Setare
سعدییهجاخیلیقشنگوخیلیماهرانه ابرازعلاقهمیکنه،کهمیگه:
ذکرِتواززبانِمن،فکرِتوازخیالِمن
چونبِرود؟!
کهرفتهایدررگودرمفاصلم💗✨
Setare
هرگاه زنی خسته و نالان و خمیده از کار منزل را ديديد؛ فقط يک جمله بگوييد و در قدرت خداوند تأمل کنيد؛
"نميای بريم بازار"
*يُحي العِظامَ وهي رميمٌ*
خداوند استخوانهای پوسيده را زنده ميکند.😂😂😂
Setare
یه قسمت خیلی خوبی تو کتابِ "بلندی های بادگیر" بود که میگفت:
«او هیچ وقت نمیفهمید که من چقدر دوستش داشتهام! نه به خاطر این که خوش قیافه هست یا نیست، موضوع اصلا این چیزها نیست، به این خاطر است که از خودم به خودم نزدیکتر است!»
و این قشنگترین تعریف از آدم های خوبِ زندگیمونه، اونایی که بیشتر از خودمون، مارو بلدن!
Setare
من دلم روشن است. روزے تو از راه میرسی، و کوچه بوے عطر تو را میگیرد. دیوارها گُل میدهند، پنجرهها عاشق میشوند، و این خانه خوشبخت. آن روز براے تمام خستگیهایم، یڪ صندلے روبهروے تو کافیست …!
Setare
غَرقِ تو شده اَم
وتمامِ این جَهان را
به فَراموشے سِپرده اَم ♥️
خوب دیگه... ایندفه سعدیو دیدی ادرسشم ازش بپرس خخخخ
چشم خخخخ
آدرس کیو بپرسه
چشمت بی بلا نفسیم...
ادرس مسیرو... میخوام برم تو مفاصلش راهو بلد نیسدم...خخخخ