یافتن پست: #هوشنگ_ابتهاج

shadi
shadi
هوشنگ ابتهاج :

تو می‌روی و دل ز دست می‌رود
شب غم تو نیز بگذرد ولی
درین میان دلی ز دست می‌رود

...خآنوم زنده بودی...
photo_2019-08-29_23-24-05.jpg ...خآنوم زنده بودی...
‌داغ و درد است،
همه نقش و نگارِ دلِ من...


...خآنوم زنده بودی...
...خآنوم زنده بودی...
جنگلی بودیم
شاخه در شاخه همه آغوش
ریشه در ریشه همه پیوند
وینک انبوه درختانی تنهاییم!
به کجا آیا خواهیم رسید آخر
و چه خواهد آمد بر سر ما
با این دلهای پراکنده
بنشینیم و بیندیشیم ...


...خآنوم زنده بودی...
...خآنوم زنده بودی...
تا آینه رفتم که بگیرم
خبر از خویش
.
دیدم که در آن آینه هم
جز تو کسی نیست ...
/
( )

...خآنوم زنده بودی...
...خآنوم زنده بودی...
...
صبح امید و پرتو دیدار و بزم مهر
ای دل بیا که این همه اجرِ وفای توست...


گـمـشـده
IMG_20190724_204200_242.jpg گـمـشـده
مست ِعشقم ٬ مست ِشوقم
مست ِدوست
مست ِمعشوقى
كه عالم مست ِ اوست ^_^


پ.ن: دوستان اگه دوست داشتین بیاین زیر این پست مشاعره :سوت

...خآنوم زنده بودی...
...خآنوم زنده بودی...
آن کهنه درختم
که تنم زخمی برف است

حیثیت این باغ منم
خار و خسی نیست

امروز که محتاج توام
جای تو خالی است

فردا که می‌آیی به سراغم
نفسی نیست


...خآنوم زنده بودی...
...خآنوم زنده بودی...
آن که مست آمد و دستی
به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم
به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را
به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این
خانه ی تنها زد و رفت


...خآنوم زنده بودی...
...خآنوم زنده بودی...
دلم ز نازکی خود
شکست در غم عشق
وگرنه از تو نیاید که
دلشکن باشی...



shadi
shadi
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه زآتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
{-57-}

گـمـشـده
20181109_104717.png گـمـشـده
-چه کنم با غم خویش؟
گه گهی بغض دلم میترکد
دل تنگم ز عطش میسوزد؛

شانه ای میخواهم؛
که گذارم سر خود بر رویش...

و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم،
ولی افسوس که نیست...


shadi
shadi
.
زندگی می‌کشد آخر به کجا کارت را
باید از دور تماشا بکنی یارت را
.
روز دیدار، خودت را به ندیدن بزنی
شب ولی دوره کنی لحظهٔ دیدارت را
.
عاشقش باشی و تا عشق، خریدارت شد
دور سازی خودت از خویش خریدارت را
.
دوستش داشته باشی و نبیند هرگز
«دوستت دارم» در سینه گرفتارت را
.
بهترین پاسخ این درد، سکوت است، سکوت
نکند باز کنی مخزن‌الاسرارت را
.
رفتنی می‌رود و باز تو خواهی پرسید
از «نسیم سحر آرامگه یار...» ت را
.

.

.
.
.
{ صبح جمعتون بی دلتنگی }
.
.
.
.
.

گـمـشـده
photo_2018-03-08_17-48-44.jpg گـمـشـده
-دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن
من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن

به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای
دل گرفته‌ی ما بین و دلگشایی کن..



آخای خآنوم زنده بودی...
آخای خآنوم زنده بودی...
در گلو می شکند
ناله ام از رِقتِ دل
قصه ها هست ولی
طاقت ابرازم نیست...


گـمـشـده
گـمـشـده
در چنین
شب های بی فریاد رس

روزِ خوش
در خواب باید دید و بس...!:خسته



صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو