یافتن پست: #نالان

ستاره
ستاره
هرگاه  زنی خسته و نالان و خمیده از کار منزل را ديديد؛ فقط يک جمله بگوييد و در قدرت خداوند تأمل کنيد؛

"نميای بريم بازار"

*يُحي العِظامَ وهي رميمٌ*

خداوند استخوانهای پوسيده را زنده ميکند.😂😂😂

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

حضرت@دوست
حضرت@دوست

خواهم بر ابرویت رویت رویت
هردم زنم بوسه هردم زنم بوسه
ترسم که نالان کند بسی
مثل من کسی چشم نرگسی
جانانه جانانه
جانانه جانانه

fatme
fatme


حضرت@دوست
حضرت@دوست
ز تب نالان شدی جانان عاشق {-35-} بلا گردان جانت جان عاشق

سارا
سارا
روان شناس ها اصطلاحی دارند به نام" Touch starved " به معنی،گرسنگی پوست یا عطش لمس. آغوش امن، تسکین پریشانی‌ها و اضطراب‌هاست. دارویی آرامش‌بخش برای بشر مضطرب دیروز تا انسان افسرده‌ی امروز.

تا مرا در عالَم صورت مقید کرده‌اند
زندگی در کسوت نبض است نالان زیر پوست

📝 بیدل

حضرت@دوست
حضرت@دوست
و من شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم !!!

دیدگاه
1401/04/4 - 14:46 ·

دیدگاه
سید ایلیا
سید ایلیا
پادشاهی هنگام پوست کندن سیبی با یک چاقوی تیز٬ انگشت خود را قطع کرد. وقتی که نالان طبیبان را می‌طلبید٬ وزیرش گفت: «هیچ کار خداوند بی‌حکمت نیست.»
پادشاه از شنیدن این حرف ناراحت‌تر شد و فریاد کشید: «در بریده شدن انگشت من چه حکمتی است؟» و دستور داد وزیر را زندانی کنند ...

روزها گذشت تا اینکه پادشاه برای شکار به جنگل رفت و آن جا آن قدر از سربازانش دور شد که ناگهان خود را میان قبیله‌ای وحشی تنها یافت. آنان پادشاه را دستگیر کرده و به قصد کشتنش به درختی بستند. اما رسم عجیبی هم داشتند که بدن قربانیانشان باید کاملاً سالم باشد و چون پادشاه یک انگشت نداشت او را رها کردند و او به قصر خود بازگشت. در حالی که به سخن وزیر می‌اندیشید دستور آزادی وزیر را داد. وقتی وزیر به خدمت شاه رسید٬ شاه گفت: «درست گفتی، قطع شدن انگشتم برای من حکمتی داشت ولی این زندان رفتن برای تو جز رنج کشیدن چه فایده‌ای داشته؟»
وزیر در پاسخ پادشاه لبخند زد و پاسخ داد: «برای من هم پر فایده بود چرا که من همیشه در همه حال با شما بودم و اگر آن روز در زندان نبودم حالا حتماً کشته شده بودم.

حضرت@دوست
حضرت@دوست
دود آه سینهٔ نالان من
سوخت این افسردگان خام را

محرم راز دل شیدای خود
کس نمی‌بینم ز خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را

حضرت@دوست
حضرت@دوست
جامونده

آنی تو که حال دل نالان دانی.
احوال دل شکسته بالان دانی

Zahra
Zahra
فیلسوفی یک‌بار پرسیده بود عجیب نیست که آدم میدونه قراره بمیره و باز میتونه بخنده؟
به نظر میاد فراموشی ، بزرگترین راهکار خدا در آفرینشه، عیب‌هایی که نادیده‌گرفته نمیشن باید از یاد برن

اینجوری میتونی شعر بگی، برقصی، و کلی کتاب و جمله‌های الهام‌بخش بنویسی درباره معجزه‌ی طلوع خورشید و صدای آب

میتونی روی ته‌دیگت آب خورشت بریزی بدون اینکه فکر کنی چقدر اوضاعت ناپایداره، میشه ظهر جمعه موسیقی گوش بدی و ناخونات‌رو بگیری و حتی یکی از گندهایی هم که زدی در نظرت نباشه!

اگر از من بپرسی میگم غصه همون کم‌شدن دوز فراموشیه
و غم چیزی جز برگشتن موقت حافظه‌ نیست

حضرت@دوست
حضرت@دوست
بلبل از هجران یارش درد دل آغاز کرد
سوی مجهولات هستی چشم خود را باز کرد

سرخوش و نالان و مست و بیقرار از عشق گل
جانب جادو و سِحر لاله ها پرواز کرد

دیدمش سرگشته او را در میان بوستان
بر رفیق و نارفیقان بر ملای راز کرد

گل به درد آمد دلش از بیقراریهای او
زین سبب سجاده ها از بهر او دمساز کرد

بلبل از خوان ِمبارک تحفه ی ذیقمتش
میل مطلوبِ نهان خویش را ابراز کرد

گل به تقدیر از خدای خویش دائم در سکوت
چشم مست بلبلانش را سخن پرداز کرد

هادی
هادی

قصه ی رنگ پریده سروده نیما یوشیج
هنوز همشو نخوندم ولی جذاب بود میذارم دیدگاه اول که خودمم بخونم شمام بخونید

fatme
fatme
خر ما از کرگی دم نداشت
مگه نه!؟
@hadi

سهراب سپهری اولین شعرش را در 8 سالگی
وقتی به خاطر بیماری نتوانست به مدرسه برود گفت !

"ز جمعه تا سه‌شنبه خفته نالان
نکردم هیچ یادی از دبستان
ز درد دل شب و روزم گرفتار
ندارم یک دمی از درد آرام"...

👤


یاد و خاطره اش گرامی باد🍂

📚

صفحات: 1 2 3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ