یافتن پست: #پاییز

سکوت شب
سکوت شب
پاییز مرا عاشق می کند
باران عاشق تر
حالا تو بگو
این باران پاییزی با من چه می کند؟

سکوت شب
سکوت شب
همیشه مهم توبودی اگه غروری بود برای تو بود......

اگه احساسی بود بازم برای تو بود....

ومن قانع به یه نگاهت بودم........نگاهی که همیشه یه چیزی شبیه غم غریب یا یه غروب پاییزی توش بود .........

یه حسی بهم میگفت باهات نمی مونه وحالا نمیدونم حرفات رو باور کنم یا کارات رو.......

دل به کلمات عاشقانت بسپارم یا از کارای نا مهربونت دلگیر بشم.......

می بینی هنوز هم برنده ی این بازی تویی و هنوزم دل من نمیخواد مرگ عاطفه هارو باور کنه.......

سکوت شب
سکوت شب
آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای:

خش خش برگ ها..............................

همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید:

دوستت دارم.....................................

سکوت شب
سکوت شب
من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....

می خواهم با تو سخن بگویم....

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...

شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...

اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...

گـمـشـده
گـمـشـده
پاییز کوچکِ من ؛
گنجایشِ هزار بهار
گنجایشِ هزار شکفتن دارد..
وقتی به باغچه مینگرم
روح عظیمِ مولانا را میبینم
که با قبایِ افشان و دفترِ کبیرش
زیر درخت هایِ گلابی قدم میزند
و برگ هایِ خشک زیرِ قدم هایش شاعر میشوند
وقتی به باغچه مینگرم.....


گـمـشـده
IMG_20181013_194001_925.jpg گـمـشـده
اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزی
نبینم ات که غریبانه اشک می ریزی!

هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن!
بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگیزی

خزان کجا، تو کجا تک درخت من! باید
که برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی

درخت، فصل خزان هم درخت می ماند
تو " پیش فصل" بهاری نه اینکه پاییزی

تو را خدا به زمین هدیه داده، چون باران
که آسمان و زمین را به هم بیامیزی

خدا دلش نمی آمد که از تو جان گیرد
وگرنه از دگران کم نداشتی چیزی


【wolf】
【wolf】
من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز

که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز



تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ

رفاقتی است میان من و تو و پاییز



به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من

به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز



نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند

چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز



اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین

مطیع برق پیام توام، بگو برخیز



مرا به وسعت پروازت ای پرنده مخوان

که وا نمی شود این قفل با کلید گریز



محمدعلی بهمنی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

گـمـشـده
IMG_20181005_144639_981.jpg گـمـشـده
به گمانم
پاییز، عنصرِ ناهمگونِ فصل‌هاست!
تصویری‌ست از زنی که به اندازه یِ زیباییش غمگین است
که لبخند هم بزند ، غم چشم‌هایش را رها نمی‌کند..
زنی که دم نمی‌زند
اعتراض نمی‌کند
قهر کردن بلد نیست
با کسی سرِ جنگ ندارد
خیلی که دلتنگ شود بغض می‌کند...
پاییز زنی‌ست
آراسته و موقر
با صورتی استخوانی
موهایِ پریشان
لبخندی ملیح
زنی به ظاهر خوشبخت
به ظاهر راااضی......


گـمـشـده
گـمـشـده
پاییز
وفادار ترین فصل خداست
حافظه ی خیس خیابان های شهر را
همیشه همراهی می کند
و هر سال
عاشق تر از گذشته هایش
گونه های سرخ درختان شهر را
می بوسد:فکر

گـمـشـده
IMG_20181012_072149_130.jpg گـمـشـده
وقتی بهشت لباس پاییزی تنش میکنه...

جاده پاییزی زیبا در شهر اشنویه آذربایجان غربی:)

گـمـشـده
IMG_20181012_071553_588.jpg گـمـشـده
در کوچه باغ تنهایی ام...
آهسته ترقدم بزن...
سال هاست...
دلم جامانده ...
روی سنگفرش های آغشته به برگ...
جا مانده...
زیر برگ های پاییز...
آهسته تر قدم بزن !


【wolf】
【wolf】
نه تنها
پنجره ها

تنگ غروب،

درخت ها نیز

می گریند

بر شاخه ها در پاییز

وقتی که

شاپرک ها در شعرم

پیله می تنند.{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

سکوت شب
سکوت شب
چشم من باز گریست



قلب من باز ترك خورد و شكست



باز هنگام سفر بود سفری از جنس عشق



من از زلال چشمانت و ملودی صدایت می خواندم



كه به زودی از این شهر سفر خواهی كرد



و نخواهی فهمید ...



بی تو این باغ حتی در بهار پر از پاییز است...

【wolf】
【wolf】
بوی دلتنگی پاییز وزیده ست ولی...
اولین موسم این فصل مگر" مهر" نبود؟!
{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

سکوت شب
سکوت شب
فصل قشنگیست، پاییز

دل به دلش که بدهی

عاشق میشوی

دل به دلش که بدهی

پر از رنگ های دل چسب میشوی

دل به دلش که بدهی

با باران هایش

با هوای دو نفره اش

تو را یاد خاطراتی میاندازد

یاد آدمهایی که نیستند

که اگر بودند هم شاید دردی را دوا نمیکردند

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو