. . . ســرم ظرفیتع خاطراتم را نــــــــ♥ــــدارد . . .

مشخصات

موارد دیگر
تُــــ
2542 پست

دنبال‌کنندگان

(27 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

images (19).jpg 009KhodaHafez.jpg images (15).jpg photo_2019-04-23_21-36-44.jpg
تُــــ
images.jpg تُــــ
هزار صحبت ناگفته در نگاه من است
ولی دریغ که این شوق در نگاه تو نیست

علیرضا بدیع

تُــــ
0Kist_Emshab.jpg تُــــ
کیست تا امشب وجود ماه را باور کند

با دلم همراه باشد، راه را باور کند



علت عاشق شدن یک لحظه دیدارست و بس

کیست تا این لحظه ی کوتاه را باور کند



گرگ ها دیشب برادر های او را خورده اند

کیست حالا یوسف در چاه را باور کند



آینه وقتی که چشمان مرا پر آه دید

آنقدر خندید تا این آه را باور کند



زندگی بی تو شبیه مردن و جان کندن است

کاش مردی بود این اکراه را باور کند



مرتضی کرامتی

تُــــ
09351402602_57_.jpg تُــــ
هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم

ولی بدون تو مهتاب را نمی خواهم



برای آمدنت گرچه راه کوتاه است

هنوز هم که هنوز است چشم در راهم



سلام ... روز قشنگی ست ... دوستت دارم ...

چقدر عاشق این جمله های کوتاهم



هوای بودن یک عمر با تو را دارم

منی که دلخوش دیدارهای گهگاهم



برای گفتن یک حرف عاشقانه فقط

اسیر سخت ترین زخم های جانکاهم



بدون تو همه ی لحظه ها به این فکرند

که تیغ را بگذارند بر گلوگاهم



مرتضی کردی

تُــــ
419618_193563594120258_367127430_n.jpg تُــــ
بوی رفتن می دهد با من مدارا کردنت

سخت دلتنگم برای اخم و دعوا کردنت



عطر خوبی می زنی از در که بیرون می روی

دلخورم از این همه خود را فریبا کردنت



گفتم آیا خسته ای از زندگانی پیش من؟

سخت رنجیدم من از اینگونه حاشا کردنت



گفتمت میل سفر دارم تو گفتی صبر کن

خسته ام، دلخسته از امروز و فردا کردنت



می شنیدم دیشب آن لحن پر از افسوس را

صورت گریان و آن آه و دریغا کردنت



می هراسم از نگاه خیره تو سمت در

رنگ حسرت دارد آخر این تماشا کردنت



با زبان بی زبانی حرف خود را گفته ای

می روم دیگر نمی خواهم مدارا کردنت





مرجان علیشاهی

تُــــ
images (12).jpg تُــــ
‏به آرامی شروع به مردن میکنی؛

اگر سفر نکنی،
اگر کتاب نخوانی،
اگر لباس رنگی نپوشی..!


تُــــ
10-28-2013-12-19-42-AM1.jpg تُــــ
هر کسی یک نابغه است. ولی اگر یک ماهی را از روی توانایی اش در بالا رفتن از درخت قضاوت کنید،آن ماهی تمام عمرش را با این باور زندگی خواهد کرد که یک احمق است!


تُــــ
images (10).jpg تُــــ
سلام!

حال همه ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدن...

گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شاد مانی

بی سبب می گویند

با این همه عمری اگر باقی بود

طوری از کنار زندگی میگذرم

که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد

و نه این دل ناماندگار بی درمان



تا یادم نرفته بنویسم حوالی

خواب های ما سال پر بارانی بود





من می دانم همیشه حیاط آنجا

پر از هوای تازهء باز نیامدن است

اما تو لااقل حتی ، هروهله ، گاهی ،

هر از گاهی ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست

راستی خبرت بدهم خواب دیده ام

خانه ای خریده ام بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار ..

تو کاش خبر داشتی از دل من . از دل عرفانی که نا خود آگاه می خندد بی آنکه بداند چرا گاه در حال خندیدن اشک در چشمانش حلقه میزند

اصلا حواست هست چند وقت است از هم دور شده ایم

شاید من از تو

شاید تو بی من

شاید من بی تو

راستی این چند وقت خواب های بوی تو را گرفته زیاد دیده ام

خواب باران .. خواب پاییز .. خواب تو

چشمانم خیس می شوند از غم نگفته هایم .

آه ... و تنها آه



محمدمهدی اسماعیلی

تُــــ
images (9).jpg تُــــ
" شب ها " را دوست دارم
حال خوشی دارد
سر گردانی در خیال " تو "
یک دلخوشی ساده است برای من ...

تُــــ
تُــــ

تُــــ
تُــــ

تُــــ
images (7).jpg تُــــ
از من رمیده‌ای و من ساده‌دل هنوز
بی‌مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم

رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسهٔ تو را
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم

با آنکه رفته‌ای و مرا برده‌ای ز یاد
می‌خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
ای مرد! ای فریب مجسّم! بیا که باز
بر سینهٔ پر آتش خود می فشارمت


تُــــ
images (6).jpg تُــــ
این شعر شاید شعر تلخ آخرین باشد

بگذار این هـم سهم یار نازنیـــن باشد

ای یار شاید صبــــح فردا پـای یک دیوار

افتاده نعش سرخ من روی زمین باشد

بگذار پس دست تهی از حاصلم امشب

در بـــاغ لیمــو و ترنجت میوه چین باشد

تو آفریدی شعرهایم را به یک لبخند

این آفرینش لایـــق صد آفــرین باشد

من در دهان زخــــم هایــــم عشق ورزیدم

ترکیب زخم و عشق – آری – بهترین باشد

آزاده تر از ســرو بــودم در مسیـر بـــاد

شاید لج این بادها هم از همین باشد
حالا نشسته روبرویـــــم جوخــــه ی آتش
شاید خدا می خواست پایانم چنین باشد!



محمدرضا حسینی مود

تُــــ
images (5).jpg تُــــ
به تنهايي گرفتارند مشتي بي پناه اينجا
مسافرخانه ی رنج است يا تبعيدگاه اينجا

غرض رنجيدن ما بود از دنيا كه حاصل شد
مكن اي زندگي عمر مرا ديگر تباه اينجا

براي چرخش اين آسياب كهنه دلسنگ
به خون خويش مي‌غلطند خلقي بي‌گناه اينجا

نشان خانه ما را در اين صحراي سر در گم
بپرس از كاروان هايي كه گم كردند راه اينجا

اگر شادي سراغ از ما بگيرد جاي حيرت نيست
نشان مي‌جويد از من تا نيايد اشتباه اينجا

تو زيبايي و زيبايي در اينجا كم گناهي نيست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا

فاضل_نظری

تُــــ
تُــــ
... [لینک ]

تُــــ
images (4).jpg تُــــ
دلم گرفته دوباره برای بعضی ها

نمی رود ز سر من هوای بعضی ها



به ماه گفت شبی ، آفتابگردانی

برو که پُر شدنی نیست جای بعضی ها



چی ام؟ نوار سیاهی به روی قاب زمان

پُر است حافظه ام از صدای بعضی ها



غریب چون پسر نوح ، رانده از هر سو

نبود پشت سر من دعای بعضی ها



شکوه مجلس شادی من نشد احدی

منی که کشته شدم در عزای بعضی ها



درآغُل منِ چوپان عزا و عید یکی ست

به هر بهانه دلم شد فدای بعضی ها



بهای فرش دلم چون فزون شود چه غمی ست

اگر لگد بشود زیر پای بعضی ها



دلم گرفته برای گذشته های خودم

برای درد و دل و شانه های بعضی ها



طبیب شهرم و درمانده از علاج خودم

رواست بر دل من ناروای بعضی ها





محمدمهدی نورقربانی

صفحات: 1 2 3 4 5

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو