Negar
Negar
36 پست

Negar
Negar
شله مشهدی یکی از غذاهای سنتی و محبوب شهر مشهد است که به‌ویژه در ایام مذهبی، همچون محرم و صفر، در هیئت‌ها و مجالس مذهبی پخته می‌شود. این غذا با قدمتی طولانی، از نمادهای فرهنگی و مذهبی مردم خراسان است و به‌خاطر طعم خاص و مقوی بودن، جایگاه ویژه‌ای در میان غذاهای ایرانی دارد. شله مشهدی یک نوع حلیم غلیظ و پرادویه است که با ترکیبی از گوشت، انواع حبوبات، بلغور گندم، برنج ادویه‌های معطر تهیه می‌شود و طعمی بی‌نظیر دارد.
جواب استوریا:
شله با حلیم فرق میکنه
شُل هم نیست بخاطر گوشت ریش ریش شده و غلظت بلغور گندم و برنج حالت کشسانی داره
با آش شله قلمکار هم فرق میکنه قلمکار توش سبزی داره این نداره
خوشمزه اس ولی نه در حد کباب و چنجه و شیشلیک و غذاهای کبابی



Negar
Negar
بهارجونم؟ نیستی چرا؟
@i3ahar_sanjab

Negar
Negar
بالاخره پاییز شد.... داره بارون میاد😍



Negar
Negar
اینم گراتن اسفناج 😋:خوراکی

@i3ahar_sanjab
@SilentRose




Negar
Negar
کسی این کنترلای منو ندیده؟






دانلود ویدیو




Negar
Negar
به پختگی که برسی می‌فهمی خیلی جاها نباید جواب بدهی و نباید به هر دلیلی وارد نبرد با آدم‌ها شوی.
به پختگی که برسی می‌فهمی ضرورتی ندارد با دیگران بابت رفتارها و نظراتشان بجنگی و سعی کنی دیدگاه آنان را تغییر بدهی.
به پختگی که برسی می‌فهمی باید آرام باشی و رها؛ چون توضیحات اضافه و تلاش‌های بیهوده، فقط وقت و انرژی تو را تلف می‌کنند.
به پختگی که برسی در مقابل قضاوت‌ها و حرف‌ها خم به ابرو نمی‌آوری
فقط لبخند می‌زنی و به راهت ادامه می‌دهی و کار خودت را می‌کنی.

Negar
Negar
تمیزکاری خونه آدم رو فریب میده
خونه مرتب میشه
گول میخوری انگار کل دنیا مرتب شده
و
حالت خوب میشه....

Negar
Negar
پیوست کامنتای پست قبلیم، جهت دریافت 405 از هادی !!!
@hadi
وی(هادی) در خانواده ایی ترک زبان و مذهبی و نه چندان مرفه در تبار هشترود تبریز چشم به جهان گشود البته بدلیل حجم و سنگینی پشم ابرو نمیتوانست به راحتی چشم بگشوید ولی از انجا که خیلی کنجکاو و دریده چشم بود بسختی چشم بگشود، وی کودکی و نوجوانی را به لهو و لعب گذرانید تا در عنفوان جوانی به تحول و ثبات علم و اعتقاد رسید و جوانکی شد پر شور، مومن، انقلابی (رد پاش پشت بام مسجد مشاهده شده)، نجیب (جیب نداره یعنی پول نداره) و اما دست و دل باز( اغوش و دستانش به روی همه باز است😉)
قوت غالب این جوانک موز است
ولی محل زندگیش بالای درخت نیست بلکه در اتاقش و پشت میزش هست، وی بسیار توانمند و باسواد است که در جوامع امروزی به آن مهندس گویند و از هر کلید کیبوردش هزار کد میبارد و از هر کلیک موسش هزاران افاضات، از توانمندیهای جوانک قصه ما اینچنین برامد که در اوج جوانی کلبه ایی به اسم ساینا ساخت و بسان حرمسرای ناصرالدین شاه دخترکان زیباروی را به دور حرمش جمع گردانید و البته که تعدادی کم سنبل خان هم جهت خالی نبودن عریضه بودن ولی فعلا به آنها نمیپردازیم چراکه این جوانک مغموم ما با وجود حرمسرا هنوز اسیر غمزه و عشوه ایی دلبرانه نشده ،هنوز دست بر زلف کمند کسی نبرده اس و هنوز کسی پای به حریم خلوتش نگذاشته است و حال ما دور هم جمع شدیم تا دخترکی معصوم و نجیب ، گیسو کمند، سیه چشم و بلور اندام، خانه دار( دارای ملک شخصی) را برایش برگزینیم شاید که این جوانک سیاه بخت دست از دوستی با هوش مصنوعی حرافش بردارد و به جای ان روز و شب را با زمزمه های عاشقانه دلبرکش بگذراند...

حالا هرکی حاضره زن هادی بشه عدد 405 را کامنت یا به پی وی بنده ارسال کند



Negar
Negar
میدونین به بچه هایی که سال دیگه بدنیا میان چی میگن؟
.

.
.
.
.
.
.
میگن 405🤣

Negar
Negar
وقتی ﺭﺩﭘﺎی ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ زندگی پیدا ﻛﺮﺩﻡ، ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ می توانم ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻴﻤﻢ ﺩﺭﺍﺯﺗﺮ ﻛﻨﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺍﺯ ﻗﺪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ، حتی آرزوهای ﻣﺤﺎﻝ. وقتی ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﻋﺎﻫﺎﻳﻢ ﺩﻳﺪﻡ، "ﺗﺮﺱ" ﺑﺮﺍﻳﻢ ﻣﻌﻨﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺟﺎﻳﺶ ﺭﺍ " ﺍﻳﻤﺎﻥ" ﭘﺮ ﻛﺮﺩ. ﻭﻋﺪﻩ ی ﺧﺪﺍ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ: ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ، ﺗﺎ ﻓﺘﺢ کنی ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﻭ ﻣﻤﻜﻦ کنی، ﻧﺎﻣﻤﻜﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻭ ﺑﺪﺳﺖ ﺑﻴﺎﻭﺭی دﺳﺖ ﻧﻴﺎفتنی ها ﺭﺍ، ﭘﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﭙﺎﺭ.

Negar
Negar




دانلود موزیک




مهدی رسولی، مادر غمخوار

انقدر غم مردمو خوردی ای مادر غمخوار
شده حرفت ورد زبونا الجار ثم الدار
دلم از این میسوزه تو مدینه
یکی نمیگه چه غصه ای داری
تو که شب تا سحر واسه مردم؛ تو دعاهات چیزی کم نمیزاری
جوری فتنه شده، که تو حتی میون خوبا‌م یاری نداری!
نگرانم من واسه این زخما…
نگرانم چون خونیه نفسات
مظلوم مادر؛ بی کس مادر
میدوید تو کوچه یه نفس مادر…
نفسش حیدر حیدر، حیدر حیدر
دنبال حیدر میدوید؛ از سینه اش خون میچکید
باز مشغول کاری با لبخند که انگار نه انگار!
که ازت دوتا دنده شکسته؛ بین در و دیوار…
چرا برات نگران نباشم، که نفست گاهی برنمیگرده؟
الهی مادر برات بمیرم؛ که تموم نفسات پر درده…
اون دستای مهربونت، دیگه موهامونو رو شونه نکرده
چی شده پهلوت؟ کبوده بازوت… چه ورم داره گوشه ابروت!
ای جان مادر؛ بی کس مادر…

Negar
Negar
پیر مردی تمام عمرش را
بین بازاروکوچه سر می کرد
هرکسی بار در دکانش داشت
پیر افتاده را خبر می کرد

او که عمری برای نان حلال
گاری اش را به هر طرف می برد
قول داده که رایگان ببرد
بار روضه اگر به تورش خورد

روزی از کوچه که به خانه رسید
همسرش گفت: درد نان داریم
از بد حادثه همین امشب
نان نداریم و میهمان داریم

سال ها با غم تهی دستی
در خفایت اگرچه سر کردی
می رود ابرویمان امشب
دست خالی اگر تو برگردی

باز هم راهی خیابان شد
حجره ها را یکی یکی می دید
هیچ باری نمانده روی زمین
از نگاهش عذاب می بارید

گوشه ای بین کوچه و بازار
با خودش گفت کاش می مردم
خسته ام دیگر از همه از بس
حسرت عمر رفته را خوردم

در همین حال بر زمین خوابید
ناگهان کودکی صدایش کرد
پیر مرد خمیده حیران شد
گیوه را تا به تا که پایش کرد

گفت جانم مرا صدا کردی
زود تر عرضه کن که کارت چیست؟
مس، ملافه، گلیم ، یا قالی
حاضرم من بگو که بارت چیست

پسرک گفت پیش ان کوچه
روضهٔ هفتگی شده برپا
دیگ را از حیاط خانه ما
میتوانی بیاوری آقا؟

پیرمرد از جواب او جا خورد
دیگ نذری روضه را میدید
گاری اش را جلو عقب کرد و
به سیه روزی خودش خندید
......


Negar
Negar
لنتیای جذااااب امروز چتون بوده اینقد پست گذاشتین من فقط یه ساعت خوابیدم از وقتی اومدم دارم پست داری میکنم الان تموم شد 😮‍💨

Negar
Negar
خداوند شب را آفرید تا مایه آرامش بندگان شود اما یکی از بندگان نافرمانش گوشی را آفرید و شب و روز را از بندگانش گرفت :ملیح

Negar
Negar
‌نیاز دارم که اتفاقی بیفتد و از من بپرسند:

«خب بگو ببینم چه احساسی داری؟» و من در جواب بگویم:

«سر از پا نمی‌شناسم.»