خسته ام ; از این همه بی حاصلی...

مشخصات

موارد دیگر
【wolf】
1338 پست

دنبال‌کنندگان

(17 کاربر)

بازدیدکننده

برچسب ‌های کاربردی

1530055771302731.jpg 95_abartazeha_ir-1069.jpg images 500x500_1530988798415622-min.jpg
【wolf】
【wolf】
لعنت به این روزها !
این روزها که اسم دارند ، شماره دارند ، تعطیلی دارند ،
هفته و ماه و سال دارند ،
اما افسوس که روح ندارند …
.{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
گذاشتــم به دارم بکشنــد . . .
بــی گنــاه بـــودم اما ،
حوصلـــه اثبـــاتش را نـــداشتم . . !
{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
آخرین بار ڪه من از تهِ دل خندیدم
علتش پـول نبود
انعڪاسِ جُوڪ هر روز نبود
علتش، چهره‌یِ ژولیده‌یِ یڪ دلقڪ,
یا زمین خوردن یڪ ڪور نبود …
من بهِ « من » خندیدم !
ڪه چو یڪ دلقڪ ِگیج
نقش یڪ خنده به صورت دارم و دلم میـــگرید …!

{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
این روزها ، تلخم
دست برداشته‌ام از توجهِ بی‌ وقفه به حضور آدم ها
پرهیز می‌‌کنم از ثبتِ
وجود‌هایی‌ که ماندگاری ندارند…
این روزها ، تلخ تر از همیشه
از همه ی آدم‌ها بریده ام !

{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
دل استــ دیگر خسته میشود …
بی حوصله میشــود …
از روزگار از آدمـــــــها از خــودشـــــ
از این قابــها , از اثباتــ , از تـــــوضیــح
از کلماتــــی که رابـــطه ها را به گند میکشـــد

{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
در زندگی من اتفاقهایی همیشه می افتند حتی وقتی دستشان را میگیرم
دلت برای من نسوزد ؛
من عادت کرده ام که همیشه دستی چوب لای چرخ آرزوهایم بگذارد . . .
{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
ﮔـﺎﻫـی ﺍﻳـﻨـﮑـﻪ ﺻـﺒـﺢ ﻫـﺎ …
ﺩﻟـﺖ ﻧـﻤـﻲ ﺧـﻮﺍﺩ ﺑـﻴـﺪﺍﺭ ﺑـﺸـﻲ ..
ﻫـﻤـﻴـﺸـﻪ ﻧـﺸـﻮﻧـﻪ ی ﺗـﻨـﺒـﻠـی ﻧـﻴـﺴـﺖ !
خسته ﺍی ﺍﺯ ﺯﻧـﺪﮔـی …!
ﻧـﻤـی ﺧـﻮﺍی ﻗـﺒـﻮﻝ ﮐـﻨـی ﮐـﻪ ﻳـﮏ ﺭﻭﺯِ ﺩﻳـﮕـﻪ
ﺷـﺮﻭﻉ ﺷـﺪﻩ …{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
می خواهم نباشم
کاش سرم را بردارم و برای یک هفته
در گنجه ای بگذارم
و قفل کنم!
در تاریکی یک گنجه خالی
و روی شانه هایم،
در جای خالی سرم
چناری بکارم
و برای یک هفته،
در سایه اش آرام بگیرم…!{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
1530055771302731.jpg 【wolf】
{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
95_abartazeha_ir-1069.jpg 【wolf】
{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
دلم شکست..کجایی که نوشخند زنی؟

به یک اشاره دلم را دوباره بند زنی؟



دوباره وصله ای از بوسه های دلچسب ات

برین سفال ترک خورده ام به چند زنی؟



اگر به دست تو باشد چه فرق این یا آن؟

دمی ضماد گذاری... دمی گزند زنی



مباد دود دل من به چشم غیر رود

مخواه بیشتر آتش درین سپند زنی



منم که پیش تو از بید سر به زیرترم

تویی که طعنه به هر سرو سربلند زنی



دوباره همهمه افتاده است در کلمات

که در حوالی این شعر دیده اند زنی



زنی که وصفش در این غزل نمی گنجد

زن از حریر..از ابریشم..از پرند..زنی..



علیرضا بدیع

{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
لبت " نه " گوید و پیداست میگوید دلت " آری"

که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری



دلت می آید آیا از زبانی اینهمه شیرین

تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان رانی؟



نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را

که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری



تو را چون آرزوهایت همیشه دوست خواهم داشت

بشرطی که مرا در آرزویِ خویش نگذاری



چه زیبا می شود دنیا برای من اگر روزی

تو از آنی که هستی ، ای معما! پرده برداری



محمد علی بهمنی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید

و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید



رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست

چه سر وقت مرا هم به سر وعده کشید



به کف و ماسه که نایاب ترین مرجان ها

تپش تبزده نبض مرا می فهمید



آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد

مثل خورشید که خود را به دل من بخشید



ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم

هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید



خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد

ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید



من که حتی پی پژواک خودم می گردم

آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید



محمدعلی بهمنی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم



دلم برای خودم تنگ می شود آری :

همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم



نشد جواب بگیرم سلام هایم را

هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم



چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را

اشاره ای کنم, انگار کوه کن بودم



من آن زلال پرستم در آب گند زمان

که فکر صافی آبی چنین لجن بودم



غریب بودم , گشتم غریب تر امّا:

دلم خوش است که در غربتِ وطن بودم



محمدعلی بهمنی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست



گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست



قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو

گاهی از دور تو را خواب ببینم کافیست



آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافیست



من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست



فکر کردن به تو یعنی غزل شور انگیز

که همین شوق مرا خوب ترینم کافیست



محمدعلی بهمنی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو