یافتن پست: #هوشنگ_ابتهاج

غلامعلی
غلامعلی
روزگار عجیبی شده است؛

حتی وقتی می‌خندیم
منظورمان چیز دیگریست،
وقتی همه چیز خوب است
می‌ترسیم،
ما به لنگیدن یک جای کار
عادت کرده‌ایم!


Saye
Saye
ارغوان!
خوشهِ خون.
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره‌ی بازِ سحر غلغله می‌آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب
که هم پروازان
نگرانِ غم هم پروازند...🖤


.͜.
.͜.
داغ ماتم هاست بر جانم بسی
در دلم آهسته می گرید کسی ...


"Kind idiot"
"Kind idiot"
با آن همه نيـاز كه من داشتم به تو ،
پرهيز عاشقانه من ناگزير بود
من بارها به سوى تو بازآمدم ولى هر بار دیر بود...
اينك من و توايم؛
دو تنـهاى بى نصيب
هر يك جدا گرفته ره سرنوشت خويش
سرگشته در كشاكش طوفان روزگار
گم كرده همچو آدم و حوا بهـشت خويش!!


"Kind idiot"
"Kind idiot"
چه مبارک است این غم؛
که تو در دلم نهادی!
به غمت که هرگز این غم؛
ندهم به هیچ شادی!
ز تو دارم این غمِ خوش،
به جهان از این چه خوشتر
تو چه دادی ام که گویم؛
که از آن به ام ندادی؟

Saye
Saye
دردیست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من پیوسته میگرید..
در من کسی آهسته میگرید...

[لینک]



فقط خدا
فقط خدا
گفتمش؛
شیرین‌ترین آواز چیست ؟
چشم غمگینش به رویم خیره ماند
قطره قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه افتادش به گیسوی بلند
زیر لب غمناک خواند:
"نالهٔ زنجیرها بر دست من ...

در میان اشک‌ها پرسیدمش؛
خوش‌ترین لبخند چیست
شعله‌ای در چشم تاريکش شکفت
جوش خون در گونه‌‌اش آتش‌فشاند
گفت لبخندی که عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند

من ز جا برخاستم؛
بوسیدمش

هوشنگ_ابتهاج

فقط خدا
فقط خدا
شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها را بستم
باد با شاخه دراویخته بود
من در این خانه تنها تنها
غم عالم به دلم ریخته بود...

هوشنگ_ابتهاج

ali
ali
آه …
هرگز صد عکس، پُر نخواهد کرد
جایِ یک زمزمه ی ساکتِ پا را بر فرش...


mohamad
mohamad
‏چراغِ روشنِ شب‌های روزگار، تویی...💛

‎#هوشنگ_ابتهاج

در گشودند به باغِ گُلِ سرخ
و منِ دلشده را
به سراپرده ی رنگینِ تماشا
بردند ...

✍️هوشنگ_ابتهاج

.͜.
.͜.
شب فرو می‌افتاد
به درون آمدم و
پنجره‌ها را بستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه
تنها، تنها
غم عالم به دلم ریخته بود..


wolf
wolf
‌‌‌‌
چه درد است این؟ چه درد است این؟ چه درد است؟
که در گلزار ما این فتنه کرده‌ست ...؟

چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است ...؟

چرا سر برده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان ...؟

چرا پروانگان را پر شکسته‌ست؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته‌ست ...؟

چه آفت راه این هامون گرفته‌ست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفته‌ست ...؟


دردا و دریغا
که در این بازی خونین
بازیچه‌ی ایام... دلِ آدمیان است


Marina
Marina
دردا و دریغا
که در این بازی خونین
بازیچه‌ی ایام... دلِ آدمیان است


صفحات: 1 2 3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ