کنار پنجره می آیم
نسیم تبسمتان جاریست
قاصدکها آمده اند
در رقص باد و یاد
سبز
سپید
سرخ...
و این آخرین قاصدک

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

واسه دل خودم

گروه عمومی · 21 کاربر · 1979 پست
هادی
هادی
کجاست بارشی!
از ابر مهربان صدایت ؟

که تشنه مانده دلم،
"در هوای زمزمه هایت"

به قصه ی تو هم امشب!
"درون بستر سینه"

هوای خواب ندارد !
"دلی که کرده هوایت "

هادی
هادی


حمّال تبریزی که بود؟

فرد بیسوادی در تبریز زندگی می کرد
و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی گذرانده بود تا از این راه رزق حلالی بدست آورد.
یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود، برای آنکه نفسی تازه کند، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند. صدایی توجه اش را جلب می کند؛
می بیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا می کند که ورجه وورجه نکن، می افتی!
در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک
می شود و ناغافل پایش سر می خورد و به پایین پرت می شود.
مادر جیغی می کشد
و مردم خیره می مانند.
حمال پیر فریاد می زند "نگهش دار !"
کودک میان آسمان و زمین
معلق می ماند، پیرمرد نزدیک می شود، به آرامی او را میگیرد و به مادرش
تحویل می دهد.
جمعیتی که شاهد این واقعه بودند همه دور او جمع میشوند و هر کس از او سوالی می پرسد:
یکی می گوید تو امام زمانی،
دیگری می گوید حضرت خضر است.
>> ادامه در دیدگاه اول

هادی
هادی
چه بلایی است.. غم انگیزتر از این، من بار سفر بستم و یک شهر نفهمید..!

هادی
rps20170816_205140.jpg هادی
وقتی شادی اعصاب نداره :D

هادی
هادی
همه چیز بستگی به حال و هوای دلت داره......
حال دلت که خوب باشد
آدمها همه شان دوست داشتنی اند ..
حتی چراغ قرمز هم برایت مکثی دوست داشتنی می شود
که لحظه ای پا از روی پدال برداری و بتوانی فکر کنی به امروزت،
که با دیروزت چقدر فرق داشتی؟!
حال دلت که خوب باشد ...
می شوی همبازی بچه ها؛
برای عزیزانت همیشه وقت داری
و یک دنیا مهربانی در چهره ات نهفته است؛

هادی
هادی


با شماستا عین چی نشستین دارین منو نگا میکنید خب یه شوخی بکنید دیگه :|

هادی
هادی
کردم از
"دین و"
"دل و"
"هوش و"
"خرد"
قطع نظر
من همان روزی که دیدم
"چشم ِ عیار ِتو را"...


هادی
mzch_index.jpeg هادی
دست به دست کنین برسه به فائزه ::
فائزه یه فرصت دیگه بهش بده

هادی
هادی
دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت
ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلاب داشت
در تفکر عقل مسکین پایمال عشق شد
با پریشانی دل شوریده چشم (چشمم) خواب داشت
کوس غارت زد فراقت گرد شهرستان دل
شحنه عشقت سرای عقل در طبطاب داشت
نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود
تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت
دیده‌ام می‌جست و گفتندم نبینی روی دوست
خود درفشان بود چشمم کاندر او سیماب داشت
ز آسمان آغاز کارم سخت شیرین می‌نمود
کی گمان بردم که شهدآلوده زهر ناب داشت
سعدی این ره مشکل افتادست در دریای عشق
اول آخر در صبوری اندکی پایاب داشت

هادی
هادی
دوباره نیمه شب است
و خودت که میدانی
من و خیال تو
و این سکوت طولانی...


هادی
هادی


احوال دلم هر سحر از باد بپرس . . .
تا شاد شوی از من ِ ناشاد بپرس . . .

ور کشتن بیگناه سودات شود . . .
از چشم خود آن جادوی استاد بپرس . . .

هادی
هادی
سلام کسی امشب شهاب دید؟ :D من یکی دیدم{-101-}

هادی
هادی
تا كه خلوت ميكنم با خود؛ صدايم ميكنند!
بعد ؛از دنيای خود كم كم جدايم میكنند!

گوشه گيری انتخابی شخصی خودخواسته است
پس چه اصراری به ترک انزوايم میكنند!

مثل آتشهای تفريحم كه بعد ازسوختن
اغلبِ مردم به حال خود رهايم میكنند!

ای بميری!لعنتی!كُشتی مرا با شعرهات
مردم اين شهر اينگونه دعايم ميكنند!!!

احتمالاً نسبتي نزديك دارم با «خدا»
مردم اغلب وقت تنهايی صدايم ميكنند !

مثل خودكاری كه روی پيشخوان بانک هاست
با غُل و زنجير پايم جابجايم ميكنند!

هادی
هادی
قسم به عشق ، که گمگشته ی دلم بودی
اگر کنار تو بودم ، مکملم بودی

به خاک مشترک و پاک هر دو مان سوگند
من از وجود تو بودم ، تو از گلم بودی

بدون دیدن روی تو ، عاشقت بودم
درون قاب دل آخر ، شمایلم بودی

برای یافتنت ، دل زدم به دریاها
تو آرمان رسیدن به ساحلم بودی

دلم نوشته نت عشق را به پنجه ی تو
که پنج_گانه ی خط های حاملم بودی

هزار چرخ خطا زد فلک ، که تا امروز
نبینمت که همین جا ، مقابلم بودی

اگر که بخت ، کمی مهربان تر از این بود
به روی شانه ی خالی ، حمایلم بودی. . .

هادی
هادی


چہ غریب ماندے اے دل !
نہ غمے ، نه غمڪَسارے

نہ بہ انتظار یارے ،
نہ ز یار انتظارے

غم اڪَر به ڪوه ڪَویم
بڪَریزد و بریزد

ڪہ دڪَر بدین ڪَرانے
نتوان ڪشید بارے...

صفحات: 6 7 8 9 10

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو