خسته ام ; از این همه بی حاصلی...

مشخصات

موارد دیگر
【wolf】
1338 پست

دنبال‌کنندگان

(17 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

1530055771302731.jpg 95_abartazeha_ir-1069.jpg images 500x500_1530988798415622-min.jpg
【wolf】
【wolf】
مثل تو هرکس آشنایی در سفر دارد

مانند من، مانند من چشمی به در دارد



در سربزیری حاجتی دارد که می‌خواهد

روی زمین تا تکّه نانی دید بردارد



اشکی‌ست اشک او که می‌گویند یاقوت است

آهی‌ست آه او که می‌گویند اثر دارد



من اشک‌هایی داشتم، تنها خودم دیدم

شاید فقط آیینه از دردم خبر دارد



من بغض‌هایی را فرو بردم که ترسیدم

از رازهای سر‌به‌مُهری پرده بردارد



یک عمر در خود ریختم تنهاییِ خود را

انگار کن کوهی که آتش بر جگر دارد



انگار کن آتشفشانی در سرم دارم

روزی مرا بیدار کن اما خطر دارد



دلشوره‌یی دارم، گمانم ماهیِ سرخی

در عمق دریایی به قلّابی نظر دارد ...



مهدی فرجی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم

بر شانه ی تنهایی خود سر بگذارم



از حاصل عمر به هدر رفته ام ای دوست

ناراضی ام ، امّا گله ای از تو ندارم



در سینه ام آویخته دستی قفسی را

تا حبس نفسهای خودم را بشمارم



از غربت ام اینقدر بگویم که پس از تو

حتی ننشسته ست غباری به مزارم



ای کشتی جان ! حوصله کن میرسد آنروز

روزی که تو را نیز به دریا بسپارم



نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت

یکبار به پیراهن تو بوسه بکارم



ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار

تا دست خداحافظی اش را بفشارم



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
تا از تو هم آزرده شوم سرزنشم کن

آه این منم ای آینه ! کم سرزنشم کن



آن روز که من دل به سر زلف تو بستم

دل سرزنشم کرد ، تو هم سرزنشم کن



ای حسرت عمری که به هر حال هدر شد

در بیش و کم شادی و غم سرزنشم کن



یک عمر نفس پشت نفس با تو دویدم

اینبار قدم روی قدم سرزنشم کن



من سایه ی پنهان شده در پشت غبارم

آه این منم ای آینه کم سرزنشم کن



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم

بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم



به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم

ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم



چه بر ما رفته است ای عمر ؟ ای یاقوت بی قیمت !

که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم



زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم



خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد

که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگر

مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر



من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم

که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر



به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز می دانم

به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر



من از آغاز در خاکم نمی از عشق می بینم

مرا می ساختند ای کاش ، از آب و گلی دیگر



طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد

من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر



به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم

مگر بیدار سازد غافلی را ، غافلی دیگر



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت

بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
_can_t_stop_by_nonnetta.jpg 【wolf】
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست

مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست



تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدت هاست ،مدت هاست



به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق

اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست



جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار

اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست



من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل

تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست



در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی

اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
442.jpg 【wolf】
ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون باد

به گرفتــــــار رهایی نتوان گفت آزاد



کوچ تا چند؟! مگر می شود از خویش گریخت؟!

بال تنها غم غربت به پرستوها داد



اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست

غربت آن است که یاران ببرندت از یاد !



عاشقی چیست به جز شادی و مهر و غم و قهر ؟!

نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد



چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای

اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت

رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت



"هیچ وصلی بی جدایی نیست"، این را گفت رود

دیده گلگون کرد و سر بر دامن صحرا گذاشت



هر که ویران کرد ویران شد در این آتش سرا

هیزم اول پایه ی سوزاندن خود را گذاشت



اعتبار سر بلندی در فروتن بودن است

چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت



موج راز سر به مهری را به دنیا گفت و رفت

با صدف هایی که بین ساحل و دریا گذاشت



فاضل نظری {-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
ext 【wolf】
{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
433140d99ab7545ce7d154a1f224f429-niksho-com.jpg 【wolf】

【wolf】
【wolf】
هیچی نخوندم:گگگ:گگگ

【wolf】
【wolf】
الان اینجا شب اینطوری درس میخونم:

【wolf】
【wolf】
ﺑﻪ جَفر ﻣﯿﮕﻦ:
میدونی ﭘﺘﺮﻭﺱ ﮐﯽ ﺑﻮﺩ؟؟
ﻣﯿﮕﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﺶ طولانیه :
ﯾﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻠﺴﻄﯿﻨﯽ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ
ﻭﻗﺘﯽ ﮔﺮﮒ ﺑﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﺵ ﺗﻮ ﻫﻠﻨﺪ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ!
ﭘﯿﺮﻫﻨﺸﻮ ﺁﺗﺶ ﺯﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺯﯾﺮ ﺗﺎﻧﮏ ﺍﻧﮕﺸﺘﺸﻮ ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﭼﺸﻢ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻗﻄﺎﺭ ﻭ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺁﺯﺍﺩ ﺷﺪ و ﺷﺎﻩ ﻓﺮﺍﺭ ﻛﺮﺩ و صدام حمله کرد ﻭ بعدشم که روحانی اومد و......کلاً بدبخت شد!!:|

【wolf】
عکس-عاشقانه-140.jpg 【wolf】
...

صفحات: 2 3 4 5 6

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو