الینا
سال هاست تنها چیزی که برام تغییر میکنه سنمه …!
الینا
من به یک آغوش واقعی احتیاج دارم
الینا
فقط اسمش اتاق خوابه تا صب توش بیداریم .
الینا
خیره ماندهام به راهی که از آن رفتی، میدانم دیگر هیچ سواری از این جاده پیش نمیآید و تنها چشمان من است که از سر پیری و ناتوانی در آن سرابهای پی در پی میبیند.
الینا
به دروغ گفتم دیگر دوستش ندارم، در حالی که این تلخترین دروغ زندگیام بود.
الینا
بغضمو وقت جدایی هی نگه داشتم به سختی
حتی واسه دلخوشیم هم دست تکون ندادی رفتی
الینا
خودم را بردم به ایستگاه قطار
دورترین بلیت را خریدم و تا آخرین لحظه ماندم
و برایش دست تکان دادم
الینا
رفتگر هم با نفرت نگاهم می کند
انگار ریختن برگ ها هم تقصیر من است
الینا
چشم که گذاشتم برو و هروقت خواستی برگرد
من تا بی نهایت شمردن را بلدم