§...اگع دشمن نداشتم، باید بع قدرتع خودم شک می کردم...§

مشخصات

موارد دیگر
Z²_82_21²5
2232 پست

دنبال‌کنندگان

(23 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

24.jpg شعر-دلتنگی-1880-00205249828.jpg asheghane-namakstan-2.jpg 1053500x484_1473422565536235.jpg
Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
ای کاش مرا تنگ در آغوش بگیری
محبوبه! دلم بین دو بازوی تو بند است!!

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
هر چه کردم که فراموش کنم آه نشد

رفتم از خاطر و ، دلتنگِ دلم گاه نشد



او که با عشق به آغوشِ دلم آمده بود

تکیه بر عقل زد و ، همنفسِ راه نشد



گفت اندیشه ی او با من و با من شدن است

کلبه ام آه ، ولی روشن از آن ماه نشد



آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

هیمه بر آتشِ ما ریخت و همراه نشد



من حسودم به هر آنکس که نگاری بیند

سهمم از عشق به اندازه ی یک کاه نشد



دفترم پُر شده از بغض ، چه باید بکنم ؟

هر چه کردم که فراموش کنم ، آه نشد





امیر طاهری

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
تنها تر از نیلوفرِ مُردابِ خاموشی

غمگین تراز بارانیِ سردی که می پوشی



با چشم هایی خسته و تب کرده بیدارم

می ترسم از یک پلک و یک دنیا فراموشی



می ترسم از برق نگاهت لحظه ی رفتن

از سردیِ آهِ تو هنگام هم آغوشی



یک شب دلت راجای من بی"تو"تصورکن

دیدی چه ساده مثل سیر وسرکه می جوشی



فنجان قهوه ، شعر، شب ،"نه نه " نمیچسبد

لطفا بمان حتی اگر چیزی نمی نوشی



لطفا شبت را روی بازوهای من سر کن

ای چشم هایت بهترین دارویِ بی هوشی



رویای من مردن به روی دست های توست

هرچند بعد ازمن توهم مشکی نمیپوشی



سجاد صفری اعظم

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیق

زندگی کردن به عاشق ها نمی آید رفیق



روحمان آبستن یک قرن تنها بودن است

طفل حسرت نوش ما دنیا نمی آید رفیق



دست هایت را خودت "ها"کن اگر یخ کرده اند

از لب معشوقه هامان "ها" نمی آید رفیق



هضم دلتنگی برای موج‌ها آسان نیست

آب دریا بی سبب بالا نمی آید رفیق



یا شبیه این جماعت باش یا تنها بمان

هیچکس سمت دل زیبا نمی آید رفیق

.

سجاد صفری اعظم

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
دل تنگ تو می شود ؟ گمانم ... گاهی ...

همرنگ تو می شود ؟ گمانم ... گاهی ...



در سرخوشی و جنون و بی پروایی

همسنگ تو می شود ؟ گمانم ... گاهی ...



باید کمی از تو دور ... نه ! ممکن نیست !

پیمانه ای از غرور ... نه ! ممکن نیست !



من عابر جاده های دردم اما

از خانه ی تو عبور ... نه ! ممکن نیست!



ای واژه ی شاعرانه سر سبز بمان

در سردی این زمانه سرسبز بمان



یک صاعقه باغ آرزو را خشکاند؟

تو در دل یک بهانه سرسبز بمان



حس خوش عطر بودنت دلچسب است

گهگاه ز خود ربودنت دلچسب است



چون قاصدکی تو را سپردم به نسیم

در اوج بمان ستودنت دلچسب است





سرخوش پارسا

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
...جرعه جرعه زهر مارم شد تمام زندگی...

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
سکانس
میخواهد
اینکه...
"چشمانت" بدون سانسور
غارتگر هایم باشد
و
در بی هراس
تمام "خستگی هایم" را
پر بدهم....


Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
عشق آن بغض غریبی است !
که از دوری یار نیمه شب بین گلو مانده
و جان میگیرد ...

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
من اسمِ تمام بی قراری هایم را
عشق گذاشتم ..
و
تمام بی تفاوتی هایت را
پشتِ یک جمله پنهان کردی ؛
به نفعِ خودت بود

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5



@sa100
شبتون ارووووم:گل
بای تا های:بای

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
من یاد گرفته ام ...
" دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... "

ولی نمی دانم چرا ...

خیلی ها ...

و حتی خیلی های دیگر ...

می گویند :

" این روز ها ...

دوست داشتن

دلیل می خواهد ... "

و پشت یک سلام و لبخندی ساده ...

دنبال یک سلام و لبخندی پیچیده ...

دنبال گودالی از تعفن می گردند ...


Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
ساعت شنی به من یاد داد...



باید خــالـی شـوی تـا پُــر کنـی



تـا پُـر کنـی کسی را،

دلی را،چشمی را،گوشی را ...



خالی کنی خودت را از نفرت تا پُر کنی کسی را از عشق

خالی کنی دلت را از غـم تـا پُـــر کنی دلـی را از شــادی



خالی کنی چشمت را از کینه تا پر شود چشمی از آرامش

خالی کنی گوش هایت را از دروغ تا پر کنی گوش هایـی را

از زمــزمـه هــای عـاشقـانـه ...



و مبــادا اشتبــاه کنـی

مبــادا خالی شــوی به قیـمت لبـریـــزی دیــگران...



یادت باشد ...

سـاعـت شـنـی روزی می چـــرخـــد

و این بار این تو هستی که پُر میشوی

از آنـچه خــودت پُــر کــرده ای دیــگران را ...!

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم

من ، که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه ی مردم شدم


ای سکوت، ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پر آوازه بود

تا در آغوش تو ، راهی داشتم
چون شراب کهنه ، شعرم تازه بود

در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ، ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو ، گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من!

فریدون مشیری

Z²_82_21²5
Z²_82_21²5
بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای
برای من فقط بگو خواب بدی که دیده ای

اگر که اعتماد تو به دست این و آن کم است
تکیه به شانه ام بده که مثل صخره محکم است


به پای صحبتم بشین فقط ترانه گوش کن
جام به جام من بزن جام مرا تو نوش کن

ترا به شعر می کشم چو واژه پیش می روی
مرگ فرا نمی رسد تو تازه خلق می شوی

تو در شب تولدت به شعله فوت می کنی
به چشم من که می رسی فقط سکوت می کنی

اگر کسی در دل توست بگو کنار می روم
:قلبگناه کن به جای تو بر سر دار می روم:قلب

شاعر: افشین مقدم

Z²_82_21²5
nagoftan.jpg Z²_82_21²5
حرف‌هایی هست‌ برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی‌گوییم..
و حرف‌هایی هست برای نگفتن، حرف‌هایی که هرگز‌ سر‌ به ابتذال گفتن فرود نمی‌آورند.
حرف‌های شگفت، زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه ماورایی هرکس به اندازه حرف‌هایی است که برای نگفتن دارد،


حرف‌های بی‌تاب و طاقت‌فرسا، که هم‌چون زبانه‌های بی‌قرار آتش‌اند و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند؛
کلماتی که پاره‌های بودن آدمی‌اند.
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند، اگر یافتند، یافته می‌شوند و در صمیم وجدان او آرام می‌گیرند..
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند..
و اگر او را گم کردند، روح را از درون به‌ آتش می‌کشند و دمادم، حریق‌های دهشتناک عذاب بر می‌افروزند.

دکتر علی شریعتی

صفحات: 2 3 4 5 6

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو