یافتن پست: #پروانه

【wolf】
【wolf】
سوختم در آتش عشقت سراپا سوختم

در ره وصلت بتا پروانه آسا سوختم

شمع نذر عاشقانم اختیار از من نبود

در شبستان حرم یا در کلیسا سوختم

در شب هجر تو دل داند که در معراج عشق

جلوه دلدار دیدم چون مسیحا سوختم

از جفای یار هر شب اشک ریزان همچو شمع

آتش اندر دل زدم لرزان سراپا سوختم

وادی عشق ترا گفتم که باشد کوه طور

راز و رمز عشق می گفتم چو موسی سوختم

شمع را از خانه بیرون بر نمی خواهم رقیب

تا ببیند همچو او گریان بهرجا سوختم



ناشناس

گـمـشـده
گـمـشـده
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مَــــن ،
از درختها رویا می بافم
از پروانه ها خیال ؛
دست هارا
چه حاجت به عشــق ؟؟؟
خـــورشید هنــــوز داغ است ...


【wolf】
Negah_be_biganeh.jpg 【wolf】
هرگاه یک نگاه به بیگانه می کنی

خون مرا دوباره به پیمانه می‌کنی



ای آنکه دست بر سر من می‌کشی! بگو

فردا دوباره موی که را شانه می‌کنی؟



گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن !

باشد، ولی نصیحت دیوانه می‌کنی



ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدی

در سینه‌ی شکسته‌دلان خانه می‌کنی؟



بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت

چون رنگ رخنه در پر پروانه می‌کنی



عشق است و گفته‌اند که یک قصه بیش نیست

این قصه را به مرگ خود افسانه می‌کنی



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد

زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد



سر مغرور من ! با میل دل باید کنار آمد

که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد



مرنج از بیش و کم چشم از شراب این و آن بردار

که این ساقی به قدر « تشنگی » پیمانه می سازد



مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم

که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد



به من گفت ای بیابان گرد غربت ! کیستی ؟ گفتم :

پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد



مگو شرط دوام دوستی دوری ست ، باور کن

همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد



فاضل نظری{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

سکوت شب
سکوت شب
عاشقی چیزی برای هدیه نیست … طرح دریا و غروب و گریه نیست … عاشقی یک کلبه ی ویرانه نیست … صحبت از شمع و گل و پروانه نیست … عاشقی تنهای تنها یک تب است … بی تو مردن در سکوت یک شب است

【wolf】
【wolf】
راحت بخواب ای شهر ! آن دیوانه مرده است

در پیله ی ابریشمش پروانه مرده است!



در تُنگ، دیگر شور دریا غوطه‌ور نیست

آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است



یک عمر زیر پا لگد کردند او را

اکنون که می‌گیرند روی شانه، مرده است



گنجشکها ! از شانه‌هایم برنخیزید

روزی درختی زیر این ویرانه مرده است



دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش

آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده است...







"فاضل نظری"{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

payam
201701311212395051.jpg payam
کنار تو چه آرومم چه آرومی کنار من
تو چشمای تو آرومه چشای بی قراره من
تو میفهمی که خوشحالم تو میفهمی دلم تنگه
تو میدونی که خواب من کدوم شبهاست که بی رنگه
تو مثل آسمون ساده مثل پرواز آزادی مثل دلبستگی امنی مثل لبخند آبادی کنارتو چه آرومم چه آرومی کنار من
تو چشمای تو آروم چشمای بیقراره من
یه پروانه ام که توی باد میخوام تو دست تو جا شم
میخوام وقتی که دلگیرم تو آغوش خودت باشم
میخوام وقتی دلت تنگه غمت رو شونه هام باشه
اگه اشکی تو چشماته مسیرش گونه هام باشه
کسی جز تو نمیتونه منو عاشق کنه هم درد
کسی جز من نمیتونه تو رو عاشق کنه برگرد [لینک ]

گـمـشـده
گـمـشـده
شب ها
به دورِ خیالِ تُ
پیله میکنم...
تا پروانه تر
عاشقت شوم...:قلب

سکوت شب
سکوت شب
گنجشک نشدم

که برایم دانه بریزی

و حتی بند کفشی

که دست هایت پروانه ام کنند.

من

به غبار روی میز

که نوازشگرانه

با تکان دستت محو می شود

حسادت میکنم!{-6-}

گـمـشـده
IMG_20180930_185137_501.jpg گـمـشـده
شادی
پروانه ای است..
که هر چه تقلا کنی
نمی توانی آن را شکار کنی
بایدآرام باشی
تاروی شانه ات بنشیند.

a
a
میشه پروانه شد ...
و روی هر " گلی " نشست ...
اما بهتره ، مهربون شد و
به هر " دلی " نشست ..

【wolf】
【wolf】
آمدی جانم بسوزی ســـــوختی دیگر برو
آتش جانم شـــــدی دل سوختی دیگر برو
من بیابانی ترین بودم که طور من شــدی
سینه ســــینای عاشق سوختی دیگر برو
آمدم اهلت شـــوم مکثی کنم نورم شـــوی
آمدی اهلت به مکثی ســـوختی دیگر برو
من ید بیضـا ندارم من شـــفا خواهم ز تو
کی شـــفا دادی پرم را سوختی دیگر برو
آمدی نوری برای مهر و ماه دل شــــوی
مهر و ماه دل به نارت سوختی دیگر برو
من تو را آرام جان و غمگســـارم گویمت
نیست آرامم به غم دل سـوختی دیگر برو
خواســــتم پروانه شمعت شوم زیبای من
بال من خاکسـترم را ســـوختی دیگر برو

【wolf】
【wolf】
می رقصند گوشواره هایم
پای کوبی میکنند، پلک هایم
لب هایم
کل می کشند و دستانم
تنت را مرزبندی می کند
تو...
شده ای پیله ای مخوف
به دور من
روح من آبستن پروانه ی عشق توست...{-109-}{-109-}

【wolf】
【wolf】
ما زهر صاحبدلی یک رشته فــن آموختیم
عشق از لیلی ..................... و صبر از کوهــکن آموختیم

گریه از مرغ سحر
خودســوزی از پروانه ها
صد سـرا ویرانه شد تا ساختن آمـــوختیم

【wolf】
【wolf】
در عشق باید پر تحمل بود و دور اندیش

پروانه گشتن چاره‌اش جز پیله کردن نیست


صفحات: 1 2 3 4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو