یافتن پست: #چادر

مونا یزدی
مونا یزدی





قناعتـ
میکنمــ
به چادرمــــ

که همه یــ
دارایی منـــ
از عفاف استــــ

باشدکه
مادرم زهرا{س}
برروی کارنامه ام ،مهر قبولی بزند.

مونا یزدی
مونا یزدی
خواهرم هست! این چًٍاٍٍدًًرًٍ که سَر کرده اي براي Like گرفتَن نیســت... با چادر حضرت زهراعلیهاسلام در میدانهای مجازي جُولانْ نده...

مونا یزدی
مونا یزدی
..
آخ میچسبد ببینی چادرش را بر سرش
کرده محکم چادرش را تا بیاید همسرش
اخم بر چهره نشانده تا نبیند یک دمی
ناز لبخند ملیحش را کسی جز دلبرش



مونا یزدی
مونا یزدی
یک نخی از چادرت در جوی کوچه غرق شد
کوچه را عطر گلاب ناب کاشان برده است


مونا یزدی
مونا یزدی


سحر پانزدهم

و... وعده دیدار رسید...

ســـلام مادر!
برای عرض تبــــریک آمده ام!
قدم نو رسیــــده ات، مبــــــارک...

همه این سحرها، دلم را، به امید سرزدن به خانه تو، لنگ لنگان، تا پانزدهمین سحر
کشانده ام...

چقدر دلم، تنگ آغوشت، بود...
و اولین دردانه تو... اولین بهانه من، برای کوفتن درب خانه ات...

هلال رمضان، به قرص ماه، بدل گشته...تا زمین آماده رونمايي فرزند تو شود...
ماه زاده را، جز قرص قمر، چه کسی رونمايي تواند کرد؟

صدای نوزادت خواب را از چشمان مان ربوده است...
نوازش های تو بر قنداقه مجتبی، قند در دلمان، می کند!
کمی آهسته تر، نوزادت را بنواز... مادر
دلمان شیشه ترک خورده ایست، که در حسرت آغوش تو، سالهاست، بر چادر مشکی ات، بوسه می زند...

آغوشت، مأمن بی همتای دربدری های من است،
کاش، لحظه تولدم به آسمان، مرا نیز، چون دردانه ات، در آغوش بکشی،
و هزار بار، عاشقانه بنوازی ام؛ مادر

پشت قنوت امشبم، گرم است به آغوش تو...
من به دنبال لمس حرارت بوسه هايت، سجاده گرد سحر پانزدهم، شده ام. ..
آنقدر به تکرار نامت، مست ، میکنم... تا تمام آرامش نَفْس تو را ، به یک جرعه سر بک

هادی
هادی
دوستانی که قصد تشریف بردن به نمایشگاه عفاف و رو دارن،

لطف کنن با و و ساق دست تشریف ببرن و به غرفه دارها معرفی کنن!!


این یک پیشنهاده

ولی قابل تامل هست.

نمایشگاه ایرانی باید محصولات ایرانی داشته باشه!

برخی محصولات در این زمینه در اینجا معرفی شده.

لطفا جستجو بفرمایید.

یا علی

مونا یزدی
مونا یزدی
رنگ مشکی عاملی شد جذب یکدیگر شویم... پس عزیزم ریش می آید به تو ، چادر به من ...


سیده شهید حجّاری
سیده شهید حجّاری
اگر یه فرد که به یه سری از هنجارهای و ارزشهای ایرانی اسلامی پایبنده بخواد مهاجرت کنه و اونجا هم راحت باشه,مثلا حجاب, کدوم کشورها بهترین هستند؟

سیده شهید حجّاری
سیده شهید حجّاری
ماجراي نبش قبر حضرت رقيّه(س) در سال 1242

ملا محمدهاشم خراسانی (ره) حکایت نبش قبر سلام الله علیها توسط ایشان به منظور ترمیم قبر و رفع آب‌گرفتگی مضجع شریف حضرت رقیه (س) در سال ۱۲۸۰ هجری،را نقل میکند :

جناب آقا سيّد ابراهيم دمشقي كه نَسَبش به سيّد مرتضي علم‌الهدي منتهي مي‌شد بعد از نبش قبر حضرت رقیه (س)، مدام از شدت گریه و غصه غش می‌کرد. چون به هوش می‌آمد، قضیه کبودی را برای مردم تعریف می‌کرد{-31-}{-31-}

می گفت بدن مطهّر ایشان در پارچه سیاهی (چادر یا لباس سیاه) پیچیده و کفن شده بود. بخشی از صورت منّور ایشان را دیدم که هنوز از آثار سیلی، کبود و مجروح بود. سپس به همراه شیون ایشان، صدای ضجه و زاری از مردم بر می‌خواست.{-31-}{-31-}{-31-}

اما حکایت :
قبر دچار آب گرفتگی شده بود و علما شیعه درخواست تعمیر قبر مطهر را داشتند.
والي به علماء و صلحاء شام از شيعه و سنّي امر كرد كه غسل كنند و لباس‌هاي پاكيزه بپوشند، به دست هر كس قفل ورودي حرم مطهّر باز شد، همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند، پيکر را بيرون آورد تا قبر را تعمير

سیده شهید حجّاری
1471618089586710_orig.jpg سیده شهید حجّاری
ما که خیلی خوشحال شدیم, ولی بعضی ها یجوری دارن بالا پایین میپرن که انگار من بودم دیشب داشتم به مقنعه و حجابش، فحش میدادم :)))


مونا یزدی
مونا یزدی
برسد به دست تمام خواهران محجبه وباایمان:
بگذار تمام دنیا بد وبیراهه بگویند!
به خودت...
به چادرت...
به سیاه بودنش...
می ارزد به یک لبخند رضایت مهدی فاطمه(س)
و بدان
گذشت آن زمان که نفت را طلای سیاه میگفتند.
این روزها طلا تویی
سیاه هم چادرت...
طعنه ها دلسردت نکن.
اُمُّل بودن جسارت میخواد...
اینکه وسط ی عده بی نماز،نماز بخونی!!
اینکه وسط ی عده بی حجاب تو گرمای تابستون حجاب داشته باشی!!
اینکه حد و حدود محرم و نامحرم و رعایت کنی!!
ناراحت نباش بانو، دوره آخر الزمان است،
به خودت افتخار کن،
تو خاصی.. نه اُمُّل


مونا یزدی
مونا یزدی
بانو
خون هزاران شهید
پای این چادر زهرایی تو ریخته شده است!


مونا یزدی
مونا یزدی




:نیمه ی پنهان ماه 2: همت به روایت همسر شهید

نویسنده:حبیبه جعفریان

انتشارات:روایت فتح

خلاصه ای از کتاب :
احتمالاً پدر و مادرم مخالفت می‌کنند، صحبت با این‌ها با خود شما و دیگه این‌که من می‌خوام بدون مهریه ازدواج کنم. شما وقتی می‌رید پدرم رو راضی کنید، مهر تعیین نکنید.

در کتاب قطور تاریخ فصل جدیدی به نام انقلاب اسلامی و به نام انسان نوشته شده است. این فصل از جنس بهار است ولی به رنگ سرخ نوشته شده است و خزانی به دنبال ندارد. این فصل داستان تجدید عهد انسان در روزهای پایانی تاریخ است و برای همین با خون و اشک نوشته شده است؛ خونی که یک روز در این سرزمین بر خاک ریخته شد و اشکی که روزی در وداع، گوشه چادری پنهان شد و روزی دیگر بر سر مزاری به خاک فرو شد؛ و امروز باز هم جاری می‌شود تا یک بار دیگر گرد و غبار ناگزیر زمان را از چهره سرداران روزهای انتظار بشوید. در کتاب قطور تاریخ فصل جدیدی نوشته شده که سخت عاشقانه است.

مونا یزدی
مونا یزدی
چادر زیبای من!

تو لباس فرم،عاشقی من هستی!


مونا یزدی
مونا یزدی
!

چادرت را محڪم بگیر
تاریخ تڪرار میشود...

شاید بیاید روزهایے
ڪہ باید از ڪوچہ هاے
شام بُگذرے !

و فرق تو با آنها این است
ڪہ
تو از پاے درس ڪربلا آمدہ اے


صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو