یاد امام و شهدا....// خدایا! چاره ای... درمانی... راهی... خودم هم خوب میدانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمیتواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد.

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

امام و شهدا...

گروه عمومی · 40 کاربر · 172 پست
maede maz
139212171009438892287573.jpg maede maz
همه جا رو سپردم دنبال وصیتنامه‌اش گشتند؛ حتی توی وسایلش که توی سوریه بود؛ اما وصیتنامه‌ای در کار نبود انگار؛ تنها چیز مکتوبی که از او موجوده ، همون نامه‌ای هستش که برای همسر محترمش نوشته. اما دوباره محض اطمینان، چند روز پیش از همسرش در مورد وصیتنامه سؤال کردم،که گفت: یکبار میون حرف هامون صحبت وصیتنامه شد، به پوستر «حاج همت» روی کمدش اشاره کرد و گفت: «وصیت من این جمله هستش».

روی اون پوستر که هنوز هم موجوده، نوشته:

((با خدای خود پیمان بسته‌ام تا آخرین قطره خونم، در راه حفظ و حراست از این انقلاب الهی یک آن آرام و قرار نگیرم.))

****************

شادی روح شهید والامقام،محمودرضا بیضائی صلوات

maede maz
12_1417635797.jpg maede maz
چند بار پیش اومده که در مورد اعزام به سوریه باهاش صحبت کردم،اما هر بار که حرفش می‌شد، با استدلال می‌گفت که نیازی به اعزام نیروی مردمی نداریم و نهایتا یکبار که توی ماشینش دوباره سر بحث را باز کرده بودم، با این جمله که به حضور نیروی “غیر متخصص” احتیاجی نیست، جواب آخر را داد! محمودرضا مربی جنگ افزار بود و رزمنده‌های زیادی را آموزش داده بود. همیشه فکر می‌کردم اگر روزی لازم شد سلاح بردارم، محمودرضا هست و مطمئنم که می‌تواند مرا برای چنین روزی آماده کند. گفتم:بسیار خب، اما اگر روزی به ورود ما نیاز بود و اعزامی در کار بود، چند روز طول می‌کشد مرا آماده کنی؟ گفت: دو هفته. فکر کردم شوخی می‌کند. چون بارها از پیچیدگی‌های جنگ شهری در سوریه گفته بود. چند وقت پیش، این حرف‌ها را برای یکی از همسنگرهایش نقل کردم گفت: دو هفته که زیاد است؛ محمودرضا در عرض دو روز آدمی را که صفر بود تبدیل به تک تیرانداز کرده بود.

**************************
شادی روح مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها،شهید محمودرضا بیضائی صلوات

maede maz
13921105152111773_PhotoL.jpg maede maz
شهید محمود رضا بیضایی
تاسوعاي سال ٩٢ بود، بچه هاي مقاومت، عمليات وسيعي تو منطقه زينبيه، اطراف منطقه حجيره كردند و تروريستها رو سه كيلومتري از اطراف حرم مطهر خانم زينب ( س )، دور كردن. صبح زود رفتيم اونجا و محمود رضا رو هم ديديم ، خيلي از عملياتي كه منجر به تامينِِ امنيت حرم خانوم شده بود، خوشحال بود.
پرچم سياهي تو دستش بود و مي گفت : خودم از بالای اون ساختمون پايينش اوردم . به اون ساختمون نگاه كردم ديدم پرچم سرخ يا ابالفضل رو جاش به اهتزاز در اورده ..
رسيديم خيابون جلوي حرم كه دو سال احدالناسي جرات رد شدن ازش رو نداشت و تك تيراندازها حسابش رو مي رسيدند و حالا با تلاش محمود رضا و دوستاش، امن شده بود.
رفتيم وسط خيابون، رو به حرم وايستاديم، ديدم محمود رضا داره اروم گريه مي كنه و سلام مي ده . السلام عليكي يا سيدنا زينب ....
محمود رضا ٢٩ دي ٩٢ در محور قاسميه در حومه دمشق، آسمانی شد.

maede maz
509728_828.jpg maede maz
از يك محله به يك مدرسه می رفتند

اما با دو مسير متفاوت .

هر چه دوستش اصرار ميكرد بيا از همين كوچه برويم ،

قبول نميكرد .

می گفت :

اين كوچه پر از دختره ،‌من نميام .

معلوم نيست اين كوچه به كجا ختم مي شه . !

شهيد علی صياد شيرازی

maede maz
دختر1.jpg maede maz
من پدرم را می خواهم ...

نیاز به کسی دارم که راه را نشانم دهد؛



تنبیه ام کند؛



تشویقم کند؛



نه به حق قدرتی که دارد؛



بلکه به اقتدارش؛



من پدرم را می خواهم ...

maede maz
IMG13505600.jpg maede maz
مادر شهید تعریف می کردند تو اوج درد هم ، وقتی دکتر میپرسید علی درد داری؟

می گفت : نه فقط مادر نباشن ..

خیلی حرفه هیچ وقت غر نزنی .. نق نزنی .. و تو اوج درد عین خیالتم نباشه و بگی نه ..

فقط مادر شما نباشید .. ؛ چون می دونی اون مادره و خیلی خوب میفهمه ...

بله معلومه که درد داری اما این دردا برات درد نیست ...

چون بزرگی و بزرگا درداشونم بزرگه ..

بره شما بزرگا دردای دیگه درده..

از همون دردا که راضی میشی براش جونتم بدی..

دفاع از ناموس ..

امر به معروف و نهی از منکر ..

حجاب ...

عفاف ...

maede maz
1408046932705552-large.jpg maede maz
همه ما روزے در کــربلا قرار میگیریم. . .

اینکه ◥حسینے◣ باشی یا یزیدے با توست !

میانه اے وجود ندارد



کــربلا تکرار میشود

تا جامانده ها به قافله برسند



در تک تک لحظاتمان فراموش نکنیم راه کربلا از همان راه ِ مستقیم میگذرد

و در این راه

تا " شهید " نباشی "شهید" نمیشوی

و برای شهید بودن باید قربانی کنی تمام اسماعیل های درونت را

تا آزاد شوی و پرواز کنی ...

عکس نوشت : شهید خلیلی ــ پیاده روی اربعین

maede maz
69.jpg maede maz
بسیجی عاشق کربلاست وکربلا را تومپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نامها، نه؛ کربلا حرم حق است وهیچ­ کس را جز یاران امام حسین علیه السلام راهی به سوی حقیقت نیست... شهید آوینی

maede maz
15(9).jpg maede maz
دفعه آخر که اومد مرخّصی، حال و هواش فرق کرده بود.
انگار میدونست آخرین دیدارمونه . خواست حرف بزنه ، اشک توی چشماش حلقه بست. با چشم گریون گفت: " دوست دارم گمنام باشم ، دلم میخواد قبرم مثل حضرت زهرا (س) مخفی باشه."
دست آخر هم به آرزوش رسید، هنوزم که هنوزه جنازش پیدا نشده ، گمنام موند و بی نشون....{-38-}{-38-}

maede maz
shidkazem111i.jpg maede maz
شهدا از ما میخواهند راهشان را ادامه دهیم
این راه روشنه روشنه...
فانوس به دست گرفته ایم برای چه؟

maede maz
pmttnezhqzxb76mp0dal.jpg maede maz
شهید امر به معروف و نهی از منکر

maede maz
88c9994b6296bd54b0aff4c197a616b7-425.jpg maede maz
اون شــب ؛

اون اوبــاش فکر کردند اگه رگـــ گــردن تـــو رو بزننــد،

◥رگــــــ غیـــرت و مـردونگـــی تـــو◣ رو بریدنــد !

┘◄ اونا نفــهمیدند با ریخـــتن خــون پــاک تـــو ♥

تو رگ‌های خیلــی‌ها، ◥خــونِ غیـــرت◣ به جــریان می‌افــته…

◆◇◆

امـــا…

امــون از 【 غــربت تــو 】 و چیــزی که به خاطـــرش شهــید شدی……


---------------------------------------------------------------
◄|◄| مــا همـــه علــی خلیـــلی هســـتیم |►|►

maede maz
nxf3mo3fxrn5syw1rpma.jpg maede maz
نامه شهید علی خلیلی به رهبر انقلاب قبل از شهادت...{-38-}{-38-} + دیدگاه

maede maz
IMG-20150323-080350.jpg maede maz
به مناسبت سالروز شهادت * شهید امر به معروف و نهی از منکر* {-31-}

maede maz
b105.jpg maede maz
زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است.

سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند.

و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند تا در مقتل کربلای عشق آسان‌تر بریده شوند؟

و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش بیش‌تر دوست داشته باشد؟

و مگر نه آنکه خانه‌ی تن راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه‌ی روح آباد شود؟

و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ی سرگردان آسمانی، که کره‌ی زمین باشد،

برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند؟

و مگر از درون این خاک اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور بر می‌آید؟

....

و من همچنان مانده ام که این کربلا چیست؟! ....

فقط

می دانم این راه گفتنی نیست

رفتنیست ...

باید "بود" تا "شد"

صفحات: 8 9 10 11 12

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو