Nim
Nim
انسان نمی‌خواست باور کند که تمامِ جنایات از خودش نشأت می‌گیرد
پس شیطان را آفرید تا از عذاب وجدان رهایی یابد...

Nim
Nim
چندتا فتنه گر تو سایت داریم داش؟!:|=))
صاییدی بمولا😂

دیدگاه
1401/05/23 - 20:58 ·

دیدگاه
Nim
Nim
توی محرم آشپز مجانی آشپزی میکنه
آبدارچی مجانی چایی میده
برق کار میاد برق رو مجانی ردیف میکنه
یکی یه گوشه خونه و زمینشو در اختیار اهالی میذاره تا تکیه و حسینیش کنن
مسجد و حسینیه مجانی نظافت میشه
یکی وانتشو مجانی در اختیار مسجد و هیئت میذاره
این وسط فقط و فقط مداح و روضه خونه که واسه امام حسین پولی میخونه، همونایی که میگن اجرتون رو از امام حسین بگیرین.

Nim
Nim
یکی از فکت ترین دیالوگ های The Blacklist:

نژاد انسان مسلح به مذهب و مسموم شده با تعصب و با بی خردی کامل و همچنین با تنفر و ترس با سرعت داره به دوران تاریکی برمیگرده

Nim
Nim
یکم بالغ تر که بشین میفهمین
اصلا مهم نیست طرف کیو فالو کرده
یا با کی حرف میزده
کجا رفته‌
چیکار کرده
با کی رفته
چرا آنلاین بوده
چند دقیقه دیر جواب داده!
اتفاقا براتون مهم میشه که بدونید
حالش خوبه؟
غذاشو خورده؟
از چیزی ناراحت نیس؟
بار چیزی رو به دوش نمیکشه؟
با اطرافش مشکلی نداره؟
اوضاع روحیش خوبه؟!

و تمام دغدغه های بچگانه جاشو میده
به اعتماد و حال خوب طرف مقابلتون!

Nim
Nim
...داستان کامنت مطالعه شود...

Nim
Nim
رفیقم میگفت:
سیب‌زمینی‌های خورشت خوب نپخته بود
اومدم غر بزنم که چرا اینجوریه غذا
یهو به خودم گفتم
"چندبار بابت خوب شدن غذاش تشکر کردی که حالا بابت یه‌بار بد شدنش میخوای غر بزنی"
دهنمو بستم و تا اخرش رو با لذت خوردم

Nim
Nim
امروز رفتم یه شارژر بگیرم، از آقاهه پرسیدم فلان شارژرو دارید؟ گفت دارم، ولی ببین اگه مغازه بغلی داره از اون بگیر، چک داره دستش تنگه، اگه نداشت بیا ازخودم بگیر. چجوری اینقدر آدم حسابی هستی اخه؟:)

«متن رو کپی کردم»

Nim
Nim
ارنست همینگوِی یه جایی نوشته «دنیا جای قشنگیه و ارزش مبارزه داره».
همینگوی تو ۶۱ سالگی خودکشی کرد. 😂

Nim
Nim
یادمه روزی که کنکور داشتیم از استرس مرگ رو با چشمام میدیدم
یک سال زجر کشیده بودم و برا همین میترسیدم با کوچکترین لغزش همه چی خراب شه
یادمه بعد از سالی که کنکورم رو خراب کردم ابرو هام و موهام رو با تیغ از ته زدم و شبیه سرطانی ها شدم تا از خونه بیرون نیام 😂
وقتی نتایج اومد و رتبه ۸۰۰ خودم رو دیدم به خودم افتخار کردم
سخت بود
ولی شد
امروز این شور بچه هارو دیدم یاد اون موقع افتادم خخ

Nim
Nim
با فامیل دور چت کردم، گفت که پسرعموش خواهر منو خیلی می‌خواسته، این حرف مال بیست سال پیشاست… ولی چون پول نداشته باباش پا جلو نگذاشته…
یادمه اینا که می‌امدن خونمون، خواهرم قشنگ‌ترین استکان‌های مامانم رو می‌اورد توشون چای میبرد برای اینا…
چه عشق‌هایی که نشکفته پر پر شدن اسماعیل…

Nim
Nim
دلم یک نسیم خنک و چندین پیک تکیلا
کمی تا حدی سیگار
و غروب آفتاب میخواد
که علاوه بر گرما به دلیل NA از خوردن تکیلا هم محرومم =))

Nim
Nim
جنبشِ شاخه‌ای
از جنگلی خبر می‌دهد
و رقصِ لرزانِ شمعی ناتوان
از سنگینیِ پابرجای هزاران جارِ خاموش،
در خاموشی نشسته‌ام
خسته‌ام ، درهم‌شکسته‌ام من، دل‌بسته‌ام.


دیدگاه
1401/04/5 - 12:47 ·

دیدگاه
Nim
Nim
گفتم:
- کی می‌دونه فردا چی قراره بشه!
اگه جنگ بشه چی؟!
خندید، گفت:
+ می‌ترسی؟
دستامو پیچیدم دور خودمو سرمو گذاشتم رو زانوم
- تو نمی‌ترسی؟
نگاه ازم گرفت
+ نه! هرکی یجوری می‌میره دیگه؛ ما هم اینجور...
از پشت پرده ی اشک تار می‌دیدمش
- فکر کن مرگِ عزیزاتو به چشم بیینی و نتونی کاری کنی...
ترسناکه دیگه! نیست؟!
نفسشو سنگین داد از سینه بیرون
+ رسمِ دنیا همینه؛ کاریش نمیشه کرد...
اما میشه قبل اینکه از دست بدیم همو، هوای همو داشته باشیم، خوب بخوایم برا هم، بجنگیم برای حال خوش همدیگه، از عشق بگیم، از دوست داشتن...
قبل از اینکه دیر بشه، قبل از اینکه از دستِ هم بریم، چه با جنگ، چه بی جنگ!
سر از روی زانو گرفتم و با بغض گفتم
+ دوستت دارما...
خب؟
لبخند زد.
- از اون دوستت دارمایی که از ترسِ فردای جنگه؟
پاک کردم خیسیِ زیر چشمامو
+ از اون دوستت دارمایی که واقعیه، که همیشگیه، که دِلیه...
چه با جنگ، چه بی جنگ!

دیدگاه
1401/04/5 - 12:08 ·

دیدگاه
Nim
Nim
آرزو میکنم
که خنده ات
تنها به عادت مرسوم "عکس گرفتن"
نبوده باشد...!
و تو خندیده باشی در آن لحظه
از ته دل...
چرا که خنده ی تو
جهان را زیبا میکند...


صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14