یافتن پست: #وقتی

asma
asma
پسری که از اون سره شهر میکوبه بیاد دیدنت پسری که همه جا بدونه ترس دستشو دوره کمرت حلقه میکنه پسری که وقتی ناراحتی قلقلکت میده تا بخندی پسری که موقع رانندگی دستاتو میگیره پسری که برات پاستیلو شکلات میخره پسری که موهاتو از جلو چشمات کنار میزنه این پسر نیست!!پدرررررررسگه!انقد دختر بازی کرده دیگه حرفه ای شده✋ لطفا اطلاع رسانی کنید آگاهی ها بره بالا

Hana
Hana
عخیییی:|
باز یادم رف پستامو تو گرو بزارم :|

هادی
هادی
خـــ♡ــدایـا...

وقتی ڪه شب می‌رسد
افڪارم از تو و عشقت

آرامش می‌گیــرد
خوابم از مهرت

اطمینان می‌یابد
مرا از واسطه های

آرامش و شادی
بندگانت قرار بده

شبتون بخیر وشادی♡

مهرابه
1505591178256.jpg مهرابه
وقتی بیکارم {-33-}

حلما
حلما
اسمتون رو جمع کنید ببینید چه شعری ساخته میشه...{-172-}
الف..........ای مهربان یارم
ب............باعشق تو میمانم
پ............پای خسته ای دارم
ت............تا هستی منم هستم
ث............ثابت میکنم هستم
ج.............جان من فدای تو
چ.............چند وقتی بمان بامن
ح.............حال از من نمیپرسی

خ.............خوابم با تو شیرینه
د.............در جانم زدی رخنه
ذ.............ذره ذره آبم کن
ر.............رسوای جهانم کن
ز.............زلف خود پریشان کن
ژ.............ژنده جامه ای پوشم
س...........سر برشانه ام بگذار
ش...........شوق من دو چندان کن
ص...........صبح من تو روشن کن

ض...........ضربان دلم بشنو
ط............طاهرگشته‌ام با تو
ظ............ظهر عاشقی بنگر
ع............عاشق شو تو هم چون من
غ ...........غم غربت دلم بشکست
ف...........فریاد دلم بشنو
ق............قربان دو چشمانت
ک............کردی همچو فرهادم
گ............گم گشته دو دستانم
ل.............لای موج موهایت

م.............مروارید چشمانت
ن.............نور دیده من شو
و.............وصف جمله خوبیهات

آیدین
IMG_20170916_152635.jpg آیدین
دانشمندا میگن وقتی سر يه آدم تو گوشی خم میشه، به گردنش بیست و هفت کیلو فشار وارد میشه...

شما وقتی ما سرمون تو كتاب و درس بود كدوم گوری بوديد دقيقا؟{-9-}

rezaf
rezaf
اگر نگوییم که بهینه سازی جزو اولین آیتم های مهم در راه اندازی یک وب سایت تازه است ، قطعا گزینه آخر هم نخواهد بود . به خصوص وقتی که این موضوع طی چند سال اخیر جزو عوامل مهم موفقیت یک وب سایت شرکتی – تجاری ، دانلود ، فروشگاهی و هر موضوع دیگر می شود . [لینک ]

دیدگاه
· 1396/06/23 - 16:00 ·

هادی
هادی
با حال خراب، کار دارم هرشب
با خاطره ات قرار دارم هرشب

وقتی که به دردتان نخوردم یعنی
من یک دل بی بخار دارم هرشب!

هادی
هادی
حلما و حنا این سپیده خانمم بازیش بدین :|
@S_e_p_i_d_e_h

Javid Garshasbi
Javid Garshasbi
تاریخ عروسی های مجلل ایرانی به زمان زرتشتیان بر می گردد. ما ایرانی ها همیشه عاشق عروسی های پر زرق و برق و شاد بوده ایم و هنوز هم هستیم. اگر می توانستیم نظر اجدادمان را راجع به تشریفات عروسی بپرسیم حتما به ما می گفتند که “اصلا اگر عروسی هفت شب و روز نباشد که عروسی نمی شود! ” در این مقاله قصد داریم نگاهی گذرا به برخی از این تشریفات داشته باشیم:

تشریفات عروسی به سبک ایرانی



خواستگاری اول:

در فرهنگ ایرانی خانواده جایگاه مهمی دارد. در گذشته وقتی یک پسر به سن ازدواج می رسید وابستگان نزدیک خانواده به جستجوی دختران مناسب می رفتند. خانواده این دختران منتخب باید از نظر فرهنگی،طبقه اجتماعی و مالی هم سطح با خانواده پسر در یک سطح می بودند تا امکان ازدواج و دریافت جواب مثبت از خانواده دختر بیشتر می شد.این گروه درخواست خود را مبنی بر تمایل خانواده پسر اعلام می کردند و جواب خانواده دختر را به خانواده پسر اعلام می کردند.

خواستگاری دوم:

پسر جوان همراه با خانواده خود به خانه های که جواب مثبت اولیه داده بودند می رفت و از میان آنها یکی را انتخاب می کرد. در آخر این خانواده دختر بود که همیشه جواب آخر [لینک ]

هادی
هادی
مطالبی که میفرستین چرا تو گروه ها نمیفرستین؟ {-28-}

حلما
حلما
عجیب ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر...امتحاناتی که هر هفته می گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح می کرد...آن هم نه در کلاس،در خانه...دور از چشم همه اولین باری که برگه ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...نمی دانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم... فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچه ها برگه هایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شده اند به جز من...به جز من که از خودم غلط گرفته بودم... من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...بعد از هر امتحان آنقدر تمرین می کردم تا در امتحان بعدی نمره ی بهتری بگیرم... مدت ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگه ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت... چهره ی هم کلاسی هایم دیدنی بود... آن ها فکر می کردند این امتحان را هم مثل همه ی امتحانات دیگر خودشان تصحیح می کنند... اما این بار فرق داشت...این بار قرار بود حقیقت مشخص شود... فردای آن روز وقتی معلم نمره ها را خواند فقط من بیست شدم... چون بر خلاف دیگران از خودم غلط می گرفتم ؛ از اشتباها

حلما
حلما
وقتی تصمیم میگیری که تسلیم بشی! اون کسایی رو به یاد بیار که میگفتن تو نمیتونی!
:حلما

هادی
هادی
لطفا هرکدوم از مشکلات ساینا که به نظرتون میرسه برام تو دیدگاه های این پست بفرستین ممنون


shadi
shadi
از آدمایی که وقتی باهاشون قهر میکنی حتی نمیان بپرسن
دردت چی بود که قهر کردی دوری کنید ، معرفت
واسه اینا تعریف نشده ...!

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو