من ترا در شعر هایم جستجو میکنم

مشخصات

موارد دیگر
آقای ؟没有人
10511 پست

دنبال‌کنندگان

(45 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

1130339-3d-فرد-کوچک-ایستاده-در-نزدیکی-به-یک-آیکون-اطلاعات.jpg a028f8c4-6b5f-4c6b-b8c4-3579fa04b2ff-4a35606.jpg i i
آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
آمدنت کنار......
نبودنت دلم را آتش میکشد .



آقای ؟没有人
آقای ؟没有人

سلام

بوی عطرت باز به مشام دل رسید

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
شوق دیدار


عمر به پایان رسید در هوس روی دوست
برگ صبوری کراست بی رخ نیکوی دوست

گر همه عالم شوند منکر ما، گو، شوید
دور نخواهیم شد ما ز سر کوی دوست

قبله اسلامیان کعبه بود در جهان
قبله عشاق نیست جز خم ابروی دوست

ای نفس صبحدم، گر نهی آنجا قدم
خسته دلم را بجو در شکن موی دوست

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人

جان بفشانم ز شوق در ره باد صبا
گر برساند به ما صبحدمی بوی دوست

روز قیامت که خلق روی به هر سو کنند
خسرو مسکین نکرد میل به جز سوی دوست

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
شراب شعر چشمان تو

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
هوا آرام، شب خاموش، راه آسمان ها باز

خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رود آنجا که می بافند کولی های جادو، گیسوی شب را
همان جاها، که شب ها در رواق کهکشان ها عود می سوزند
همان جاها، که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
همان جاها، که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جاها که پشت پرده شب، دختر خورشید فردا را می آرایند

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
همین فردای افسون ریز رویایی

همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
همین فردا، همین فردا

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه، لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو می کند فرداست

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام، ناگاه
تو را از دور می بینم که می آیی
تو را از دور می بینم که میخندی
تو را از دورمی بینم که می خندی و می آیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人

تو را در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人

تبسم های شیرین تورا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس!

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人

سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
زهر ز دست نگار

آب حیات من است خاک سر کوی دوست
گر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوست

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار

فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست

آقای ؟没有人
آقای ؟没有人
داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار

مرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوست

صفحات: 11 12 13 14 15