مطالب خاص با رعایت شرایط شرعی ، اخلاقی و قانونی میتونه اینجا قرار بگیره

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

خاص

گروه عمومی · 20 کاربر · 140 پست
هادی
photo_2017-02-23_15-31-48.jpg هادی


من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم

بعدش هکش کنم :|

هادی
هادی
یه چراغ قوه ال ای دی خراب داشتم با یه شارژر خراب خواستم این دوتارو بچسبونم به هم یه چراغ برا کی بوردم درست کنم یهو روشن شد جلو چشمم کورم کرد :|

هادی
هادی
فکری
برای جمعه ی بعدی نمیکنی...؟!
دیگر
نفس
بدون
تو
بالا نمیرود....!


هادی
هادی
دیرین دیرین با موضوع "بلا"

اینو حتما ببینید خیلی با حاله

هادی
هادی
آرام و روان و نرم و سنجیده رَوَد
ما ناله‌کُنان و یار نشنیده رود!

یک عمر گذشت و عاقبت فهمیدیم
از دل نرود هر آنکه از دیده رود!


هادی
هادی
مانده تا برف زمين آب شود.
مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه چتر.

ناتمام است درخت‌.
زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوك از افق درك حيات‌.

مانده تا سيني ما پر شود از صحبت سنبوسه و عيد.
در هوايي كه نه افزايش يك ساقه طنيني دارد
و نه آواز پري مي رسد از روزن منظومه برف
تشنه زمزمه ام‌.
مانده تا مرغ سرچينه هذياني اسفند صدا بردارد.
پس چه بايد بكنم
من كه در لخت ترين موسم بي چهچه سال
تشنه زمزمه ام؟


هادی
هادی
ﺷﻤﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﯿﻞ ﮔﯿﺘﺲ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ :

windows
ﯾﮏ،
ﺩﻭ،
ﺳﻪ،
ﻧﻮﺩ ﻭ ﭘﻨﺞ،
ﻧﻮﺩ ﻭ ﻫﺸﺖ،
ﺍﮐﺲ ﭘﯽ،
ﻭﯾﺴﺘﺎ،
ﻫﻔﺖ،
ﻫﺸﺖ،
ﺩﻩ .

ﻗﺸﻨﮓ ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﺍﺯ ﭘﯿﺎﻡ ﻧﻮﺭ ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ ﻣﺪﺭﮎ ﮔﺮﻓﺘﻪ !!
{-18-}

هادی
هادی
هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک

هرکه با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند



هادی
هادی
با آمدنش بهار خواهد آمد
غم با دل ما کنار خواهد آمد

هر جمعه به پای ندبه اش اشک بریز
دلتنگی ما به کار خواهد آمد



@m_shokrifard

هادی
هادی
عشق آن است
که یوسف بخورد شلاقی...
درد تا مغزهِ سر و جان زلیخا برود

هادی
هادی
تا ز جان و دلِ من نام و نشان خواهد بود
غم و اندوهِ توام در دل و جان خواهد بود
پا مَکِش از سرِ خاکم که پس از مردنْ هم
به رهت چشم امیدم نگران خواهد بود




هادی
IMG_20171228_151638.jpg هادی
شروع رسیدن به رویا های بزرگ{-101-}

هادی
هادی
یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد
درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد


من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست
درد آن بود که از پا درمان من بیفتد


یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست
دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد


ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من
ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد


از گوهر مرادم چشم امید بسته است
این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد


من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان
گردون کجا به فکر سامان من بیفتد


خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا
گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد

هادی
هادی
تو به حافظ به حقیقت به غزل دلخوش باش

من به افسانه نیما به تو می اندیشم




هادی
هادی


آیت الله جوادی آملـــے:
مواظب باش خـودت را ارزان نفروشی اگر هم چیزی بدست آوردی ببین چه چیزی از دست داده ای که آن گیرت آمده

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو