مشخصات

موارد دیگر
iraj
72 پست

دنبال‌کنندگان

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

1542306111216654_large.jpg 1542305148610828_large.jpg 1542295788712796_large.jpg 1542295799223015_large.jpg
iraj
iraj
دوست داشتن تو
هر روز، قد می کشد
ببین
این شعر هم برایت
دوباره کوتاه شد...

iraj
iraj
از گندم‌زارها که می‌گذرم
دست‌ام به خوشه‌هاست
دلم با تو


از خیابان که می‌گذرم
یاد تو با من است
چشم‌ام به چراغ راهنما


راه که می‌روم با منی
کندتر از من قدم برمی‌داری
زودتر از من
به خانه می رسی ...

iraj
iraj
جوری دوستت دارم که
انگار در این شهر
فقط همین یک نفر موجود است
و انگار مرا خدا
به دوست داشتنت اجبار کرده!
راهی ندارم جز این که دوستت داشته باشم!!

iraj
iraj
در من هنوز شعری از تو به جا مانده

که نه دیگر می شود آن را در ظلمت شب

و نه با اولین طلوع سپیده دم پیدا کرد !

این زن چه خوب می داند

که چشم هایت

تمام قافیه های دلم را دزدیده است.

بیا و این بار از تمام قافیه های این شعر عبور کن

و مرا به اولین طلوع خورشید دعوت کن

به لحظه ی رویش گل های نرگس

به اولین قرارهای خیس ماهی های عاشق

بیا و این بار تو مرا دعوت کن

iraj
iraj
کجایی؟‌ چه می کنی؟
هنوز نام مرا یادت هست؟‌
بوی من در اتاقت می چرخد هنوز؟
در گوشه پیراهنت چطور؟
هنوز هم آن پرنده کورت را داری؟‌
که تا یک نفر می گفت سلام
زیر گریه می زد و بر شانه های تو می نالید
گل هایت چگونه اند؟‌


زیر این همه آوار
زیر این فوران آبسه چرکی شهر
در این هرج و مرج عمومی استخوان های تکیده مغز
برایت شاخه ای و برگی مانده است هنوز؟‌
من که همه دلبستگی های دور و نزدیکم
سوختند و مردند و خاکستر شدند
آخرین آن همین دیشب بود
فکر می کنم
تکه ای ازخنده های تو را
برای وصله کردن به چهره عفونی ماه
از گوشه دلم به سرقت بردند.

راستی نگفتمت
جای چشم هایم
گلوله کاشته ام
جای ناخن هایم
تراشه سنگ
جای لب هایم
تکه دعایی که نمی دانم آرزوی مرگ کیست.

iraj
iraj
می خواهمت !

در یک شب رویایی

آن هنگام که نفسهایمان

با هم در آمیخته شد !

و نبضِ تند دوست داشتن

در عمقِ جانم جاری شد !

و عشق را

که تنها می توانستم در آغوش تو بیابم !



شبیه یک قدیسه

که به رسالت دین اَش دعوت شده باشد !

من مؤمنم، به لبانت

به شریعتِ تنت

و غمگین از این همه زیبایی !

iraj
iraj
نیستی
و زندان
نام تمام خیابان های این شهر است
اجاق زمستان روشن است
و پیاده رو ها
دلشان را به کوبش ضربه های کفش ها خوش کرده اند
که نلرزند از زمستان
که نمی رند زیر دل یخ زده ی برف ها

نیستی
و بخار نفس هایم
دست هایم را گرم نمی کند
دلم
زیر تگرگ فاصله مانده
در من انگار برف می بارد
می بارد ...
یکریز برف می بارد!

نیستی
و من انگار آدم برفی تنهایی هستم
که شالگردنم را باد برده
چشم های ذغالی ام از حرارت افتاده اند
و لبخند مصنوعی ام را برف پوشانده
و نبودنت
دل مرا
دل مرا
مرا
آب می کند...!

iraj
iraj
به تو قول دادم

که دوستت نداشته باشم
سپس در برابر این تصمیم بزرگ وحشت کردم
به تو قول دادم که برنگردم
و قول دادم از اشتیاق نمیرم
اما مردم
و بارها برگشتم
بارها تصمیم گرفتم که دست بردارم
اما یادم نمی‌آید دست برداشته باشم.

iraj
iraj
من امروز

در انتظارت

غم انگیزترین و کوتاه ترین

شعر دلتنگی را گفتم:

"مُردم ز غمت، نیامدی تو"

iraj
iraj
بهت قول دادم

که وقتی موهایت از مقابلم می‌گذرند بی‌تفاوت باشم
اما آن‌گاه که همچون موج شب سر راهم قرار گرفتند

فریاد زدم
قول دادم وقتی که اشتیاق درونم را در هم فشرد،

چشمانت را نادیده بگیرم
اما وقتی دیدمشان که اطرافم را ستاره باران کردند
آه کشیدم
قول دادم که دیگر برایت نامه نفرستم
اما -علی رغم تصمیم- نوشتم
قول دادم در هیچ جایی که تو باشی من نباشم
اما وقتی با خبر شدم که شام دعوتی من هم آمدم
قول دادم که دیگر دوستت نداشته باشم
اما کی کجا و چگونه قول دادم؟ نمی‌دانم
من از شدت صداقت دروغ گفتم
و خدا را شکر که دروغ گفتم.

iraj
iraj
در آن نوبت

که بندد دست نیلوفر

به پای سرو کوهی دام

گرم یادآوری یا نه،

من از یادت نمی کاهم

تو را من چشم در راهم.

iraj
iraj
نگاه

از صدای تو ایمن می شود

چه مومنانه

نام مرا آواز می‌کنی ...

iraj
iraj
به من نگاه کن

به چشم هایی که مالِ توست

و قلبی که هنوز برای تو می تپد.

به من نگاه کن

به تمدن هزار ساله ی دستهایم

و پاییزی که بی تو هزار ساله خواهد شد.

به من فکر کن

به لحظه ی نبودنم

و تنهایی



تن

ها

یی



به چشم هایی که انکارش می کنی

و جادوی کلماتی

که در آغوشت اِغواترم می کند .

به من فکر کن

به لحظه ی نبودنم

و به چشم هایی که دیگر نیست !

دیدگاه
1397/08/26 - 20:04 ·

دیدگاه
iraj
iraj
‌این جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین می کند، آدمها هستند ڪه آن را می سازند.
جهان سوم جا نیست، شخص است.
جهان سوم منم، جهان سوم تویی، جهان سوم طرز تفکر ماست، نه آن مرزهایی که داخلش زندگی می ڪنیم.
جهان سوم جاییست ڪه درآمد یڪ دعانویس از یڪ برنامه نویس بیشتر است.
جهان سوم جاییست ڪه مردمش جهان سومی فڪر میڪنند.
جهان سوم جایی است ڪه بسیاری از مردمانش با یڪ "استخاره" هدف تعیین می کنند، و با یڪ "عطسه" از هدف خود دست می ڪشند...

iraj
1542306111216654_large.jpg iraj
من مالک جهان میشوم ...
وقتی پناهت میشوم ..

صفحات: 1 2 3 4 5