خسته ام ; از این همه بی حاصلی... ****************** تقدیر من این بود در این غار مجازی * تنهاتر از انسان نخستین شده باشم

مشخصات

موارد دیگر
【wolf】
2057 پست

دنبال‌کنندگان

(21 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

477_Bench_Landscape.jpeg 009Derakht.jpg 4e1fb1933b63745c15f3403d6595d200-425 444d414919f80a9a529574d45b2c960a-425
【wolf】
80445da907e3949ad571635f2950dbed-425 【wolf】
موهاے خسته شانه‌ها را دوست دارند!
دیوانــــه‌ها دیوانـــــه‌ها را دوست دارند

صیـــاد اگــــر باشے غزل بانوے زیبــــا!
مرغانِ چون من،دانه‌ها را دوست دارند

یڪ جفت چشمِ منتظر در خانه باشد؛
مردان عاشق، خانه‌ها را دوست دارند

چیزے بگو، حــرفے بزن شیرین‌ زبانم
ڪم‌حرفها، پُرچانه‌ها را دوست دارند!

【wolf】
【wolf】
مدت هاست کارم شده...
دنبال باد دویدن..
تا شاید...
ارزوهای بربادرفته ام را
پس بگیرم..

【wolf】
【wolf】
شب سردی است ، و من افسرده.
راه دوری است ، و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.
می‌کنم ، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم‌ها.
سایه‌ای از سر دیوار گذشت،
غمی افزود مرا بر غم‌ها.
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه‌ها ساز کند پنهانی.

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است:
هردم این بانگ برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!

خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟
قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟
صخره‌ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیک، غمی غمناک است.

【wolf】
【wolf】
گرچه من سوخته ام دم به دم از تنهایی

دور از آغوش تو یخ بسته ام از تنهایی



خانه در خویش فرو رفته و من خاموشم

رونق تازه گرفته ست "غم" از تنهایی



نیمه شب لحظه ی یادآوری لب هایت

بوسه بر باد هوا می زنم از تنهایی



همه ی عمر به جز نام تو را مشق نکرد

نکشیده ست چه ها این قلم از تنهایی!



امشب اما دو قدم آمده ای سمت دلم

تا که من دور شوم صد قدم از تنهایی...!



محمدرضا طاهری

【wolf】
【wolf】
به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیست

کنـــــار سینی چــــای تـــــو اصلا قند لازم نیست



همیشـه دوستت دارم ـ بــــــــه جــــــان مــادرم ـ امــــا

تو از بس ساده ای ، خوش باوری ، سوگند لازم نیست



به لطف طعم لبهای تو شیرین می شود شعرم

غــــزل را با عسل می آورم ،هرچند لازم نیست



مرا دیوانــــه کردی و هنــــــــوز از من طلبکاری

بپوشان بافه های گیسویت را ،بند لازم نیست



"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را "

عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست



فدای آن کمانهای به هم پیوسته ات ، هر یک ـ

جـــدا دخل مـــــرا می آورد پیــوند لازم نیست



بهمن صباغ زاده

【wolf】
【wolf】
شانه را در هوس زلف کجت آزردم

بار کج بود که بر شانه به منزل بردم



اشک ، لبهای پُر از زخم مرا تر میکرد

عوض بوسه فقط زخم زبان میخوردم



با دل تنگ به امید فرج میرفتم

باز با سر به دل سنگ تو برمیخوردم



مست میکردم و دنبال خودم میگشتم

آنقدر مست ، که گاهی به خودم میخوردم



دور باطل زدم و باختم و بازی را

در همان نقطه ی آغاز به پایان بردم



دم رفتن، نفسی تنگ در آغوشم گیر

چادر گلگلی ات را کفنم کن، مُردم



بهمن صباغ زاده

【wolf】
【wolf】
ای که اخمت به دلم ریخت، غمِ عالم را

خنده‌ات می‌بَرَد از سینه، دو عالم غم را



برق لب‌های تو یادآور شاتوت و شراب

چشمه‌ی اشک ِتو بی‌قدر کند زمزم را



گاه از آن غنچه، فقط زخم زبان می‌ریزی

گاه با بوسه شفابخش کنی مرهم را



بسته‌ای غنچه‌ی سرخی، به شب گیسویت

کرده‌ای باز رها... خرمن ابریشم را



نرگست عربده‌جوی و لبت افسوس‌کنان

با همین‌هاست که دیوانه کنی آدم را



بهـمن صباغ زاده

【wolf】
【wolf】
عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد

لیلی و مجنون قصه‌ی شیرین‌تری دارد



دیوان حافظ را شبی صد دفعه می‌بوسی

هر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد



حتی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت

- عاشق که باشی - بیت‌های محشری دارد



با خواندن بعضی غزل‌ها تازه می‌فهمی

هر شاعری در سینه‌اش پیغمبری دارد



حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است

شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد



بهمن صباغ زاده

【wolf】
【wolf】
یک دقیقه زل زدن در چشم زیبایِ تو چند ؟
افتخارِ دیدن روی فریبایِ تو چند ؟
.
حال چون آرامشت سهم کسی غیرِ من است
هم نشینی با فراق وحشت افزای تو چند ؟
.
در شمال شهر عشقت زندگی رویایی است
گوشه یِ پرتِ جنوبِ شهرِ دنیای تو چند ؟
.
بهره برداری ز مهرت حق از ما بهتران
حسرتِ آغوش گرم و ماهِ سیمای تو چند؟
.
ذوق شعر آنچنانی نیست در فهرست من
عشق بازی در خیالت با تمنای تو چند؟
.
مِهر در کانون گرم خانواده سهم تو
شب نشینی در تگرگِ سختِ سرمای تو چند ؟
.
خنده در مهتاب و نور ماه ارزانی تو
گریه در یک گوشه با حس تماشای تو چند؟
.
زیرکی در عاشقی را من نخواهم خواستن
کند ذهنی در جواب یک معمای تو چند ؟
.
نازنین ، خوش قد و بالا ، مهربانی مال تو
یک نگاهِ مهربان بر قد و بالای تو چند ؟
.
قدرت من در خرید "دوستت دارم " کم است
طعنه های سرد و نفرین های دعوای تو چند؟
.
جشن در ویلایِ ساحل آنقدر جذاب نیست
مرگ در دلتنگیِ غمگین دریایِ تو چند ؟


جواد مـزنـگــی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
که گفـته با من عاشق همیشه بسـتیزی؟

مگــــــر تـو دخـتــر ایـل و تبــــار چنگــیزی؟

شراب و شهـد و شکر محض دیگران امــــا

به ظرف سینه ی من زهر اخم مـی ریزی!

چه بی ملاحـظه گفتی در آخــرین پاسخ :

برای عشــق بزرگــم حقـــــیر و ناچـــیزی

مقــــابل همــه فصــل بهــــــار و گل ریزان

به من که می رسـد انگـار فصـــل پایـیزی

برای بنــد محبـــت میـانمــــــان هــــر روز

شبـیه چـاقــوی زنجـــــان بـرنـده و تیــزی

به اعتقـاد من اینگــونه از محـــالات است

بیـــایی و به هـــوای دلــــم در آمـیـــزی !



جواد مـزنـگــی

【wolf】
【wolf】
با تو می مانـَم که از نـام تو دل آذیــــن شود ...

تا که شرح عشقمان یک قصـــه ی دیرین شود

آنـقَـدَر شــور از دلـم صَــــــرفِ نگــاهــت میکنم

تا تمــام تلخـی چشمـــــــان تـو شیــرین شود

آنچنـــان پـــرشـــور میـرقصــم کــه از تـأثیــر آن

مـوجِ موهــــایِ تو هـــم یکـجــور آهنگــین شود

مطـمئنــم هـــــم زمــــان بـا دیــدنِ لبخـــندِ تو

چشمهــایم روبــروی هــر غمـــی رویـین شود

جالب است اینکه : فقـط کافیـست تا نام تو را

بر زبان آرم کـــه از آن خـــانه عطـــرآگیـن شود

« دوستَت دارم » اگر جــزوِ گنــاهان من است

دوست دارم تا گنـاهم باز هـــم سنگین شود !



جواد مـزنـگــی

【wolf】
【wolf】
پُرِ زخمم و غم قهرِ تو مانند نمک
به گمانم که بمیرم، تو بگویی به درک


به هوای تو دلم یکسره، آرام و یواش
می کشد از سر دیوار حیاط تو سرک


مدتی هست که فهمیده ام آن خنده ی تو
در خودش داشته مجموعه ای از دوز و کلک


تا که من دق کنم از غصه، برایش هر روز
می کشی سرمه و سرخاب و سفیداب و زَرک


رنگ و رویم شده از تندی اخلاق تو زرد
شده ام لاغر و پژمرده، لبم خورده ترک


دوستی گفت: "گمانم که به این حالت تند
عاشقی را زده در خانه ی قلب تو محک"


"دوستت دارم" و با گفتن آن صدها بار
داده ام دست دل سنگ و سیاه تو گَزک


گفته بودی که شکایت نکنم...چشم! دعا:
حافظت دست خدا باشد و اَللهُ مَعک



جواد مزنگی

【wolf】
【wolf】
بفرما ؛ آخرش این شد ؛ هزاران شهر دور از هم

دوتامان غرق تنهایی و محو حالتی مبهم



خیالت خام شد ؛ بردند از ما مهربانی را

حواست پرت شد ؛ خشکید باغ عشقمان کم کم



فراق اینجاست می بینی؟ اگر دقت کنی حالا

جدایی را نگاه کینه توزت کرده ؛ خاطر جَم



از آن وقتی که خودخواهی به دنیامان فرود آمد

گمانم غصه ی دوری نشسته در دل آدم



تو گفتی راستی را دوست می داری ولی آخر ـ

تمام قول هایت شد ؛ شبیه منحنی ها ؛ خَم



پُر از زهرند انگاری عسل ها در نبود ِ تو

شراب ناب هم انگار مخلوط َ ست با یک سَم



پس از تو حال من خوب است ؛ یک تصویر می خواهی؟

شبیه ساعتی بعد از وقوع زلزله در بَم









جواد مزنگی

【wolf】
【wolf】
می روم شاید کمی حال شما بهتر شود

می گذارم با خیالت روزگارم سر شود



از چه می ترسی ؟ برو دیوانگی های مرا

آن چنان فریاد کن، تا گوش عالم کر شود



می روم، دیگر نمی خواهم برای هیچ کس

حالت غمگین چشمانم ملال آور شود



باید این بازنده هربار- جان عاشقم-

تا به کی بازیچه این دست بازیگر شود؟



ماندنم بیهوده است، امکان ندارد هیچ وقت

این من دیرین من، یک آدم دیگر شود



شیرین خسروی

【wolf】
【wolf】
بوی لباس های تو این روزهای سال
عطر شکوفه های انار است و پرتقال



این جا نشسته ام لب ایوان و خسته ام
در من فشرده ی همه ی ابرهای سال



تنگ بلور آب و دوتا ماهی سیاه
مانند چشم‌های زلال تو بی‌خیال



قند و سکوت در دهنت آب می شود
فنجان تو پراست از این واژه های لال



مثل همیشه می رسد این روزها فقط
از تو به من ملامت و از من به تو ملال


بوی شکوفه ها همه جا را گرفته است
با خاطرات تو همه ی روز و ماه و سال



آه ای بهار! پنجره ی خانه را ببند
بگذار تا نفس بکشم در زمان حال



"شیرین خسروی"

صفحات: 7 8 9 10 11

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو