یافتن پست: #حسین_منزوی

Ŧᵃᵗᵉᵐᵉʰ
Ŧᵃᵗᵉᵐᵉʰ
ما خویش ندانستیم ، بیداری‌ مان از خواب
گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم !

mohamad
mohamad
‏مرا به بوی خوشَت جان ببخش و زنده بدار
که از تو چیزی ازین بیشتر نمی‌خواهم...

اگر چه وسوسه‌ی دیدنت همیشگی است
که هیچ وسوسه را این قدر نمی‌خواهم


Ŧᵃᵗᵉᵐᵉʰ
Ŧᵃᵗᵉᵐᵉʰ
بیدار نشستم
که غمت را چو چراغی
از شب بستانم
به سحر بسپرم امشب ...


هدیه
هدیه
با آسمان مفاخره کردیم تا سحر
او از تو دم زدو من از تو دم زدم :قلب

زیر لب زمزمه ی عشق روان خواهم کرد
و تو را در دل خود باز عیان خواهم کرد

به تن کوچه ی عمرم که چنین زار شده
این من گم شده راپرسه زنان خواهم کرد..


Marina
Marina
که شب رسیده و
ویران ترند، بیماران...


هدیه
هدیه
*چو در کنار منی کفر نعمت است ای دوست
دو دیده‌ام مژه بر هم دمی اگر بزند*


wolf
68CCB7FA-5B37-48E5-A748-E7E11C4D4100.jpeg wolf
اگر هنوز من آوازِ آخرینِ توام،
بخوان مرا
و مخوان جز مرا که می‌میرم ...


آقای ؟没有人
9637610676d20003fe1eab4ec40843ab.jpg آقای ؟没有人
ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان

جان به یغمایش سپردم، نیست آرامم هنوز

wolf
wolf
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه میل سخن داریم...

آوار پریشانی‌ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟
هنگامۀ حیرانی‌ست ، خود را به که بسپاریم...؟

تشویش هزار «آیا» ، وسواس هزار «اما»
کوریم و نمی‌بینیم ، ورنه همه بیماریم...

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته‌ست
امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم...

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بریم ، ابریم و نمی‌باریم...

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید ؟ گفتیم که بیداریم...

من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم...


wolf
wolf
جذبه از عشق است و
با او برنتابد هیچ‌کس

هر چه تو آهن‌دلی
او بیشتر آهن‌رباست


wolf
wolf
به تماشای تو
از خویش برون تاختم...


صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ