یافتن پست: #حامد_نیازی

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
لطفا عقلم را پس بده!
میخواهم توی کشوی میزم
وسط تیله رنگی ها پنهانش کنم!
تا تو هستی
به کارم نمی آید!
از وقتی دستم را بی هوا گرفته ای
در آسمانم...
روی بند رخت خدا راه می روم
و برای همه ی دنیا زبان در می آورم!
از وقتی مهربان نگاهم کرده ای
روی رنگین کمان تاب میخورم و میرقصم!
مرا ببین...
فکر کن اگر دوستت دارم را هم گفته بودی چه حالی میشدم؟
امتحانش نمیکنی؟


⭐مـــــــــــاحور⭐
958804363-talab-ir.jpg ⭐مـــــــــــاحور⭐
لطفا عقلم را پس بده!
میخواهم توی کشوی میزم
وسط تیله رنگی ها پنهانش کنم!
تا تو هستی
به کارم نمی آید!
از وقتی دستم را بی هوا گرفته ای
در آسمانم...
روی بند رخت خدا راه می روم
و برای همه ی دنیا زبان در می آورم!
از وقتی مهربان نگاهم کرده ای
روی رنگین کمان تاب میخورم و میرقصم!
مرا ببین...
فکر کن اگر دوستت دارم را هم گفته بودی چه حالی میشدم؟
امتحانش نمیکنی؟


LOEY♡
LOEY♡
لطفا عقلم را پس بده!
میخواهم توی کشوی میزم
وسط تیله رنگی ها پنهانش کنم!
تا تو هستی
به کارم نمی آید!
از وقتی دستم را بی هوا گرفته ای
در آسمانم...
روی بند رخت خدا راه می روم
و برای همه ی دنیا زبان در می آورم!
از وقتی مهربان نگاهم کرده ای
روی رنگین کمان تاب میخورم و میرقصم!
مرا ببین...
فکر کن اگر دوستت دارم را هم گفته بودی چه حالی میشدم؟
امتحانش نمیکنی؟


wolf
wolf
دور نباش
در این دنیایِ کوچک!
در این آغوشِ دنج!
نزدیک تر باش،از روح به جان،
نزدیک تر باش،از جان به تن،
نزدیک تر باش،از تن به من!
تو
خود من باش ...!


wolf
wolf
عاشق حاضر جوابی ات شدم
که هیچ دوستت دارمی را،
بی بوسه نگذاشتی ...



wolf
wolf
بپرس دوستم داری؟
بگذار بگویم من؟
شما را؟
به جا نمی آورم!
ولی...شما چقدر زیبایید!
به فنجان قهوه ای دعوتتان کنم؟
لبخند بزن
بگو با کمال میل
بیا دوباره برای اولین بار ببینمت!
در همان دیدار دلت را ببرم
بگذار اولین دوستت دارم را دوباره بگویم!
باز هم عاشقت شوم!
تو یک لبخند که بزنی
من هر صبح آلزایمر میگیرم و تو یک عمر
اولین و آخرین عشقم خواهی بود ... !


wolf
wolf
دیوانه
تو
چرا اینقدر زیبایی؟
چرا این همه مهربان؟
حواست نیست انگار به دور و برت!
کمی به خودت که نه!
به من بیا!
ببین چه بلایی سرم آورده ای...!؟



.

ᴍᴀʜɪ
IMG_20180927_101731_721.jpg ᴍᴀʜɪ
تو از میان تمام حروف
همانی که کشف نشد ؛
تو معنای سکوت منی...!


ᴍᴀʜɪ
ᴍᴀʜɪ
گاهی همینطور که نشسته ام
فکر میکنم
تو با آن چشم ها چه کسی را نگاه میکنی!!
یا...
اصلا کیست که در چشمهای
آبی ات غرق میشود این روزها؟!
بعد که میبینم
ناراحتم میکند این فکرها
بلند میشوم
از پنجره به خیابان نگاه میکنم
و با خود میگویم؛
چشمهایش به درک!!
با لبهایش چه کار میکند؟!
فقط آدمها را صدا میزند!! نه؟
نکند...
کلافه میشوم
از دلتنگی
از حسادت
دست میبرم به شعر
راستی
توی لعنتی چقدر شعر به من بدهکاری
که قرار بود معشوقه شان باشی!!


wolf
wolf
تو مال من باش...
به چشمهایت قسم
تمام عصرهای جمعه
مثل باران به همین پنجره خواهم خورد
تاباذوق پنجره راباز کنی
چشمهایت راببندی
ودست هایت را به صورتم گره بزنی!
تعجب نکن اما
تو اگر مال من باشی...
جمعه هاعاشقانه هایم
از زمین به آسمان میبارد!
برای من نه
برای آنها که سالهاست
معجزه ندیده اند میگویم ...
تو ٬ مال من باش!


تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ