خسته ام ; از این همه بی حاصلی... ****************** تقدیر من این بود در این غار مجازی * تنهاتر از انسان نخستین شده باشم

مشخصات

موارد دیگر
【wolf】
2057 پست

دنبال‌کنندگان

(21 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

477_Bench_Landscape.jpeg 009Derakht.jpg 4e1fb1933b63745c15f3403d6595d200-425 444d414919f80a9a529574d45b2c960a-425
【wolf】
【wolf】
{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
شرایط استخدام در ایران !

ما دنبال فردی ۲۲ تا ۲۶ ساله هستیم که ۳۰ سال سابقه کار داشته باشه !!!!!!!!!!!

【wolf】
【wolf】
‏یاد گرفتم از هیچ‌کسی توی ذهنم تصویری نسازم و اجازه بدم خودش اون تصویر رو خلق کنه

【wolf】
【wolf】
همه ساکتــااااا آآآ آآآ :خسته:خسته

【wolf】
【wolf】
زلف را شانه مزن ، شانه به رقص آمده است

من که هیچ... آینه ی خانه به رقص آمده است

من و میخانه ی متروک جوانسالی ها

ساقی بی می و پیمانه به رقص آمده است

مردم شهر نظرباز و تو در جلوه گری

یار می گرید و بیگانه به رقص آمده است

شعری از آتش دیدار به لب دارد شمع

عشق در پیله ی پروانه به رقص آمده است

باد هر چند صمیمانه دویده است به خاک

برگ پاییز غریبانه به رقص آمده است

باز در سینه کسی سر به قفس می کوبد

به گمانم دل دیوانه به رقص آمده است



مهدی مظاهری

【wolf】
【wolf】
وقت وداع دیده به رویش دچارتر

من بی قرار بودم و او بی قرارتر



نام تو را اگر به کوه کنده ام خطاست

عشقی و بر کتیبه ی دل ماندگارتر



هر سو که گم شدند تو را یافتند و باز

از بی شمار گمشدگان بی شمارتر



عمری مرا هوای غمت پرورانده است

پروردگارتر شو... پروردگارتر



بر من خیالت از همه سو راه بسته است

دل بسته ام به پر زدنی بی حصارتر



هر چند همنشینی ما آب و آتش است

ای کاش می نشست کمی در کنارتر



مهدی مظاهری

【wolf】
【wolf】
اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟
اینکه از من دلخوری انکار می خواهد مگر؟

وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش
دل بریدن وعده دیدار می خواهد مگر؟

عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می شویم
اشتباه ناگهان تکرار می خواهد مگر؟

من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند
لشکر عشاق پرچم دار می خواهد مگر؟

با زبان بی زبانی بارها گفتی برو
من که دارم می روم ؛ اصرار می خواهد مگر؟

روح سرگردان من هر جا بخواهد می رود
خانه دیوانگان دیوار می خواهد مگر؟


مهدی مظاهری

【wolf】
【wolf】
به سلامتی مگس که یادمون داد زیاد که دور کسی بگردی میزنه تو سرت.......!!

【wolf】
【wolf】
‏رفتم سنگکی گفتم یه نون بدید، یه کف دست نون با یه مشت سنگ داد .
.
.
.
.
.
.
گفت سایز نونا کوچیک شده تحمل این مقدار سنگ ر نداره خودت برو سنگا ر توش جاسازی کن{-20-}{-20-}{-20-}

【wolf】
【wolf】
شبتون پراز ارامش ...بای:بای

【wolf】
【wolf】
شیطان را پرسیدند كه كدام طایفه را دوست داری؟
گفت: دلالان را !
گفتند:‌ چرا؟
گفت: از بهر آن كه من به "سخن دروغ" از ایشان خرسند بودم، ایشان "سوگند دروغ" نیز بدان افزودند!

【wolf】
【wolf】
از کنارم رد شدی بی‌اعتنا، نشناختی

چشم در چشمم شدی اما مرا نشناختی



در تمام خاله‌بازی‌های عهد کودکی

همسرت بودم همیشه بی‌وفا نشناختی؟



لی‌له‌باز کوچه‌ی مجنون صفت‌ها فکر کن

جنب مسجد، خانه‌ی آجرنما، نشناختی؟



دختر همسایه! یاد جرزنی هایت به خیر

این منم تک‌تاز گرگم‌ برهوا، نشناختی؟



اسم من آقاست اما سال‌ها پیش این نبود

ماه بانو یادت آمد؟ مشتبا! نشناختی؟



کیست این مرد نگهبانت که چشمش بر من است

آه! آری تازه فهمیدم چرا نشناختی



مجتبی سپید

وااای چه غمگین:اشک:اشک:اشک:اشک:اشک

【wolf】
【wolf】
ماندم...چرا میبینمت با این و آن بیچاره من !

بعد از تو من میمانم و جنگ روان بیچاره من!



تنها کلام نقش من تکرار افسوس است در

سریال اُف بر زندگی "این داستان"بیچاره من!



تقدیر مجذوبان تو چیزی جز این تفسیر نیست

بیچاره او بیچاره این بیچاره آن بیچاره من!



لبهایم از احساس دلتنگی ترک برداشتند

از بس که بوسیدم تو را هر ناگهان بیچاره من!



هم خنده ها هم گریه ها در اختیارم نیستند

فرقی ندارم هیچ با دیوانگان بیچاره من !



این روزها از چشمها میخوانم این ناگفته را

تغییر کردم از زمین تا آسمان بیچاره من !



مجتبی سپید

【wolf】
【wolf】
علت بوسیدن اجبار میدانی که چیست

تو،موافق نیستی...اینکار!میدانی که چیست



این جنون هروقت میبینم تو را سرمیزند

بوسه میخواهد دلم اصرار میدانی که چیست



مثل داروهای کم پیدانبودت فاجعه ست

من پر از درد توام بیمار میدانی که چیست



دستهایم رابگیر وچشمهایم ببین

لااقل یک مرتبه، یک بارمیدانی که چیست



بی جوابی،پاسخ دردآورچشمان توست!

ازسکوتت خسته ام،بیزار،میدانی که چیست



من فقط بوسیدمت اینقدرنفرینم نکن

منطقی رفتارکن رفتارمیدانی که چیست



آمرانه ،ظالمانه،جاهلانه ، هرچه هست

دوستت دارم تو را، بسیار،میدانی که چیست..




【wolf】
【wolf】
میخواهم و میخواستمت تا نفسم بود

میسوختم از حسرت و عشق تو بسم بود

عشق تو بسم بود که این شعله بیدار

روشنگر شبهای بلند قفسم بود

آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت

غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

دست منو آغوش تو هیهات که یک عمر

تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

بالله که جز یاد تو گر هیچکسم هست

حاشا که بجز عشق تو گر هیچکسم بود

سیمای مسیحائی اندوه تو ای عشق

در غربت این مهلکه فریاد رسم بود

لب بسته و پر سوخته از کوی تو رفتم

رفتم بخدا گر هوسم بود بسم بود



فریدون مشیری

صفحات: 4 5 6 7 8

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو