یافتن پست: #شهریار

phatme
phatme مدال طلای ساینا
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستَش زور منِ خسته، به طوفان نرسید

حضرت@دوست
حضرت@دوست
آن که دردم داد


شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت
شهر را بر من ز هجر خویش زندان کرد و رفت

حضرت@دوست
حضرت@دوست
به قول استاد شهریار

شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم.
به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم.
نسیم زلف تو پیچیده بود در سر و مغزم.
خمار و سست ولی سخت بی قرار تو بودم.
شب تون زیبا

donya
donya 👩‍👧‍👦
دارم از حرص میترکم دلم میخواد برم درخونه کاووسی(معلم پسرم) پاره ش کنم برگردم
زنیکه عقده ای هی راهکارهای رفتار با کودک میذاره تو کانال بعد خودش بچه رو تو کلاس جلو دوستاش تحقیر میکنه:گاز:داد

WeT
WeT
کاش ترکی بلد بودینُ، اشعار ترکی شهریار رو میخوندین

WeT
WeT
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند،،،


هادی
هادی
دلم جواب بَلی می‌دهد صلای تو را
صلا بزن که به جان می‌خرم بلای تو را...

به‌جاست کز غم دل رنجه باشم و دل‌تنگ
مگر نه در دل من تنگ کرده جای تو را

تو از دریچۀ دل می‌روی و می‌آیی
ولی نمی‌شنود کس صدای پای تو را

غبار فقر و فنا توتیای چشمم کن
که خضر راه شوم چشمۀ بقای تو را

خوشا طلاق تن و دلکشا تلاقی روح
که داده با دل من وعدۀ لقای تو را...

شبانی‌ام هوس است و طواف کعبۀ طور
مگر به گوش دلی بشنوم صدای تو را

به جبر گر همه عالم رضای من طلبند
من اختیار کنم زآن میان رضای تو را...

دلِ شکستۀ من گفت «شهریارا» بس
که من به خانۀ خود یافتم خدای تو را

ܢܚܩߊ‌ࡅ߭ܘ
ܢܚܩߊ‌ࡅ߭ܘ مدال طلای ساینا
سرورانت مگر از سرو روانت زادند
که در آفاق بلندند و به نام ای شیراز

قرن ها می رود و ذکر جمیل سعدی
همچنان مانده در افواه انام ای شیراز

شهریار

ܢܚܩߊ‌ࡅ߭ܘ
ܢܚܩߊ‌ࡅ߭ܘ مدال طلای ساینا
آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس
آن چنان سوختم از آتش هجران که مپرس

شهریار

حضرت@دوست
حضرت@دوست
چون شعر خواجه تازه و تر بود شهریار

شعر تو هم که درس خود از چشم تر گرفت

ali
ali
روز شعر و ادب پارسی و روز بزرگداشت استاد شهریار
گرامیباد

حضرت@دوست
حضرت@دوست
غزال من تو به افسون فسانه در همه شهر
ترانه ی غزل شهریار را مانی

دیدگاه
1401/05/31 - 17:17 ·

دیدگاه
حضرت@دوست
حضرت@دوست
خموش سایه که شعر تو را دگر نپسندم
که دوش گوش دلم شعر شهریار شنیده

ممد آقا ✅
ممد آقا ✅
بر دلبر دیوانه بگویید بیاید
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید...!


سارا
سارا
برگرد جانِ دلم برگرد!
من دلِ شهریار را ندارم که بگویم
(حالاچرا؟)
تو هروقت که بیایی خوب است!
اصلا هروقت که بیایی چیزی نخواهم گفت،
جز اینکه،خوش‌آمدی جانم !
چای بیاورم یا قهوه ؟!

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ