12ABAB1C-DB03-4F23-BBCC-3DE8D18CA123.jpeg 83580401-1E55-44E6-B697-AA92116DE8E4.jpeg B9AB16E5-602D-438E-A746-2FD13690389F.jpeg B9F47744-0216-4EE1-AC66-011249A38CDF.png
wolf
wolf
اگر او برای تو ساخته شده ،
من برای تو
ویران شده ام ... ఌ

wolf
wolf


نسبت شاعری به من دادی
کاش دشنام میفرستادی ...

عاشقم ، عاشقی که در غم عشق
لذتی یافت بهتر از شادی ...

ِمنِ تنها اسیر تنگم و تو
ماهی آبهای آزادی ...

از پری‌زادگان و سنگ‌دلان
دل ربودی و آدمیزادی ...

گرچه یادی نمیکنی از من
رفتی و تا همیشه در یادی ...

سایه‌ات را خدا نگه دارد
ای غم ای نعمت خدادادی ...

‌#سجاد_سامانی

wolf
wolf
‌‌‌‌
چه درد است این؟ چه درد است این؟ چه درد است؟
که در گلزار ما این فتنه کرده‌ست ...؟

چرا در هر نسیمی بوی خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است ...؟

چرا سر برده نرگس در گریبان؟
چرا بنشسته قمری چون غریبان ...؟

چرا پروانگان را پر شکسته‌ست؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته‌ست ...؟

چه آفت راه این هامون گرفته‌ست؟
چه دشت است این که خاکش خون گرفته‌ست ...؟


wolf
wolf
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم ...

یک عمر دور و تنها ، تنها به جرم اینکه
او سرسپرده می‌خواست من دل سپرده بودم ...

[محمدعلی بهمنی]

wolf
wolf
چطو الان میخابین ...؟!
راز موفقیتتون رو ب منم بگین ...:معتاد

wolf
wolf
چ شبای طولانی ...

wolf
wolf
:درود

wolf
wolf
کسی که و جودت را
تسخیر می کند
اما !
مهرت را به دل ندارد ؛
پاییزی ست
که رنگ رخسار را زرد
و جوانی را به یغما می برد...



wolf
wolf
ای كاش..
می‌توانستم بگويم
كه با من چه می‌كنی
تو جانی در جانم می‌آفرينی..

تو تنها سببی هستی كه به خاطر آن
روزهای بيشتر شب‌های بيشتر
و سهم بيشتری از زندگی می‌خواهم

تو به من اطمينان می‌دهی
كه فردايی وجود دارد ...!


[جبران خليل جبران]
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
:ارزو

wolf
wolf
عاشقی فصل ندارد ؛
اگر گونه ات سرخ و دلت لرزید
اگر هر شب به تماشای خیالی
بیدار می نشینی
برسی بر دامنِ صبح
اگر در خواب بیداری و در بیداری خواب
عاشقی ...
و دگر هیچ
عشق را مکن انکار ...!!


wolf
wolf
سنگْ شِکاف می‌کند در هَوَس لقای تو
جان پر و بال می‌زند در طَرَب هوای تو ...



wolf
wolf
در این سرای بی کسی ، کسی به در نمیزند ...
به دشتِ پرملالِ ما ، پرنده پر نمیزند ...

wolf
wolf
در به درتر از باد زیستم؛
در سرزمینی که گیاهی در آن نمی‌روید.
ای تیزخرامان!
لنگیِ پاهای من از ناهمواری راهِ شما بود ...!


wolf
wolf
در آستانه‌ی خوابی سنگین
رؤیایی زرین می‌گذرد...


wolf
wolf
[متن دلبر♥️]

تمام دلخوشی اش بود، همدم روزها و شب هایش... یک رادیوی قدیمی کوچک که همیشه همراهش بود اما مدتی می شد که دیگر مثل قبل کار نمی کرد ،دیگر صدایش در نمی آمد. او رادیو را دوست داشت ،دلش نمی خواست جایش را با رادیوی دیگری پر کند پس هر بار که خراب می شد آن را پیش بهترین تعمیرکار شهر می برد تا درستش کند ،هر چند مثل اولش نمی شد اما دلخوش بود که هنوز صدایی دارد.هر بار که تعمیر می شد نهایتا چند هفته کار می کرد و دوباره تعمیر و تعمیر و تعمیر!
یک روز صبح مثل همیشه داشت رادیو گوش می کرد که باز هم صدایش قطع شد...دلخوشی تمام این سال هایش حالا تبدیل به یک مشکل بزرگ شده بود، رادیو را برداشت و تکانش داد تا شاید صدایش در بیاید و درست شود اما از دست هایش افتاد و همه چیزش پخش زمین شد...تکه هایش را جمع کرد و پیش هر تعمیر کاری که می شناخت برد...دلش قرص بود باز هم مثل همیشه درست می شود اما تعمیر کاری نبود که رادیو را ببیند و نگوید قابل تعمیر نیست...
.
ادامه کامنت اول ...

صفحات: 11 12 13 14 15