یافتن پست: #پریسا_زابلی_پور

محسن قوامی
محسن قوامی
آواره مانده ایم بین فشارِ آغوشِ دستها
و طرحِ غریبانهٔ آخرین دست تکان دادن ها...
گیج مانده ایم از طنینِ پُر التهابِ دوستت دارم ها
تا سکوت و خالی قلب ها، تا فرار از سوالِ نگاه ها...
کناره میگیریم از خواستن ها و کنار می آییم با نخواستن ها...
هزار بار مسیرِ علاقه را پیاده میرویم
قرارمان فراموش بر بادها
بیقراری مشق هزار باره مان، در گلو فریادها...
کجا مانده قطارِ نوبرِ رویاها به سوتِ وعده های شما...؟!
کجاست پایِ ثابتِ دلسپردن ها...؟!



wolf
wolf
میدانی؟!
غمگین‌ترین نوعِ دوست داشتن
این است که بگویی سلام؛ خوبی؟
من هم خوبم...
اما نگویی دوستت دارم.
نتوانی که بگویی...
نباید که بگویی!



wolf
wolf
کاش می دانستی ...
یک زن از لحظه ای که ...
دوستت دارم می گوید
از لحظه ای که بوسیده می شود
از لحظه ای که به آغوش کشیده می شود،
دیگر خودش نیست
می شود تو
می شود با هم بودن...
آن لحظه که ترکش می کنی
دو نیم اش می کنی
و یک نیمه اش را با خود می بری!
نگو زمان همه چیز را حل می کند
که زمان، تنها، کند می کندجستجوی او را ...
برای یافتن نیمه دیگرش
نگو فراموش کن !
که او یک چشمش همیشه...
باقی می ماند به نیمه رفته دیگرش...




wolf
wolf
زن ها ...
لای پیچِ موهایشان ...
کمی دل شوره دارند...
سوار بلندی پاشنه هایشان ...
کمی خیال پردازی...
روی تَرَکِ لب هایشان ...
ترس و تردید
در جیرینگ جیرینگِ النگوهایشان ...
شیطنت های زنانه
لا به لای چینِ پیراهنشان ...
سبد سبد مهربانی
در اخمِ پیشانیشان ...
وفاداری
و در دو دویِ مردمکِ چشم هایشان ...
حرف دل...
می دانی عشق کجای این داستان جا دارد؟
در بوسه هایشان...




wolf
wolf
زن ها ...
لای پیچِ موهایشان ...
کمی دل شوره دارند...
سوار بلندی پاشنه هایشان ...
کمی خیال پردازی...
روی تَرَکِ لب هایشان ...
ترس و تردید
در جیرینگ جیرینگِ النگوهایشان ...
شیطنت های زنانه
لا به لای چینِ پیراهنشان ...
سبد سبد مهربانی
در اخمِ پیشانیشان ...
وفاداری
و در دو دویِ مردمکِ چشم هایشان ...
حرف دل...
می دانی عشق کجای این داستان جا دارد؟
در بوسه هایشان...




wolf
wolf
برای تیــر مطلب بزارید زیرع این پست:آمازون



می‌تواند شروعِ فصلی باشد، پر از خواستنت...{-7-}{-44-} {-41-}

یاسر
یاسر
زنانگی یعنی اینکه
گوشی تلفن را برداری
و برای جایی رفتن از کسی اجازه بگیری...
نه که عهد قجر باشد،
نه که اجازه ات دست خودت نباشد،
یک وقت هایی
آدم دلش می خواهد اجازه اش را بدهد دست کسی
تا دلش قرص شود که مهم است برای کسی!
این روزها که
بی اجازه و به اختیار می زنم بیرون
انگار بی کَس ترین زن عالمم...



wolf
wolf
کاش می دانستی ...
یک زن از لحظه ای که ...
دوستت دارم می گوید
از لحظه ای که بوسیده می شود
از لحظه ای که به آغوش کشیده می شود،
دیگر خودش نیست
می شود تو
می شود با هم بودن...
آن لحظه که ترکش می کنی
دو نیم اش می کنی
و یک نیمه اش را با خود می بری!
نگو زمان همه چیز را حل می کند
که زمان، تنها، کند می کند جستجوی او را ...
برای یافتن نیمه دیگرش
نگو فراموش کن !
که او یک چشمش همیشه...
باقی می ماند به نیمه رفته دیگرش...

{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو