یافتن پست: #چا

【wolf】
【wolf】
عاشقم،

اهل همین کوچه ی بن بست کـناری

که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی

تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟

من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟

تو به لبخند و نگاهی

منِ دلداده به آهی

بنشستیم.

تو در قلب و

منِ خسته به چاهی

گُنه از کیست ؟

از آن پنجره ی باز ؟

از آن لحظه ی آغاز ؟

از آن چشم ِ گنه کار ؟

از آن لحظه ی دیدار ؟

کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،

همه بر دوش بگیرم

جای آن یک شب مهتاب،

تو را تنگ در آغوش بگیرم.



شاعر :

رحمان نصر اصفهانی

فریدون مشیری

گـمـشـده
گـمـشـده
یک عده را باید نگه داشت!
نباید رها کرد به امانِ خدا...
تا ببینی قسمتت هستند یا نه!
گاهی "قسمت"، دست گذاشته زیرِ چانه اش که ببیند آدم چه میکند،
تا کجا پیش می‌رود...
سر به سرِ آدم میگذارد...
دور میکند...
قایم میکند پشتش...
و میگوید : باد برد ...!!
تا ببیند چقدر دنبالش می‌روی؟!
چقدر پی اش را میگیری؟!
که داشته باشی اش...
که نگذاری بی هوا برود ...
هر چیزی را نباید رها کرد به امیدِ قسمت !
خودِ قسمت هم گاهی
امیدش به آدم هاست ..
و زیرِ لب میگوید :

"چه بر سرِ بودنِ هم می‌آورید .."

حواس پرتی ها و رها کردن هایمان را
گردنِ قسمت نیندازیم ...^_^

سکوت شب
سکوت شب
دوست داشتنت...
چای داغیست
که هنگام رانندگی
در یک جاده ی ناهموار
در چله ی زمستان نوش میکنم
همانقدر احمقانه...
همانقدر دلچسب...

سکوت شب
سکوت شب
برایم شعر بفرست ...

حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت ؛
برای تو می‌گویند ...

می خواهم بدانم ،
دیگران که دچار تو می‌شوند ...!

تا کجای شعر پیش می‌روند ،
تا کجای عشق ...

تا کجای جاده‌ای ،
که من در انتهای آن ایستاده‌ام ...!

【wolf】
【wolf】
دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار

عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار



رفتنش یک شب دمار از روزگار من کشید

می کشم روزی که برگردد دمار از روزگار



تا بیاید، چوب بُر از من تبرها ساخته

آن سپیدارم که از کوچ کلاغش سوگوار



حرف حق گفتم ولی خون مرا در شیشه کرد

بیشتر گل می کند انگور بر بالای دار



سفره ام را پیش هر کس وا کنم رسوا شوم

دوستان روزه خوار و دشمنان راز دار



رود تمثیل روانی نیست در تشبیه آن

گیسوان تابدار و بوسه های آبدار



سال مار دوستانم با عسل تحویل شد

سال من ای دوست _دور از جان او_ با زهر مار





علیرضا بدیع{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
جز من نکرده هیچ کسی ادعای تو

هر کس مجاز نیست شود مبتلای تو



آنقدر نازک است صدایت ، گمان کنم

از گل سرشته است خداوند نای تو



یک حس من از خدای اضافی گرفته ام

تا با دو چشم خویش ببینم صدای تو



جسم مرا بگیر و در خود مچاله کن

خواهد چکید از بدنم چشم های تو



چشمک به او زدند تمام ستاره ها

مهتاب ـ محض اینکه در آورد ادای تو



البته بنده منکر مهتاب نیستم

با اینهمه نمی رسد او هم به پای تو

!

!

!

!

!

این رد کفش نیست ، نشان تعجب است

روییده وقت رفتنت از رد پای تو



این جا « تو » را اگرچه که ردیف کرده است

دستش نمی رسد به تو اما « رضا » ی تو ...



علیرضا بدیع{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

گـمـشـده
گـمـشـده
@hadi :چای
@hejab :چای
">@zira :چای
">@Elahe :چای

بفرمایید چایی:خسته این همه فعالیت نکنین هلاک میشین:خسته

گـمـشـده
گـمـشـده
کدو نشین نباش !

در هر کدوی قلقله زنی پیرزنی اسیر است، پیرزنی که وقتی دختری کوچک بود رفت و در کدو نشست و دیگر هیچ وقت بیرون نیامد؛ زیرا که جهان بیرون از کدو، پر بود از گرگ و پلنگ و شیر و روباه گرسنه که می خواستند او را بدرند و بخورند.
کدونشینی شاید امنیت بیاورد اما هرگز عز‌ّت نمی آورد.

هر زنی روزی باید خودش از کدوی خویش بیرون بیاید؛ پیش از آنکه کدو بشکند و پیش از آنکه گرگ بگوید: های پیرزن! من صدای تو را شناختم ،بیا بیرون...

هر زنی باید رو به روی گرگش بایستد و به چشم های او خیره شود و به او بگوید: من دارم از این راه می روم و وقتی هم برگشتم نه چاق می شوم و نه چله و نه اجازه می دهم تو مرا بخوری، از سر راه من کنار برو...


گـمـشـده
گـمـشـده
چارده مُهره‌ی شطرنج
همه مات شدند!
چون دلم خواست
تو سردارِ قشونم باشی:فکر

دیوآنه_:)
دیوآنه_:)
دقیقا تو پی وی چی میگین؟ خا ب منم بگین:(
خیلی ساکتینا:|

صحرآ|مآمآنیه سآینآیی ها:)
images-4-1.jpg صحرآ|مآمآنیه سآینآیی ها:)
:دی

49 دیدگاه
1397/07/23 - 20:56 توسط موبایل · ۲ موافق

49 دیدگاه
گـمـشـده
گـمـشـده
مظلوم ترین عضو خونه بخچاله ، همه در همه حالت های روحی فقط در این بدبخت رو بیخود باز و بسته میکنن !:|

حلما
حلما
خشونت عليه زنان هميشه يک چشم کبود

و دندان شکسته و دماغ خوني نيست.

خشونت اضطرابي است که در جان زن است

که فکر ميکند بايد لاغرتر باشد چاق تر باشد ،

زيباتر باشد ،خوشحال تر باشد،سنگين تر باشد ،

خانه دار تر باشد،عاقل تر باشد...



خشونت آن چيزي است که زن نيست

و فکر ميکند بايد باشد!

خشونت آن نقابي است که زن به صورتش ميزند

تا خودش نباشد تا براي مرد کافي باشد...

دیوآنه_:)
دیوآنه_:)
بچه ها پنج تا مجاز از سعدی یا حافظ بم بگین:گگگ

【wolf】
【wolf】
الان اینجا شب اینطوری درس میخونم:

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو