*...بر ثانیه ظهور مهدی صلوات...* خدایا دستم به اسمان نمیرسد اما تو که دستت به زمین می رسد بلتدم کن...

مشخصات

موارد دیگر
یا زهرا (س)
taranombaran1394.blogfa...
618 پست
زن

دنبال‌کنندگان

(33 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

طز.jpg breg13.png images.jpeg Untitled.jpg
یا زهرا (س)
یا زهرا (س)
بیست و هفتم داستان دنباله دار سرزمین زیبای من: از حریمت دفاع می کنم


.


.


دوباره لقمه هام رو می شمردم ... اما نه برای کشتن شیعیان ... این بار چون سر سفره امام زمان نشسته بودم ... چون بابت تک تک این لقمه ها مسئول بودم ...


.


.


صبح و شبم شده بود درس خوندن، مطالعه و تحقیق کردن ... اگر یک روز کوتاهی می کردم ... یک وعده از غذام رو نمی خوردم ... اون سفره، سفره امام زمان بود ... می ترسیدم با نشستن سر سفره، حق امامم رو زیر پا بزارم ... .


.


غیر از درس، مدام این فکر می کردم که چی کار باید انجام بدم ... از چه طریقی باید عمل کنم تا به بهترین نحو به اسلام و امامم خدمت کرده باشم؟ ... چطور می تونستم بهترین سرباز باشم؟ و ... .


تمام مطالب و راهکارها رو می نوشتم و دونه دونه بررسی شون می کردم ... تا اینکه ... .


خبر رسید داعش تهدید کرده به حرم حضرت زینب حمله می کنه و ... داغون شدم ... از شدت عصبانیت، شقیقه هام تیر می کشید ... مدام این فکر توی سرم تکرار می شد ... محاله تا من زنده باشم اجازه بدم کسی یک قدم به حریم اهل بیت پیامبر تعرض کنه ... .


.


صبح، اول وقت رفتم واحد اداری، سر

هادی
هادی
از امروز آموزش html رو شروع می کنم کیا قراره بیان سر کلاس؟ جم شین تو دیدگاه زمان آموزش رو تعیین کنیم

باز نشر توسط hajjari و shabnam
سیده شهید حجّاری
سیده شهید حجّاری
{-95-}کاربران محترم تا اینجای مسابقه ی طراحی بنر آقای هادی و شبنم خانم هر کدام2رای اوردن.لطفا شرکت کنید تا برنده ی نهایی مشخص بشه.

باز نشر توسط shabnam
سیده شهید حجّاری
سیده شهید حجّاری
{-95-}امشب قراره قرعه کشی انجام بشه.یعنی کی برنده میشه.{-34-}

باز نشر توسط shabnam
یا زهرا (س)
یا زهرا (س)
بیست و سوم داستان دنباله دار سرزمین زیبای من: نبرد بزرگ
.
.
چشم هام رو باز کردم ... زمان زیادی گذشته بود ... هنوز سرم گیج و سنگین بود ... دکتر و پرستار بالای سرم حرف می زدند اما صداشون رو خط در میون می شنیدم ... یه کم اون طرف تر بچه ها ایستاده بودند ... نگرانی توی صورت شون موج می زد ... اما من آرام بودم ... .
.
از بیمارستان برگشتیم خوابگاه ... روی تخت دراز کشیدم ... می تونستم همه حقایق رو جدای از دروغ ها و تناقض ها ببینم ... هیچ چیز گنگ یا گیج کننده ای برام نبود ... .
گذشته ام رو می دیدم که غرق در اشتباه زندگی کرده بودم ... تا مرز سقوط و هلاکت پیش رفته بودم ... با یه نیت خدایی، توی لشگر شیطان ایستاده بودم و ... .
.
باید انتخاب می کردم ... این بار نه بدون فکر و کورکورانه ... باید بین زندگی گذشته ام، خانواده، کشورم ... و خدا ... یکی رو انتخاب می کردم ... .
حس می کردم شیاطین به ستم هجوم آوردن ... درونم جنگ عظیمی اتفاق افتاده بود ... جنگی که لحظه لحظه شعله های آتشش سنگین تر می شد ... .
.
.
.
.

یا زهرا (س)
images.jpeg یا زهرا (س)
تولد امام حسن مجتبی(ع)مبارک

یا زهرا (س)
Untitled.jpg یا زهرا (س)
@hajjari

سیده شهید حجّاری
سیده شهید حجّاری
{-95-}لطفا بنرهای@hadi و@shabnam و@vafadar1000 را ببینید و حتما تا3شنبه نظر خودتون رو اعلام کنید.آدرس بنرها رو تو پست قبلیم گذاشتم.بنر شبنم خانم رو هم باز نشر کردم.

باز نشر توسط shabnam
سیده شهید حجّاری
سیده شهید حجّاری
{-95-}کاربران محترم لطفا بنرهای ماه مبارک رمضان که توسط شرکت کنندگان طراحی شده است(واقع در گروه)را مشاهده کنید و نظر خودتون رو راجع به زیباترین بنردر این پست اعلام کنید.ان شاءالله15ماه رمضان به نفر برگزیده جایزه ای تعلق خواهد گرفت.

باز نشر توسط hadi و shabnam
یا زهرا (س)
یا زهرا (س)
@hadi
چرا عکسایی که طراحی میکنم فرستاده نمیشه؟

یا زهرا (س)
یا زهرا (س)
بیاید تو این مسابقه شرکت کنید
قرانی هنری تصویر سازی خطاطی و... [لینک ]

یا زهرا (س)
یا زهرا (س)
تصاویر بسیار زیبای امام خامنه ای: [لینک ]

یا زهرا (س)
یا زهرا (س)
کتاب دختر شینا رو بهتون معرفی میکنم

یا زهرا (س)
یا زهرا (س)
بیستم داستان دنباله دار سرزمین زیبای من: در تقابل اندیشه ها
.
.
محرم تمام شد اما هیچ چیز برای من تمام نشده بود ... تمام سخنرانی ها و سیرهای فکری - اعتقادی نهضت عاشورا، امام شناسی، جریان شناسی ها و ... باب جدیدی رو دربرابر من باز کرد ... .
هر کتابی که درباره سیره امامان شیعه به دستم میومد رو می خوندم ... و عجیب تر برام، فضایل اهل بیت و مطالبی بود که درباره اونها در کتب اهل سنت اومده بود ... سخنرانی شیخ احمد حسون درباره امام حسین هم بهش اضافه شد ... .
کم کم مفاهیم جدیدی در زندگی من شکل می گرفت ... مفاهیمی که با اطاعت کورکورانه ای که علمای وهابی می گفتند زمین تا آسمان فاصله داشت ... دیدگاه و منظرم به آیات قرآن هم تغییر می کرد ... .
شروع کردم به مطالعه نهج البلاغه و احادیث امامان شیعه ... اونها رو در کنار قرآن می گذاشتم ... ساعت ها روی اونها فکر و تحقیق می کردم ... گاهی رسیدن به یک جواب یا نتیجه، چند روز طول می کشید ... .
سردرگمی من روز به روز بیشتر می شد ... در تقابل اندیشه ها گیر کرده بودم ... و هیچ راه نجاتی نداشتم ... کم کم بی حال و حوصله شدم ... حوصله خودم رو هم نداشتم .

صفحات: 1 2 3 4 5

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو