یافتن پست: #سعدی

مهدی مهدوی
مهدی مهدوی
بعضی ها هستند که یک جورِ خاص دوست داشتنی اند.
یک جور عجیب دلنشین اند.
دست خودشان هم نیست.
انگار خدا یک جورِ دیگر آفریده شان.
مثلاً ساعتها کنارشان می نشینی و خسته نمی شوی.
اصلاً سیر نمی شوی از شنیدنِ صدایشان.
مثلاً همان ها که وقتِ خداحافظی یهو دلت می گیرد و ته دلت می گویی: کاش بیشتر می ماندی! اسم اش را عشق نمی گذرام.
شاید یک دوست داشتنِ عجیب است که هر کسی ممکن است حس اش کند.
من اسمش را "عزیـز دل کسی بودن" می گذارم!
بعضی ها عزیز دلت هستند.
همان ها که همیشه دل ات قرص است که تا آخر عمر با همان کیفیت کنارت هستند.
همانها که دلگیرتان نمی کنند.
همان ها که دوست داشتنشان بی قید شرط است.
در زندگیِ هر کسی بعضی ها وجود دارند که اصلاً نمی توان که دوستشان نداشت.

و مـن چقـدر ایـن بعضـی هـا رو دوسـت دارم..

حضرت@دوست
حضرت@دوست

سعدی قلم به سختی رفتست و نیکبختی
پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را

دیدگاه
1401/11/11 - 21:41 ·

دیدگاه
حضرت@دوست
حضرت@دوست

چو سعدی خاک شد سودی ندارد
اگر خاک وی اندر دیده مالی

دیدگاه
1401/11/8 - 01:20 ·

دیدگاه
حضرت@دوست
حضرت@دوست
سعدی اندر کف جلاد غمت می‌گوید

بنده‌ام بنده به کشتن ده و مفروش مرا

دیدگاه
1401/11/6 - 01:13 ·

دیدگاه
ܢܚܩߊ‌ࡅ߭ܘ
ܢܚܩߊ‌ࡅ߭ܘ مدال طلای ساینا

ایده های بله فقط :دالی

ali
ali
شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق در بند است
سعدی

AliReza
AliReza
دیگه فقط این از می‌کنه:

#‏مرا است اندر که گر سوزد

و گر کنم که سوزد

سید ایلیا
سید ایلیا
سعدی اونقد عاشق طرف بوده که میگه:
کاش که در قیامتش بارِ دگر بدیدمی
کآن‌چه گناهِ او بُوَد من بِکِشَم غرامتش

بهار نارنج
بهار نارنج
یک عدد خره به من چسبیده حتی موقع نماز :سانیا
20221214_140840.jpg

aila
aila
تا تو باشی نشوم خیره به لب‌هایِ کسی



مولانا هم بد مخ میزده ها...

ali
ali
با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را
جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را
روز بازار جوانی پنج روزی بیش نیست
نقد را باش ای پسر کآفت بود تأخیر را
ای که گفتی دیده از دیدار بت رویان بدوز
هر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را
زهد پیدا کفر پنهان بود چندین روزگار
پرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر را
سعدیا در پای جانان گر به خدمت سر نهی
همچنان عذرت بباید خواستن تقصیر را

Setare
Setare
سعدی‌یه‌جاخیلی‌قشنگ‌وخیلی‌ماهرانه ابرازعلاقه‌میکنه،که‌میگه:
ذکرِتواززبانِ‌من،فکرِتوازخیالِ‌من
چون‌بِرود؟!
که‌رفته‌ای‌دررگ‌ودرمفاصلم💗✨

حضرت@دوست
حضرت@دوست
بهار زندگی


شروع فصل بهار و بهار زندگی ام
نکوست سال من و کار و بار زندگی ام

دو دست گرم، دو حلقه، کنار سفره عشق
به ریل عقد نشسته قطار زندگی ام

سفید شد همه شعرهای رو سیه ام
تمام شد حذر و اعتذار زندگی ام

قرارمان شده یک جان، قرارمان شده عشق
و عشق، شعر خدا، اختیار زندگی ام

به پیش آینه میخوانمش به رسم کهن
به رسم حافظ و سعدی، نگار زندگی ام!

خطاب میکنمش: انتظار خاطر من!
خطاب میکندم: افتخار زندگی ام!

حضرت@دوست
حضرت@دوست
حدیث سعدی در عشق او چو بیهده ا‌ست

نزد دمی چو ندارد زبان گفتاری

حضرت@دوست
حضرت@دوست
بنال سعدی اگر چاره وصالت نیست

که نیست چاره بیچارگان به جز زاری

دیدگاه
1401/09/3 - 01:56 ·

دیدگاه
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ