوت شب
باید می‌دانستم

سرانجام

تو را

از اینجا خواهد برد

این جاده

که زیر پای تو نشسته بود.

سکوت شب
سکوت شب
جاده زندگی من زرد و پاییزی و سرده

توی این سینه تنگم همه تنهایی و درده

تو بیا مونس جانم تو بیا امام خوبم

طاقتم بریده بی تو نمیتونم نمیتونم

سکوت شب
سکوت شب
زیر بارانم بی چتر …
تن با بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها اما تابلوی قشنگی شده ایم “من و جاده و باران....

سکوت شب
سکوت شب
روزی شخصی در حال نماز

خواندن در راهی بود و مجنون بدون

این که متوجه شود از بین او و سجاده‌اش

عبور كردمرد نمازش راقطع كردو دادزد هی

چرا بین من وخدایم فاصله انداختی؟مجنون

به خود آمد و گفت من كه عاشق لیلی

هستم تو را ندیدم تو كه عاشق خدای

لیلی هستی چگونه مرا دیدی...!

سکوت شب
سکوت شب
دیوارهای خالی اتاقم را
از تصویرهای خیالی او پر می کنم
خدای من زیباست
خدای من رنگین کمان خوشبختی ست
که پشت
هر گریه
انعکاسش را
روی سقف اتاق می بینم
من هیچ
با زبان کهنه صدایش نکرده ام
و نه
لای بقچه پیچ سجاده
رهایش
او در نهایت اشتیاق به من عاشق شد و
من در نهایت حیرت
حالا
گاه گاهی که به هم خیره می شویم
تشخیص خدا و بنده
چه سخت است
"رویا زرین"

سکوت شب
سکوت شب
دوست داشتنت...
چای داغیست
که هنگام رانندگی
در یک جاده ی ناهموار
در چله ی زمستان نوش میکنم
همانقدر احمقانه...
همانقدر دلچسب...

سکوت شب
سکوت شب
ابولحسن خرقانی می‌گوید:جواب دو نفر مرا سخت تکان داد...!

اول؛ مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!
او گفت: ای شیخ! خدا می‌داند که فردا حال ما چه خواهد شد!

دوم؛ مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده‌اى گل آلود می‌رفت.
به او گفتم : قدم ثابت بردار تا نلغزی!
گفت : من بلغزم باکی نیست...
بهوش باش تو نلغزی شیخ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.

سکوت شب
سکوت شب
بر بالشت گریه نکن..هیچ سودی از آن نخواهی برد!

بر سجاده ات گریه کن!
چرا که بخاطر یک دعای راستین زندگی ات تغییر کند.

وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ
و از شکیبائی و نماز یاری جویید.

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو