من ترا در شعر هایم جستجو میکنم

مشخصات

موارد دیگر
آقای ؟没有人
8682 پست

دنبال‌کنندگان

(42 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

110.jpg 0fa83c94fa30b43cc7395a28eb28ffb02.jpg 466f079e39a6f8240eef37e067fec3191.jpg غریبه.jpg
آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
مدیر قبل از عاشق شدن <<<<<<<<<<<<<

بعداز عاشق شدن{-7-}

آقای ؟没有人
466f079e39a6f8240eef37e067fec3191.jpg آقای ؟没有人
شمع مجلس گر تو باشی از هوا پروانه بارد
یه کلام (آقا)؟
؟

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
باید پروانه بود تا طعم سوختن را بیاموزید
چنان که عطار نیشا پوری گفت

یک شبی پروانگان جمع آمدند

در مضیفی طالب شمع آمدند

جمله می‌گفتند می‌باید یکی

کو خبر آرد ز مطلوب اندکی

شد یکی پروانه تا قصری ز دور

در فضاء قصر یافت از شمع نور

بازگشت و دفتر خود بازکرد

وصف او بر قدر فهم آغاز کرد

دیدگاه
1401/05/12 - 16:06 ·

دیدگاه
آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
ناقدی کو داشت در جمع مهی

گفت او را نیست از شمع آگهی

شد یکی دیگر گذشت از نور در

خویش را بر شمع زد از دور در

پر زنان در پرتو مطلوب شد

شمع غالب گشت و او مغلوب شد

بازگشت او نیز و مشتی راز گفت

از وصال شمع شرحی باز گفت

دیدگاه
1401/05/12 - 16:06 ·

دیدگاه
آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
ناقدش گفت این نشان نیست ای عزیز

همچو آن یک کی نشان دادی تو نیز

دیگری برخاست می‌شد مست مست

پای کوبان بر سر آتش نشست

دست درکش کرد با آتش به هم

خویشتن گم کرد با او خوش به هم

چون گرفت آتش ز سر تا پای او

سرخ شد چون آتشی اعضای او

ناقد ایشان چو دید او را ز دور

شمع با خود کرده هم رنگش ز نور

دیدگاه
1401/05/12 - 16:00 ·

دیدگاه
آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
گفت این پروانه در کارست و بس

کس چه داند، این خبر دارست و بس

آنک شد هم بی‌خبر هم بی‌اثر

از میان جمله او دارد خبر

تا نگردی بی‌خبر از جسم و جان

کی خبر یابی ز جانان یک زمان

هرکه از مویی نشانت باز داد

صد خط اندر خون جانت باز داد

نیست محرم نفس کس این جایگاه

در نگنجد هیچ کس این جایگاه

دیدگاه
1401/05/12 - 15:59 ·

دیدگاه
آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
حمد خدا اینترنت وصل شد بعد ار 48 ساعت {-7-}
باش ساده
تا حالا نام افتاب پرس را شنیدی کارش تغییر رنگ است .یعنی با فضای اطراف خودش خودش و هم آهنگ میکند .می دونید چرا؟
دلیلش فقط واسه شکار کردن است..

بعضی از ادم ها در دنیای مجازی بلا تکلیف هستند یعنی مدام در حال تغییرات اسم . تصویر ووووو----------
گویند رندی از بود بودک سوال کرد چرا مدام تغییر مکان میدید ......
بود بودک گفت نمیدان چرا مکانم مدام بو میده باعث ازارم میشه..
رند خندی کرد گفت ان بو ناشی از خودت است عیبت را برطرف کن مکانت دیگه بو نمیده

(منبع کتاب عقل و هوش )

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
سلام من به تو

نشسته بر روی قلبم حدیث تنهایی
به یک اشاره ی چشمان مرد روئیایی

یلی که اوج ادب در کلام او پیداست

همان خدای ادب منتهای آقایی

سلام من به تو ای پایه و ستون حرم

حریف لشگر دشمن تویی به تنهایی

تو از قبیله ی حقی و حق به دور سرت

تویی تو ساقی کوثر به وقت سقایی

سزد حسین بنازد ز رزم تو گوید

عجب شمایل ماهی چه قد و بالایی

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人

پر از غزل شده چشمان پر هیاهویت

تویی که نزد حسین می کنی دلارایی

دوباره ماه محرم شد این دل پر درد

نشسته تا بنگارد حدیث شیدایی

برای وصف تو آقا قلم که می لرزد

نفس نفس زدنش می شود تماشایی

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人

ز دست و پا زدنت بین شط خون پیداست

تو هم شهید غریب از تبار زهرایی

تمام اهل حرم منتظر به ره ماندند

تو تکیه گاه و ستون حریم مولایی

به جان حضرت عباس راست می گویم

تو برترین و یگانه عموی دنیایی

فتاده ای به روی خاک ظاهرا اما

تو باب حاجت عالم شفیع فردایی

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
مست

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست

گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم

گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی

گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را

گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
لاله خفتـه

مـاه محـرّم آمـد و فصـل بهـــار عشق
عـالم معطّر از گـل یـاسی ، کنار عشق
[لینک]
Flower.jpg

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
ماه محرّم آمـــــد و بـر خیـل عـاشقان
بارد شمیم ِ نـرگس ِ عــالی تبــار عشق

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
باغی به نام کرب و بلا بین ! غریق نور
کـز یمن آن ، ثرا و ثـریّـا خمار عـــشق

صفحات: 11 12 13 14 15