خسته ام ; از این همه بی حاصلی... ****************** تقدیر من این بود در این غار مجازی * تنهاتر از انسان نخستین شده باشم

مشخصات

موارد دیگر
【wolf】
2057 پست

دنبال‌کنندگان

(21 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

477_Bench_Landscape.jpeg 009Derakht.jpg 4e1fb1933b63745c15f3403d6595d200-425 444d414919f80a9a529574d45b2c960a-425
【wolf】
【wolf】
در طالعم نبود که با تو سفر کنم
رفتم که رنج های تو را مختصر کنم



این روزها سکوت من از ناتوانی است
من کیستم که از تو بخواهم حذر کنم؟

هرگز مباد این که بخواهم به جرعه ای
طعم زبان تلخ تو را بی اثر کنم

آن قدر دور می شوم از چشمه های تو
تا باغ را به دیدن تو تشنه تر کنم

آن وقت با خیال تو یک رود می شوم
تا با تو از میان درختان گذر کنم

جان در ازای بوسه ی تو...حاضرم که من
بازنده ی معامله باشم، ضرر کنم

هرگز نخواستم که به نفرین و ناله ای
از ظلم تو زمین و زمان را خبر کنم

دارم به خاطر تو از این شهر می روم
شاید که دیدمت نتوانم حذر کنم





شیرین خسروی

【wolf】
【wolf】
حکایت ادارات ایران:

_آقا امروز کارت انجام نمی‌شه
+چرا!؟
_مسئولِ منگنه نیست منگنه رو بیاره

+منگنه کجاست مگه؟

_تو اون اتاق!
+خب من می‌رم میارم
_نه باید خودش باشه !:|:وای

【wolf】
【wolf】
یــک روزی ..
بـه هـــر دلـــیلی ..
اگــر از تــه ِ قــلب ِتـــان خــندیــدیــد ..
لطـــفـا”،
بـــرای ِ من هـــم تـــعریــف کنـــید !

【wolf】
【wolf】
یکی از دوستام با یه پسر خیلی پولدار آشنا شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه، این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتت رو بده من بخونم!
از فردای اون روز مژگان و من نشستیم به نوشتن یه دفتر خاطرات تقلبی براش، من وظیفه قدیمی جلوه دادنش رو داشتم...، 10 جور خودکار واسش عوض کردم، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگه هاش...، چایی ریختم روش... مژی هم تا می تونست خودش رو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انسانیت برام مهمه و... بعد از یک هفته کار مداوم، دفتر خاطرات رو بُرد تقدیم ایشون کرد. آقا پسر در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سر مژی کوبید و گفت: منو چی فرض کردی؟
این که سالنامه 1397 هست! تو 5 ساله داری توی این خاطره می نویسی؟ و این گونه بود که مژی هنوز مجرد است!{-15-}{-15-}
{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}

【wolf】
【wolf】
چیزی که منو خسته میکنه زندگی نیس آدمایه زندگیع !!

【wolf】
【wolf】
همیشه پیدا میشوند کسانی که ثابت کنند عشق، یک احساس اساطیری و فرازمینی نیست، بلکه چیزی شبیه به لذت خوردن یک بستنی در ظهرگاه مردادست. اگر آن بستنی را نخوریم اتفاق بدی نخواهد افتاد، اما هوای گرم ما را مجاب میکند، آنقدر به مزه شیرین و دمای زیر صفر درجه آن فکر کنیم که بی اختیار راه بستنی فروشی را پیش بگیریم.
اما همیشه هستند کسانی که نشان دهند به جای خوردن یک ظرف بستنی، می توان یک لیوان آب خنک را سر کشید، لیوان را روی میز گذاشت و رفت!!

【wolf】
【wolf】
علایق اینجانب

-ورزش مورد علاقه: تمرکز نشسته
- میوه مورد علاقه: نارنگی پوست کنده
- روز مورد علاقه: جمعه
- شغل مورد علاقه : بازنشستگی
- غذای مورد علاقه : غذای آماده
- مناسبت مورد علاقه: تعطیلات رسمی و غیر رسمی
- فعالیت اوقات فراغت: خوابیدن
- کفش مورد علاقه : بدون بند
- لباس مورد علاقه: بدون دکمه
- رنگ مورد علاقه : چرک تاب
- مدل مبل مورد علاقه: راحتی
- پارچه مورد علاقه: بشور بپوش
-کمر شلوار مورد علاقه: کشی
- تکیه کلام مورد علاقه: باشه حالا بعد
- شیرینی مورد علاقه : راحت الحلقوم
- ظروف مورد علاقه : یکبار مصرف
- ضرب المثل مورد علاقه : عجله کاره شیطونه
- برنامه ریزی زندگی: بموقش یه طوری میشه
- لطیفه مورد علاقه: چون قبلا شنفتی دیگه نمیگم
- تصمیم مهم موقع عصبانی شدن: لامصبا یه کاری بکنین{-15-}{-15-}
{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}

【wolf】
【wolf】
شب خوش{-110-}{-110-}

【wolf】
【wolf】
کامنت اول{-15-}{-62-}{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}

【wolf】
【wolf】
باشـد بـــرو بـعــد از تـــو هـم مـن می تـوانـم

سـرشـار از عـشـق و پــر از شـادی بـمـانــم،



این اشک ها از شـوق یک فصل جدیـد است

دارم تـــو را از چـشـم هـایــم می تــکــانــم



حـالا رهـایــم از تـــو می خـواهــم از امــروز

قــدر تـمــام لـحـظـه هـایــم را بـدانــم



بــیـــزار بــودم از بـه امــیــد تــو بــودن

ایـنـکـه تــو مجـبـورم کـنـی شـاعـر بـمـانـم



یـادت می آیـد حـرف شـیـریـنـم تــو بـودی

مـثـل شکـر حـل می شدی در استکانـم؟



دیـدی چـگـونـه روی لـب هایـم تـرک خورد

شعـری که می شد از تـه قـلـبـم بخوانـم؟



بـاشـد بــرو حـالا کـه احـسـاسـی نـداری

بـاشـد بـرو بـعـد از تــو هـم مـن می توانـم ...





شیرین خسروی

【wolf】
【wolf】
جایی نرو ! بچرخ فقط در مدار من !
ای ماه …! ای ستاره ی دنباله دار من

باید جهان و نظم قدیمش عوض شود
هر کار می کنم که تو باشی کنار من

دادم عنان زندگی ام را به عشق تو
از اختیار عقل گذشته است کار من

چون سنگ کوچکی ته یک رودخانه ام
اینگونه است در غم تو روزگار من

حالا بیا و مثل نسیمی عبور کن
از گیسوان مضطرب بی قرار من

حالابیا و ساده ترین حرف را بزن
پایان بده به سخت ترین انتظار من …!!


شیرین خسروی

【wolf】
【wolf】
بگذار مثل کاغذی تاخورده باشم

پروانه ای لای کتابی مرده باشم



ای زندگی! آخر در آغوشش کشیدم

باید چه چیزی بر سرت آورده باشم...



حتی تصور هم نمی کردی که یک روز

از آدمی مانند او دل برده باشم



یادش پر از لبخندهای بی دلیل است

اخر چرا از رفتنش آزرده باشم



مثل غباری شاد باشم یا بخواهم

یک قله اما ساکت و افسرده باشم



مادر چرا شیون؟ مگر تا یاد او هست

من می توانم؟ می توانم مرده باشم؟



شیرین خسروی

【wolf】
【wolf】
{-128-}{-128-}{-128-}{-128-}{-128-} [لینک ]

【wolf】
【wolf】
{-128-}{-128-}{-128-}{-128-}{-128-} [لینک ]

【wolf】
【wolf】
وقتی نداری طعمه تا آهو بگیری

باید فقط با یاد چشمش خو بگیری



سخت است جای آن کسی که دوست داری

در خلوت خود در بغل "زانو" بگیری



از حسرتش کارت به جایی می کشد تا

قانع شوی از او دو تار مو بگیری...



وقتی که دل دادی چه وصلش، چه فراقش

زشت است آنچه داده ای از او بگیری



از روی تو چه آرزوها در دلم بود

از بخت بد باید که از من رو بگیری!



علی حیات بخش

صفحات: 8 9 10 11 12

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو