خسته ام ; از این همه بی حاصلی...

مشخصات

موارد دیگر
【wolf】
1338 پست

دنبال‌کنندگان

(17 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

1530055771302731.jpg 95_abartazeha_ir-1069.jpg images 500x500_1530988798415622-min.jpg
【wolf】
【wolf】
قاصدک هاى پریشان را که با خود ، باد برد

با خودم گفتم مرا هم می‌توان از یاد برد



ای که می‌پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند

سیل وقتی خانه‌ای را برد ، از بنیاد برد



عشق می‌بازم که غیر از باختن در عشق نیست

در نبردی اینچنین هرکس به خاک افتاد ، برد



شور شیرین تو را نازم که بعد از قرن‌ها

هر که لاف عشق زد ، نامی هم از فرهاد برد



جای رنجش نیست از دنیا که این تاراجگر

هر چه برد از آنچه روزی خود به دستم داد، برد



در قمار دوستی جز رازداری شرط نیست

هر که در میخانه از مستی نزد ، فریاد برد





فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
نسبت عشق به من نسبت جان است به تن

تو بگو من به تو مشتاق ترم یا تو به من؟



زنده ام بی تو همین قدر که دارم نفسی

از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن



بعد از این در دل من، شوق رهایی هم نیست

این هم از عاقبت از قفس آزاد شدن



وای بر من که در این بازی بی سود و زیان

پیش پیمان شکنی چون تو شدم عهد شکن



باز با گریه به آغوش تو بر می گردم

چون غریبی که خودش را برساند به وطن



تو اگر یوسف خود را نشناسی عجب است

ای که بینا شده چشم تو ز یک پیراهن





فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
در این دریا، چه می جویند ماهی‌های سرگردان

مرا آزاد می‌خواهی؟ به تنگ خویش برگردان



مرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادی

اگر این است آزادی مرا بی بال و پر گردان



دعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟

خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردان



من از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده ام ای عشق

طلسمی را که بر من بسته بودی، بسته تر گردان



به جای اینکه هیزم بر اجاقی تازه بگذاری

همین خاکستر افسرده را زیر و زبر گردان



من از سرمایه عالم همین یک "قلب" را دارم

اگر چیزی دگر مانده است، آن را هم هدر گردان



در این دوزخ به جز تردید راهی تا حقیقت نیست

مرا در آتش تردیدهایم شعله ور گردان



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
133487_626998334.jpg 【wolf】
حکایت تو که دنیا تو را نیازرده ست

دلی گرفته در آیینه های افسرده است



حکایت من در مشت روزگار دچار

پرنده ای ست که پیش از رها شدن مرده ست



یکی پرنده یکی دل ! دو سرنوشت جدا

که هر یکی به غم دیگری گره خورده ست



به باغ رفتم و دیدم ان شقایق سرخ

که پیش پای تو روییده بود پژمرده ست



خلاصه ی همه ی رنج های ما این است

پرنده ای که دل اورده بود دل برده است



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
14355133_1264907390220480_705572602429087033_n.jpg 【wolf】
نه دل آزرده، نه دلتنگ، نه دلسوخته ام

یعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام



پاسخ ساده ی من سخت تر از پرسش توست

عشق درسی ست که من نیز نیاموخته ام



رو سیاه محک عشق شدن نزدیک است

سکه ی «قلب» زیانی ست که نفروخته ام



برکه ای گفت به خود، ماه به من خیره شده ست

ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته ام



شده ام ابر که با گریه فرو بنشانم

آتش صاعقه ای را که خود افروخته ام





فاضل نظری

{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
photo_2018_04_11_19_14_40.jpg 【wolf】
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج



ای موی پریشان تو دریای خروشان

بگذار مرا غرق کند این شب مواج



یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج



ای کشتهء سوزاندهء بر باد سپرده

جز عشق نیاموختی از قصه حلاج



یک بار دگر کاش به ساحل برسانی

صندوقچه ای را که رها گشته در امواج



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت

که زخم های دل خون من علاج نداشت



تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم

که آنچه داشت شقایق به سینه کاج نداشت



منم ! خلیفه ی تنهای رانده از فردوس

خلیفه ای که از آغاز تخت و تاج نداشت



تفاوت من و اصحاب کهف در این بود

که سکه های من از ابتدا رواج نداشت



نخواست شیخ بیابد مرا که یافتنم

چراغ نه ! که به گشتن هم احتیاج نداشت





{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
ای ابر دل گرفته ی بی آسمان بیا

باران بی ملاحظه ی ناگهان بیا



چشمت بلای جان و تو از جان عزیزتر

ای جان فدای چشم تو با قصد جان بیا



مگذار با خبر شود از مقصدت کسی

حتی به سوی میکده وقت اذان بیا



شُهرت در این مقام به گمنام بودن است

از من نشان بپرس ولی بی نشان بیا



ایمان خلق و صبرِ مرا امتحان مکن

بی آنکه دلبری کنی از این و آن بیا



«قلب» مرا هنوز به یغما نبرده ای!

ای راهزن! دوباره به این کاروان بیا



فاضل نظری

{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
شبیه چشمه -ولی بیت بیت- می جوشم

که مدتی ست روان نیست روح مغشوشم



همین که شیوه ی شعرانگی گرفتم، آه

روند زندگی از اصل شد فراموشم



خدا نخواست سرم داد مرگ را بزند

و چند قطره جنون ریخت در سر و گوشم



همین خوش است که با اینکه رد شدی از من

هنوز ردّ تو مانده ست روی آغوشم



غمت تمام مرا از تن خودم کنده ست

که خود قبای برازنده ای ست بر دوشم



کسی که نیست عزادار مرگ قلب کسی

خودم برای دل خود سیاه می پوشم



محمدجواد قیاسی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
تا باد میان من و تو نامه‌‌رسان است

موی من و آرامش تو در نوسان است





دستی که مرا از تو جدا کرد نفهمید

دعوا نمک زندگی هم‌قفسان است



هرچند که هر شاخه‌ گلی رنگی و بویی…

اما دَلگی خاصیت بوالهوسان است



بگذار که اوقات تو را تلخ کنم گاه

شیرینی بسیار، خوراک مگسان است



هر روز زمین شاهد توفان مهیبی‌ست

تا باد میان من و تو نامه‌رسان است



دنیا که به کام من و تو نیست، نبوده‌است

بگذار ندانیم به کام چه کسان است!



مژگان عباسلو{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
سلام-سلام-
خوبین؟؟؟:اشک:اشک{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
خطی، خبری، هلهله‌ای از تو ندارم

با این همه حتی گله‌ای از تو ندارم



آماده‌ی ویران شدنم، حیف، زمانی‌ست

دیگر اثر زلزله‌ای از تو ندارم



در دست، به جز شاخه‌ی خشکیده‌ی سرخی

در پای، به جز آبله‌ای از تو ندارم



عمری‌ست فقط شاعر چشمان تو هستم

هر چند که چشمِ صله‌ای از تو ندارم



بگذار به در گویم و دیوار بفهمد

من فاصله‌ای، فاصله‌ای از تو ندارم



هر لحظه بیایی، قدمت روی دو چشمم

در دل به خدا مسئله‌ای از تو ندارم...



{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
نیستی فکر من و حال و هوایم بکنی

نیستی ، منتظرم باز صدایم بکنی !



از بدون چمدان رفتن تو پیدا بود

خواستی در به در خاطره هایم بکنی



گفته بودم بروی بعد تو من رفتنی ام

رفته ای بر تن خود رخت عزایم بکنی ؟!



من زمین گیر شدم تا تو به پرواز رسی

رسمش این نیست در این خاک رهایم بکنی



بی ستاره شده ام ، درد از این بالاتر !؟

خسته از زندگی‌ام ، چون و چرایم بکنی



به تو نه ، این سخنم را به خدا میگویم

وقت آن نیست از این درد جدایم بکنی؟!



{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
اهل پرهیزم ولی می خواره می آیم به چشم !

خانمان دارم ولی آواره می آیم به چشم!



نیّتم بد نیست ، اما در زمان گفتنش

از غلط اندازی ام پتیاره می آیم به چشم!



گرچه یک عمر است دارم گوشه گیری می کنم

باز در هر محفلی همواره می آیم به چشم!



هرچه می پوشم به من می آید ، اما ظاهراً

در نگاهت در لباسی پاره می آیم به چشم!



بس که در این کوچه دائم رفت و آمد می کنم

پیش چشم دیگران گهواره می آیم به چشم !



عاشقانت روز و شب از کوچه ات رد می شوند

منتها تنها من ِ بیچاره می آیم به چشم !





{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
هفت شهر عشق
شهر اول : نگاه و دلربایی
شهر دوم : دیدار و آشنایی
شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی
شهر چهارم : بهانه، فکر جدایی
شهر پنجم : بی وفایی
شهر ششم : دوری و بی اعتنایی
شهر هفتم : اشک، آه، “تنهایی”
{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

صفحات: 5 6 7 8 9

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو