قصیده شگفت انگیز قاآنی در وصف امیرکبیر
4 امتیاز + / 0 امتیاز - 1395/03/01 - 15:11 در مرکز اطلاع رسانی ساینا
دیدگاه
hadi

نسیم خلد می‌رود مگر ز جویبارها
که بوی مشک می‌دهد هوای مرغزارها

فراز خاک وخشت‌ها دمیده سبزکشتها
چه‌کشتها بهشتها نه ده نه صد هزارها

به‌چنگ بسته چنگها بنای هشته رنگها
چکاوهاکلنگها تذروها هزارها

ز نای خویش فاخته دوصد اصول ساخته
ترانها نواخته چو زیر و بم تارها

ز خاک رسته لالها چوبسدین پیالها
به برگ لاله ژالها چو در شفق ستارها

فکنده‌اند همهمه کشیده‌اند زمزمه
به‌شاخ سروبن همه چه‌کبکها چه سارها

نسیم روضهٔ ارم جهد به مغز دمبدم
ز بس دمیده پیش هم به طرف جویبارها

بهارها بنفشها شقیقها شکوفها
شمامها خجسته‌ها اراک‌ها عرارها

ز هرکرانه مستها پیالها به دستها
ز مغز می‌پرستها نشانده می خمارها

ز ریزش سحابها بر آبها حبابها
چو جوی نقره آبها روان در آبشارها

فراز سرو بوستان نشسته‌اند قمریان
چو مقریان نغز خوان‌به‌زمردین منارها

فکنده‌اند غلغله دو صد هزار یکدله
به شاخ‌گل پی‌گله ز رنج انتظارها

درختهای بارور چو اشتران باربر
همی ز پشت یکدگرکشیده صف قطارها

مهارکش شمالشان سحابها رحالشان
اصولشان عقالشان فروعشان مهارها

درین بهار دلنشین‌که‌گشته خاک عنبرین
ز من ربوده عقل و دین نگاری از نگارها

رفیق جو شفیق خو عقیق لب شقیق رو
رقیق دل دقیق مو چه مو ز مشک تارها

به طره‌کرده تعبیه هزار طبله غالیه
به مژه بسته عاریه برنده ذوالفقارها

مهی دو هفت سال او سواد دیده خال او
شکفته از جمال او بهشت‌ها بهارها

دوکوزه شهد در لبش دو چهره ماه نخشبش
نهفته زلف چون شبش به تارها تتارها

سهیل حسن چهر او دو چشم من سپهر او
مدام مست مهر او نبیدها عقارها

چگویمت‌که‌دوش چون‌به‌ناز وغمزه‌شدبرون
به حجره آمد اندرون به طرز می‌گسارها

به‌کف بطی ز سرخ می‌که‌گر ازو چکد به نی
همی ز بند بند وی برون جهد شرارها

دونده در دماغ و سر جهنده در دل و جگر
چنانکه برجهد شرر به خشک ریشه خارها

مرا به‌عشوه‌گفت‌هی تراست هیچ میل می
بگفتمش به یادکی ببخش هی بیارها

خوش‌است کامشب‌ای صنم‌خوریم می به‌یاد جم
که‌گشته دولت عجم قوی چوکوهسارها

ز سعی صدر نامور مهین امیر دادگر
کزوگشوده باب و در ز حصن و از حصارها

به جای ظالمی شقی نشسته عادلی تقی
که مؤمنان متقی‌کنند افتخارها

امیر شه امین شه یسار شه یمین شه
که سر ز آفرین شه به عرش سوده بارها

یگانه صدر محترم مهین امیر محتشم
اتابک شه عجم امین شهریارها

امیر مملکت‌گشا امین ملک پادشا
معین دین مصطفی ضمین رزق‌خوارها

قوام احتشامها عماد احترامها
مدار انتظامها عیار اعتبارها

مکمّل قصورها مسدد ثغورها
ممّهد امورها منظم دیارها

کشندهٔ شریرها رهاکن اسیرها
خزانهٔ فقیرها نظام بخش‌کارها

به‌هر بلد به‌هر مکان به‌هر زمین به‌هر زمان
کنند مدح او به جان به طرز حقگزارها

خطیبها ادیبها اریبها لبیبها
قریبها غریبها صغارها کبارها

به عهد او نشاطهاکنند و انبساطها
به مهد در قماطها ز شوق شیرخوارها

سحاب‌کف محیط دل‌کریم خوبسیط ظل
مخمرش از آب وگل فخارها وقارها

به ملک شه ز آگهی بسی فزوده فرهی
که‌گشت مملکت تهی ز ننگها ز عارها

معین شه امین شه یسار شه یمین شه
که فکر دوربین شه‌گزیدش ازکبارها

فنای جان ناکسان شرار خرمن خسان
حیات روح مفلسان نشاط دلفکارها

به‌گاه خشمش آنچنان طپد زمین و آسمان
که هوش مردم جبان ز هول‌گیر و دارها

زهی ملک رهین تو جهان در آستین تو
رسیده از یمین تو به هر تنی یسارها

به هفت خط و چار حد به هر دیار و هر بلد
فزون ز جبر و حد و عد تراست جان نثارها

کبیرها دبیرها خبیرها بصیرها
وزیرها امیرها مشیرها مشارها

دوسال هست‌کمترک‌که‌فکرت‌توچون محک
ز نقد جان یک به یک به سنگ زد عیارها

هم ازکمال بخردی به فر و فضل ایزدی
ز دست جمله بستدی عنان اختیارها

چنان ز اقتدار توگرفت پایه‌کار تو
که‌گشت روزگار تو امیر روزگارها

چه مایه‌خصم ملک و دین‌که‌کرد ساز رزم وکین
که ساختی به هر زمین زلاششان مزارها

خلیل را نواختی بخیل راگداختی
برای هردو ساختی چه تختها چه دارها

در ستم شکسته‌یی ره نفاق بسته‌یی
به آب عدل شسته‌یی ز چهر دین غبارها

به پای تخت پادشه فزودی آن قدر سپه
که صف‌کشد دو ماهه ره پیادها سوارها

کشیده‌گرد ملک و دین ز سعی فکرت رزین
ز توپهای آهنین بس آهنین حصارها

حصارکوب‌وصف‌شکن‌که‌خیزدش‌تف‌ازدهن
چو ازگلوی اهرمن شررفشان به خارها

سیاه‌مور در شکم‌کنند سرخ‌چهره هم
چه‌چهره قاصد عدم چه مور خیل مارها

شوند مورها در او تمام مار سرخ رو
که بر جهندش ازگلو چو مارها ز غارها

ندیدم اژدر اینچنین دل آتشین تن آهنین
که افکند در اهل‌کین ز مارها دمارها

نه داد ماند ونه دین ز دیو پر شود زمین
فتد خمار ظلم‌وکین به‌مغز ذوالخمارها

به‌نظم‌ملک ودین نگر ز بسکه‌جسته زیب‌و فر
که نگسلد یک‌از دگر چو پودها ز تارها

الاگذشت آن زمن‌که بگسلد در چمن
میان لاله و سمن حمارها فسارها

مرا بپرور آنچنان‌که ماند از تو جاودان
ز شعر بنده در جهان خجسته یادگارها

به جای آب شعر من اگر برند در چمن
ز فکر آب و رنج تن رهند آبیارها

هماره تابه هر خزان شود ز باد مهرگان
تهی زرنگ و بو جهان چو پشت س‌وسمارها

خجسته باد حال تو هزار قرن سال تو
به هر دل از خیال تو شکفته نوبهارها

1395/03/1 - 15:12
fatima

اين شير و خورشيد قشنگ
دارد بها بيشتر ز جان
اين نشان آريا
اين يادگار کاويان
هر کس به آن حرمت گذاشت
عشق وطن در سينه کاشت
هر کس به آن مهري نداشت
خود را به بيگانه گماشت

1395/03/1 - 16:54
fatima

وصف شعرا درمورد کوروش

1395/03/1 - 16:56
fatima

در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم

1395/03/1 - 17:00
fatima

شعربالا ازفردوسی هست.

1395/03/1 - 17:13
hajjari

[quote][h4]hadi[/h4]نسیم خلد می‌رود مگر ز جویبارها
که بوی مشک می‌دهد هوای مرغزارها

فراز خاک وخشت‌ها دمیده سبزکشتها
چه‌کشتها بهشتها نه ده نه صد هزارها

به‌چنگ بسته چنگها بنای هشته رنگها
چکاوهاکلنگها تذروها هزارها

ز نای خویش فاخته دوصد اصول ساخته
ترانها نواخته چو زیر و بم تارها

ز خاک رسته لالها چوبسدین پیالها
به برگ لاله ژالها چو در شفق ستارها

فکنده‌اند همهمه کشیده‌اند زمزمه
به‌شاخ سروبن همه چه‌کبکها چه سارها

نسیم روضهٔ ارم جهد به مغز دمبدم
ز بس دمیده پیش هم به طرف جویبارها

بهارها بنفشها شقیقها شکوفها
شمامها خجسته‌ها اراک‌ها عرارها

ز هرکرانه مستها پیالها به دستها
ز مغز می‌پرستها نشانده می خمارها

ز ریزش سحابها بر آبها حبابها
چو جوی نقره آبها روان در آبشارها

فراز سرو بوستان نشسته‌اند قمریان
چو مقریان نغز خوان‌به‌زمردین منارها

فکنده‌اند غلغله دو صد هزار یکدله
به شاخ‌گل پی‌گله ز رنج انتظارها

درختهای بارور چو اشتران باربر
همی ز پشت یکدگرکشیده صف قطارها

مهارکش شمالشان سحابها رحالشان
اصولشان عقالشان فروعشان مهارها

درین بهار دلنشین‌که‌گشته خاک عنبرین
ز من ربوده عقل و دین نگاری از نگارها

رفیق جو شفیق خو عقیق لب شقیق رو
رقیق دل دقیق مو چه مو ز مشک تارها

به طره‌کرده تعبیه هزار طبله غالیه
به مژه بسته عاریه برنده ذوالفقارها

مهی دو هفت سال او سواد دیده خال او
شکفته از جمال او بهشت‌ها بهارها

دوکوزه شهد در لبش دو چهره ماه نخشبش
نهفته زلف چون شبش به تارها تتارها

سهیل حسن چهر او دو چشم من سپهر او
مدام مست مهر او نبیدها عقارها

چگویمت‌که‌دوش چون‌به‌ناز وغمزه‌شدبرون
به حجره آمد اندرون به طرز می‌گسارها

به‌کف بطی ز سرخ می‌که‌گر ازو چکد به نی
همی ز بند بند وی برون جهد شرارها

دونده در دماغ و سر جهنده در دل و جگر
چنانکه برجهد شرر به خشک ریشه خارها

مرا به‌عشوه‌گفت‌هی تراست هیچ میل می
بگفتمش به یادکی ببخش هی بیارها

خوش‌است کامشب‌ای صنم‌خوریم می به‌یاد جم
که‌گشته دولت عجم قوی چوکوهسارها

ز سعی صدر نامور مهین امیر دادگر
کزوگشوده باب و در ز حصن و از حصارها

به جای ظالمی شقی نشسته عادلی تقی
که مؤمنان متقی‌کنند افتخارها

امیر شه امین شه یسار شه یمین شه
که سر ز آفرین شه به عرش سوده بارها

یگانه صدر محترم مهین امیر محتشم
اتابک شه عجم امین شهریارها

امیر مملکت‌گشا امین ملک پادشا
معین دین مصطفی ضمین رزق‌خوارها

قوام احتشامها عماد احترامها
مدار انتظامها عیار اعتبارها

مکمّل قصورها مسدد ثغورها
ممّهد امورها منظم دیارها

کشندهٔ شریرها رهاکن اسیرها
خزانهٔ فقیرها نظام بخش‌کارها

به‌هر بلد به‌هر مکان به‌هر زمین به‌هر زمان
کنند مدح او به جان به طرز حقگزارها

خطیبها ادیبها اریبها لبیبها
قریبها غریبها صغارها کبارها

به عهد او نشاطهاکنند و انبساطها
به مهد در قماطها ز شوق شیرخوارها

سحاب‌کف محیط دل‌کریم خوبسیط ظل
مخمرش از آب وگل فخارها وقارها

به ملک شه ز آگهی بسی فزوده فرهی
که‌گشت مملکت تهی ز ننگها ز عارها

معین شه امین شه یسار شه یمین شه
که فکر دوربین شه‌گزیدش ازکبارها

فنای جان ناکسان شرار خرمن خسان
حیات روح مفلسان نشاط دلفکارها

به‌گاه خشمش آنچنان طپد زمین و آسمان
که هوش مردم جبان ز هول‌گیر و دارها

زهی ملک رهین تو جهان در آستین تو
رسیده از یمین تو به هر تنی یسارها

به هفت خط و چار حد به هر دیار و هر بلد
فزون ز جبر و حد و عد تراست جان نثارها

کبیرها دبیرها خبیرها بصیرها
وزیرها امیرها مشیرها مشارها

دوسال هست‌کمترک‌که‌فکرت‌توچون محک
ز نقد جان یک به یک به سنگ زد عیارها

هم ازکمال بخردی به فر و فضل ایزدی
ز دست جمله بستدی عنان اختیارها

چنان ز اقتدار توگرفت پایه‌کار تو
که‌گشت روزگار تو امیر روزگارها

چه مایه‌خصم ملک و دین‌که‌کرد ساز رزم وکین
که ساختی به هر زمین زلاششان مزارها

خلیل را نواختی بخیل راگداختی
برای هردو ساختی چه تختها چه دارها

در ستم شکسته‌یی ره نفاق بسته‌یی
به آب عدل شسته‌یی ز چهر دین غبارها

به پای تخت پادشه فزودی آن قدر سپه
که صف‌کشد دو ماهه ره پیادها سوارها

کشیده‌گرد ملک و دین ز سعی فکرت رزین
ز توپهای آهنین بس آهنین حصارها

حصارکوب‌وصف‌شکن‌که‌خیزدش‌تف‌ازدهن
چو ازگلوی اهرمن شررفشان به خارها

سیاه‌مور در شکم‌کنند سرخ‌چهره هم
چه‌چهره قاصد عدم چه مور خیل مارها

شوند مورها در او تمام مار سرخ رو
که بر جهندش ازگلو چو مارها ز غارها

ندیدم اژدر اینچنین دل آتشین تن آهنین
که افکند در اهل‌کین ز مارها دمارها

نه داد ماند ونه دین ز دیو پر شود زمین
فتد خمار ظلم‌وکین به‌مغز ذوالخمارها

به‌نظم‌ملک ودین نگر ز بسکه‌جسته زیب‌و فر
که نگسلد یک‌از دگر چو پودها ز تارها

الاگذشت آن زمن‌که بگسلد در چمن
میان لاله و سمن حمارها فسارها

مرا بپرور آنچنان‌که ماند از تو جاودان
ز شعر بنده در جهان خجسته یادگارها

به جای آب شعر من اگر برند در چمن
ز فکر آب و رنج تن رهند آبیارها

هماره تابه هر خزان شود ز باد مهرگان
تهی زرنگ و بو جهان چو پشت س‌وسمارها

خجسته باد حال تو هزار قرن سال تو
به هر دل از خیال تو شکفته نوبهارها[/quote]{-1-}فک کنم با این خوندن من تنش تو قبر لرزید.

1395/03/1 - 20:33

باز نشر توسط

پربحث ها

داغترین ها

1. بازنشر نکردین دوباره میذارمش : بنده خدایی میگفت :بهتر نبود به جای اینکه 14 میلیارد هزینه ی ساخت ضریح امام حسین کن...یخرن 2. چقد شعربلدین؟؟ بیاین مشاعره کنیم تو دیدگاه این پست : 3. #سَـلامـ ...{-29-}{-35-} #مـُژدهـ ، #مـُژدهـ ...{-21-} #بِشِتابیـــد ...{-21-} اَوَلیـن مِهـمانـِ #صـَندَلـیِـ-...35-} 4. " ' " ' " ' " ' " ' " ''' 5. اگه اجازه بدین می خوام یه تبلیغات پاپ آپ به شبکه اضافه کنم چون واقعا از پس هزینه هاش برنمیام دیگه ممنون :) 6. کاربران گرامی یه چیزی رو شاید خودتونم میدونید ولی بهتره من بگم دوستانی که تازه اومدن هم بدونن اینجا چون یه شبکه اج...م شد 7. #دشـمـن با خـود چه فکـــر کـــرده ؟؟؟ انـگار از آن هشــت ســال #درس-عبــــرتــــ نگرفـتــــ ... کشـــور مــ... ... 8. حتمابخونید خیلی قشنگه {-29-} داستان واقعی که در پاکستان اتفاق افتاده است ! دکتر ایشان ، پزشک و جراح مشهور پاکست...نم ؟ 9. دهه هفتادی ها هم شهید میشوند تاریخ تولدش را که دیدم جا خوردم... 1374 میشود بیست سال . کوچکتر از من… دیروز توی سوری...بارک 10. میتونیم اینجا با رسم و رسوم شهرهای ایران اشنا بشیم.دیدو بازدید عید تو شهر شما چطوریه؟ 11. حضرت امام خمینی(رحمه الله علیه)متولد کدام ماه شمسی هستن؟ الف)فروردین ب)خرداد ج)شهریور د)بهمن 12. سلام به همگی لطفا مهارت ها و تخصص های خودتون رو تو دیدگاه این پست برامون بنویسید . بعد برین سر سطر علایقتونم ب...ین . 13. کاربران گرامی اگه یه تعداد کاربر بیاریم اینجا که یکم شلوغن خیلی مذهبی نیستن چه واکنشی نشون می دین؟ میتونید باهاشون...رین؟ 14. آب میبــــــینم٬نمیــــنوشم ... نـــه از بهــــــر #ثــــــواب... یـــــــاد #لـــــــبهای بهـــــم چســــــــبید... ... 15. چرا به امام زمان (عج) اباصالح می‌گویند؟ بزرگ نمایی کوچک نمایی چرا به امام زمان (عج) اباصالح می‌گویند؟ به گزارش ش... می‌

کاربران فعال

گروه‌های فعال

برچسب ها

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو