تری طوری

کاربران گروه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

Tdaalism

گروه عمومی · 3 کاربر · 1750 پست
تـــــرنــم
تـــــرنــم
بده ساقی آن می کز او جام جم

زند لاف بینایی اندر عدم،

به من ده که گردم به تایید جام

چو جم آگه از سِرّ عالم تمام

Bks
Bks
به هر کس رسیدم گفت عطر نوبرانه ات از کجاست؟
باد بهارم پرسید
کدام عطاری آن را می تواند بفروشد؟
راستش آهو هم به فکر فرو رفت
تازه دشت نرگس ودرخت نارنج
هم از رو رفته اند
هیچ کس و هیچ چیز
نمی داند
به بهشت چشمانت آلوده شده ام
ولی همان بهتر ناشناخته بمانی
تو فقط سهم صبح ها و شبهای خودم هستی..

Bks
Bks
به امید اومدن روزهای خوب
به امید روزی که توی دلمون بهار شه

تـــــرنــم
تـــــرنــم
تو باید یاد بگیری از لذت بردن لذت ببری:تری
اینجوری نمیشه یه گوشه بشینی و منتظر باشی تا روزای خوب از راه برسه!
بلند شو ! بلند شو و یه روز خوب رو اونطوری که دلت میخواد بساز ...کسی حق نداره جلو تو بگیره
اصن میدونی چیه؟
هر کاری دوست داری بکن
هر کی گفت نمیتونی،اونم بکن:تری{-27-}

تـــــرنــم
تـــــرنــم
برای بیان آنچه که بر تو گذشته ای خود سخت کوشِ من!
سال ها و قرن ها زمان لازم است!
برای گفتن از آنچه که در سکوت بر تو گذشت بی آنکه کسی بدان گوش سپارد،و تنهاییت را در آغوش کشیدی نه چندان مهربان
اما وفادار!!

تـــــرنــم
تـــــرنــم
ما آدم ها در عین بی تفاوتی ،تفاوت های زیادی داریم باهم...

تـــــرنــم
تـــــرنــم
این منم...
زیر خاکستر های کالبدی عرفانی مدفون شده ام!
مرا ببین!!
مگر نگاه های تو دلیل گر گرفتن و سوختنم باشد...
که بال و پر بگیرم از زیر این خاکستر سرد...

Bks
images (4).jpeg Bks
چه بی گناه مرا گرفتار کرده ای..

Bks
images (6).jpeg Bks
در نبودت به کسی باج ندادم هرگز
کاروان نیست که دل هرکه به جایت آید

Bks
Bks
کاش میشد هرچی بغض داریم بالا بیاریم
می دانی
گلوی من را فشرده است
بغض من

Bks
Bks
بدو بیا بپر بغلم ماچت کنم

شوخی کردم نیا
من میترسم
از همه اونایی که تورو دوست دارن
بامن بد شن
به قول جادوگر دور شو دور شو از من{-33-}
دور شو

تـــــرنــم
تـــــرنــم
من همیشه از رفتن آدم‌ها دلگیر می‌شدم، راستش را بخواهی، هنوز هم دلگیر می‌شوم. مدت‌ها طول کشید تا بفهمم چرا؟ چرا رفتن این‌قدر دلگیر است؛ مگر قرار بوده هرکسی می‌آید، تا آخرش بماند؟ خیلی بعید است! هرکسی برای دلتنگی‌هایش دلیلی دارد، اما من فهمیدم که وقتی کسی می‌رود، تکه‌ای از وجود مرا می‌بَرد و درواقع این دلتنگی برای رفتنِ او نیست، برای از دست‌دادنِ بخشی از وجود خودم است! خودم همیشه خواسته بودم که آدم‌ها بخشی از وجودم باشند؛ خودم همچنان می‌خواهم که بخشی از وجودم را در آدم‌ها جا بگذارم، تا بلکه یک روزی عاقبت این تکه‌ها به هم وصل شوند و دنیایی جدید بسازند. رویایی از تصویر ملکوت؛ به رنگِ فیروزه، در قامت ساختمان‌های اصیل و به یاد ماندنی. راستش را بخواهی، همه‌ی آن‌هایی که رفته‌اند برمی‌گردند، اما شاید روزی که دیگر منتظرشان نیستم...

: پرسیدم که خدا چیست یا کیست؟ پاسخ آمد: خودت به وقت تنهایی...



Bks
Bks
من دوستی را میشناسم
که وقتی بگویم دلم گرفته دستم را میگیرد و میبرد به کافه همیشگی سکوت میکند و من
حرف می زنم آنقدر حرف میزنم تا حالم خوب می شود

Bks
Bks
میپرسم کجای زندگی تو جای دارم؟
می‌گوید هیچ جا..
مینویسد عشق من به شما آخر و عاقبت ندارد
مینویسد عشقهای یکطرفه مثل همین خیابان یکطرفه خودمان است که اگر یک نفر از آن سمت خیابان ورود ممنوع بیاید آخرش فقط تلخیست.
و من باید عادت کنم به این حال خرابم...به نبودن شما...به یاد نکردن از شما...هرچقدر سخت...هر چقدر غیرممکن

Bks
Bks
من از دور نگاه کردن را از بر شده ام...
هر چند دیدن تورا انقدر دور دوست ندارم...
حداقل چند قدم از این فاصله را کمتر کن
که حس بهتری داشته باشم..

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15