دنیارا بردی همراهت به نابودی
دنیا غم شد مگر تو چند نفر بودی؟.

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

درد عاشقی

گروه عمومی · 7 کاربر · 1042 پست
⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
نیاز داریم به یک نفر که بپرسد "بهتری؟"
و بی‌تعارف بگوییم "نه! راستش اصلا خوب نیستم..."
نیاز داریم به کسی که از بد بودن حال ما، به نبودن پناه نبرد،
که بشود بگویی خوب نیستم و او بماند و بسازد
و با حرف‌هایش، امید و انگیزه و لبخند بیاورد.
که برایش خودت باشی و برای نگه داشتن و ماندنش
نقابِ "من خوبم و همه چیز رو به راه است" نزنی.
نیاز داریم به یک نفر که رفیق باشد، نه دوست!
که "دوست" یار شادی و آسانی‌ست
و "رفیق" شریک غم‌ها و بانیِ لبخندها...
که فرق است میان رفیق و دوست و ما این‌روزها
دلمان رفیق می‌خواهد، نه دوست...
نرگس صرافیان طوفان

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
کاش می‌شد تمامِ آدم‌های غمگین و تنهای جهان را در آغوش کشید، برایشان چای ریخت، کنارشان نشست و با چند کلامِ ساده، به لحظاتشان رنگِ آرامش پاشید و حالشان را خوب کرد.
کاش می‌شد این را قاطعانه و آرام در گوشِ تمامِ آدم‌ها گفت؛ که غم و اندوه، رفتنی است و روزهای خوب در راه اند، که حالِ همه‌ مان خوب خواهد شد...

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
من یک زنم؛
خودم را همین‌گونه که هستم، عالی می‌دانم.
با همین لبخند ...
با همین چشم ها ...
با همین بینی ...
با همین لب ها ...
با همین اندام ...
من
عروسک پشت ویترین مغازه نیستم !
در این جهان یکنواخت، یک معجزه‌ی خدادادی و منحصر به‌فرد خواهم ماند ...
و برای دل هیچ‌کس تغییر نخواهم کرد !

من کافی ام ...
با هوس‌های بی جایتان ؛
دست به اندازه‌ام نزنید ...

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
کاش می‌شد برای تو کاری کنم.
برای اینکه لبخند بزنی، برای اینکه خوب شوی، برای اینکه حال جهان تو خوب باشد.
کاش می‌شد باری از روی شانه‌های تو بردارم. که دلم می‌گیرد از غم این روزهای تو، که رنج می‌کشم از رنج‌های عمیقی که می‌کشی.
کاش آغوش من شفابخش بود، که بغلت می‌گرفتم و خوب می‌شدی، که می‌بوسیدمت و دردهای تو تمام می‌شد.
دلم گرفته از دست‌‌ها، از دهان، از شانه‌ها، از آغوشم،
لعنت به من
که دارمشان و
هنوز تو غمگینی ...

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
آری، با توام
من در تو نگاه می کنم
در تو نفس می کشم
و زندگی مرا تکرار می کند
بسان بهار که آسمان را
و علف را پاکی آسمان
در رگ من ادامه می‌یابد

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
من سرگذشتِ یأسم و امید

با سرگذشتِ خویش:

می‌مُردم از عطش،

آبی نبود تا لبِ خشکیده تر کنم

می‌خواستم به نیمه‌شب آتش،

خورشیدِ شعله‌زن به‌درآمد چنان که من

گفتم دو دست را به دو چشمان سپر کنم

با سرگذشتِ خویش

من سرگذشتِ یأس و امیدم…

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
اندیشیدن

در سکوت

آن که می‌اندیشد

به‌ناچار دَم فرو می‌بندد

اما آنگاه که زمانه

زخم‌خورده و معصوم

به شهادتش طلبد

به هزار زبان سخن خواهد گفت

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
گر بدین‌سان زیست باید پست

من چه بی‌شرمم اگر فانوسِ عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه‌ی بن‌بست.

گر بدین‌سان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمانِ خود، چون کوه

یادگاری جاودانه، بر ترازِ بی‌بقایِ خاک

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
مگذار دیگران نام تو را بدانند …
همین زلال بی‌کران چشمانت
برای پچ پچ هزار ساله آنان کافیست!

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من

من به جهان چه می کنم چونک از این جهان شدم

"مولوی"

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
ز کدام رَه رسیدی ز کدام در گذشتی

که ندیده دیده ناگه به درون دل فِتادی

"هوشنگ ابتهاج"

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت

کس بی تو خوش نباشد رو قصه ی دگر کن

مولوی

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست

چــه کنــم؟ حـرف دلــــم را بزنــم یا نزنــم؟

قیصر امین پور

⭐مـــــــــــاحور⭐
⭐مـــــــــــاحور⭐
مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم

که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

فاضل نظری

صفحات: 12 13 14 15 16