تا ابد به آنهایی که وقت تشنگی شدید و بی آبی

قمقمه ها راخاک می کردند تا کمتر یاد آب بیفتند

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

پلاک سرخ

گروه عمومی · 17 کاربر · 196 پست
هادی
1232lklkl.jpg هادی

پلاک
1399014708.jpg پلاک
.

درانتظار...
درانتظار...
بیچاره ممدحسین رفت....حیوونکی بچه خوبی بود ....دلم براش میسوزه کفن هم قسمتش نشد ....خدا اگه سلاح دونست بیامرزتش...‌.

3 دیدگاه
1394/02/9 - 15:36 در پلاک سرخ توسط موبایل · ۱ موافق

3 دیدگاه
پلاک
DSCF0917.JPG پلاک
رفته بودیم آسایشگاه جانبازان، اینویکی ازجانبازابرام نوش.درنگاه اول چیزه ساده ایه.اماگه عمیق فکرکنی خیلی چیزابه دست میاری

پلاک
0053-660x330.jpg پلاک
وصیت‌نامه شهید مدافع حرم، از عاشقانه با مادر تا حفظ حجاب
عاشقانه مهدی با مادر:
مامان، مامان، مامان…
همین الانش چقدر دلم برات تنگ شده! خدا می دونه. خیلی دوستت دارم. بیشتر از اون چیزی که فکر می کنی!قدرت را ندونستم. حیف. تو دلم هزار تا حرف هست که تو این چند جمله و چند ورق جا نمیشن. و اون حس و حالش رو هم نمی تونم با قلم برات توصیف کنم. مامان، زیباترین موجود عمرم. قشنگ ترین کلمه ی عمرم، عشقم، نفسم، همه وجود، دوستت دارم شهید صابری در بخش دیگری از وصیت نامه خویش خطاب به مادر گرامیش چنین نوشته است:مامان شما لباس مشکی تنم کردی و بردیم مجلس عزاداری مدیونتم
حجاب، حجاب، حجاب
در بخشی از این وصیت نامه، شهید صابری از خانواده ی خویش دو درخواست داشته است:پدر و مادرم و خواهران گلم، صبر کنید. صبر. صبر. صبرخواهرای خوبم: حجاب حجاب حجاب فدای حضرت علی اکبر (علیه السلام)شهید صابری در انتهای وصیت نامه خویش بار دیگر خانواده گرامیش را به صبر دعوت کرده و چنین نوشته است:بابا، مامان، سرتون رو جلوی ارباب و بی بی لیلا بالا بگیرین، هزار تا مثل من نه که کل دنیا فدای یک نگاه ارباب به گل روی آقا علی اکبر (علیه السلام)،

پلاک
777-768x1024.jpg پلاک
شهیدمدافع حرم،مهدی عزیزی

پلاک
4.jpg پلاک
شهیدمدافع حرم،احسان حتم لو

پلاک
پلاک
اومد پيشم گفت: خيلي دلم گرفته. روضه ميخوني؟؟؟شايد ديگه فرصت نباشه!!!!
گفتم! برو شب عملياته! خيلي کار دارم!!!!!
رفت و با دوستش برگشت! اصرار که فقط چند دقيقه!!!!!! خواهش ميکنم ....
3تايي نشستيم
گفتم:چه روضه اي؟
گفت:دلم هواي عباس علیه السلام کرده!
منم شروع کردم!
اي اهل حرم مير علمدار نيامد.علمدار نيامد! سقاي حرم سيد و سالار نيامد.علمدار نيامد!
کلي وقت با همين2بيت گريه کردند.رهاشون کردم ب حال خودشون!
عمليات با رمز يا ابالفضل العباس شروع شد...
بيسيم زدم وضعيتشو بپرسم
گفتند:
چند لحظه قبل شهيد شد با دست بريده و نارنجک به دست !

پلاک
پلاک
بالای نفربربود.ترکش خم پاره دل وروده اش راریخت بیرون.

خودم رارساندم کنارش.صدازد؛

-بردارمی توانم خوهشی کنم؟

-الان می برمت عقب،وظیفه ام ات.خواهش ندارد.

-نه اخوی،کارمن اتزازاین حرف هاگذشته!

-پس چی؟

-سمت کربلارانشانم می دهی؟

نشان که دادم به زحمت پریدپایین وسرش راگذاشت روی خاک

-السلام علیک یاحسین ابن علی.

آقاانشاا...که ازم راضی باشی...

چندلحظه بعدشهیدشد.

مجله همشهری،پایداری.سال92دی

پلاک
92400.jpg پلاک
چه قدرازپدرومادرهای شهدا،به بچه های شهیدشان نرسیده باشندخوب است؟

چه طورش فرقی نمی کند.این که آن هاهنوزنرفته باشندبه باغ بهشتی فرزندان شان

یااین که جنازه ی فرزندشان هنوزنیامده باشدپیش شان.

شهیدحسن باقری نقل به مضمون حرفی زدبه فرماندهان تحت امرش که:"برای خانواده ها

سخت نیست که فرزندان وهمسرانشان رابفرستندجبهه،شهیدهم اگرشوندصبرمی کنند

وتحمل،امابرای جنازه هاشان نه.برای جنازه های عزیزانشان بی تابی می کنند."

خودت راجای هم چنین مادروپدرهایی که بگذاری،شایدآن وقت بتوانی فهم کنی

که چراتاخبری می شودازتشییع جنازه ی شهدای گمنام,عکسی ازعزیزشان رادربغل

می گیرندوهرجاکه باشداین تشییع، خودرامی رسانندو...

چه قدرازاین پدرومادرهاکه چشم اتظارفرزندشان این دنیاراترک کردند

وچه قدرهستندهنوزکه چشمشان به دراست تاحتی اگرشده خبری،

عکسی،استخوان یالباس پوسیده ای،نامه ای چیزی ازفرزندشان به دستشان برسد.

برای دل های بی قرارشان دعاکنید.

مجله پایداری،همشهری سال92بهمن

پلاک
پلاک
پیرمرد میگفت پسرم را گم کرده ام و نیامده...!

پرسیدند پدرجان پسرت چندساله است ...!

آرام گفت : 18 سالش بود که دیگر نیامد...!

گفتند: الحمدالله بزرگ هست باید همین اطراف باشد و برمیگردد...!

پیرمرد گفت: امروز هر چه در بین شهدا گشتم پیداش نکردم ...!

پلاک
n00086963-b.jpg پلاک
مرحله اول عملیات که تمام می شود، آزاد باش می دهند و یک جعبه کمپوت گیلاس؛ خنک ، عین یک تکه یخ . انگار گنج پیدا کرده باشیم توی این گرما. از راه نرسیده، می گوید«می خواین از مهمونتون پذیرایی کنین؟» می گویم « چشمت به این کمپوتا افتاده؟ اینا صاحاب دارن. نداشته باشن هم خودمون بلدیم چی کارشون کنیم .» چند دقیقه می نشیند.تحویلش نمی گیریم،می رود. علی که می آید تو ، عرق از سر و رویش می بارد. یک کمپوت می دهم دستش. می گویم «یه نفر اومده بود ، لاغر مردنی. کمپوت می خواست بهش ندادیم. خیلی پر رو بود. » می گوید «همین که الان از این جا رفت بیرون؟ یه دست هم نداشت؟ » می گویم « آره . همین» می گوید « خاک ! حاج حسین بود .»

پلاک
پلاک
همه دوست دارند که به بهشت بروند

امــا کسـی دوســـــت نــدارد که بــمیــــــــــــــــرد

بهشت رفتن جرأت مردن می خواهد...



و شهدا چه زیبا تفسیر کردند جرأت را...

پلاک
پلاک
اسیر شده بودیم،ما رو بردند اردوگاه العماره ...

داخل اردوگاه تعدادی از شهدای ایرانی رو دیدم .معلوم بود بعد از اسارت به شهادت رسیده بودند.

جمله ای که روی دست یکی از شهدای اونجا نوشته شده بود

با خوندنش مو به بدنم راست شد !!!

روی دست آن شهید با خودکار نوشته شده بود:

مادر ! من از تشنگی شهید شدم !...

پلاک
1429761605-110497-1.jpg پلاک
امشب که بین خلق ، لیل الرغائب است
دانی چه چیز آرزوى قلب صاحب است
ای کاش روز جمعه که از راه میرسد
دیگر کسی نگوید ارباب (عج) غائب است
اللهم عجل لولیک الفرج التماس دعا

صفحات: 10 11 12 13 14

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو