یافتن پست: #هستی

حلما
حلما
اسمتون رو جمع کنید ببینید چه شعری ساخته میشه...{-172-}
الف..........ای مهربان یارم
ب............باعشق تو میمانم
پ............پای خسته ای دارم
ت............تا هستی منم هستم
ث............ثابت میکنم هستم
ج.............جان من فدای تو
چ.............چند وقتی بمان بامن
ح.............حال از من نمیپرسی

خ.............خوابم با تو شیرینه
د.............در جانم زدی رخنه
ذ.............ذره ذره آبم کن
ر.............رسوای جهانم کن
ز.............زلف خود پریشان کن
ژ.............ژنده جامه ای پوشم
س...........سر برشانه ام بگذار
ش...........شوق من دو چندان کن
ص...........صبح من تو روشن کن

ض...........ضربان دلم بشنو
ط............طاهرگشته‌ام با تو
ظ............ظهر عاشقی بنگر
ع............عاشق شو تو هم چون من
غ ...........غم غربت دلم بشکست
ف...........فریاد دلم بشنو
ق............قربان دو چشمانت
ک............کردی همچو فرهادم
گ............گم گشته دو دستانم
ل.............لای موج موهایت

م.............مروارید چشمانت
ن.............نور دیده من شو
و.............وصف جمله خوبیهات

Javid Garshasbi
Javid Garshasbi
تاریخ عروسی های مجلل ایرانی به زمان زرتشتیان بر می گردد. ما ایرانی ها همیشه عاشق عروسی های پر زرق و برق و شاد بوده ایم و هنوز هم هستیم. اگر می توانستیم نظر اجدادمان را راجع به تشریفات عروسی بپرسیم حتما به ما می گفتند که “اصلا اگر عروسی هفت شب و روز نباشد که عروسی نمی شود! ” در این مقاله قصد داریم نگاهی گذرا به برخی از این تشریفات داشته باشیم:

تشریفات عروسی به سبک ایرانی



خواستگاری اول:

در فرهنگ ایرانی خانواده جایگاه مهمی دارد. در گذشته وقتی یک پسر به سن ازدواج می رسید وابستگان نزدیک خانواده به جستجوی دختران مناسب می رفتند. خانواده این دختران منتخب باید از نظر فرهنگی،طبقه اجتماعی و مالی هم سطح با خانواده پسر در یک سطح می بودند تا امکان ازدواج و دریافت جواب مثبت از خانواده دختر بیشتر می شد.این گروه درخواست خود را مبنی بر تمایل خانواده پسر اعلام می کردند و جواب خانواده دختر را به خانواده پسر اعلام می کردند.

خواستگاری دوم:

پسر جوان همراه با خانواده خود به خانه های که جواب مثبت اولیه داده بودند می رفت و از میان آنها یکی را انتخاب می کرد. در آخر این خانواده دختر بود که همیشه جواب آخر [لینک ]

حلما
حلما
نگران چی هستی؟

گاهی خدا درها و پنجره ها را قفل میکنه

زیباست اگر فکر کنی بیرون طوفانه

و

خدا

میخواد از تو محافظت کنه

پس بخند

هادی
هادی
باگوشی برام کا میکنه با لپ تاپ نه :|

مهرابه
مهرابه
ما حزب جامانده گانیم...
یک قشر ضعیف از جامعه هستیم...
ندانسته،شاید هم نخواسته وارد رابطه ایی شدیم و دل بستیم...
حالا مانده ایم و خاطره هایمان...!
مانده ایم،پشت سدی بنام بلاک کردنمان!
مانده ایم،با بوی خیانت...!
مانده ایم،با قدم زدن های طولانی در خیابان ها!
مانده ایم،با مرور حرف هایی در کافه ها!
مانده ایم،با سیگارهای پشت سرهم در تراس ها!
مانده ایم،با کوهی از نفهمی ها...!
مانده ایم ،با تشنه بودن مردم با درک کلمه شعور!
مانده ایم با خودمان...غرور له شدمان...!
مانده ایم با تنهایی مان...!
برای ما کاری کنید...!
نگذارید،حسرت شنیدن اسممان،دیوانه مان کند!
نگذارید،بودن ادمی را به دیگری ترجیح دهیم!
نگذارید اسم ادم لعنتی زندگیمان،نام فرزندمان باشد!
نگذارید،جوانی به مرگ و خودکشی اش فکر کند
دو،سه شب!
نگذارید،ارزو هایمان،ارزو بمانند...


@dark_mind_me

حلما
حلما
عجیب ترین معلم دنیا بود ، امتحاناتش عجیب تر...امتحاناتی که هر هفته می گرفت و هر کسی باید برگه ی خودش را تصحیح می کرد...آن هم نه در کلاس،در خانه...دور از چشم همه اولین باری که برگه ی امتحان خودم را تصحیح کردم سه غلط داشتم...نمی دانم ترس بود یا عذاب وجدان، هر چه بود نگذاشت اشتباهاتم را نادیده بگیرم و به خودم بیست بدهم... فردای آن روز در کلاس وقتی همه ی بچه ها برگه هایشان را تحویل دادند فهمیدم همه بیست شده اند به جز من...به جز من که از خودم غلط گرفته بودم... من نمی خواستم اشتباهاتم را نادیده بگیرم و خودم را فریب بدهم...بعد از هر امتحان آنقدر تمرین می کردم تا در امتحان بعدی نمره ی بهتری بگیرم... مدت ها گذشت و نوبت امتحان اصلی رسید،امتحان که تمام شد ، معلم برگه ها را جمع کرد و برخلاف همیشه در کیفش گذاشت... چهره ی هم کلاسی هایم دیدنی بود... آن ها فکر می کردند این امتحان را هم مثل همه ی امتحانات دیگر خودشان تصحیح می کنند... اما این بار فرق داشت...این بار قرار بود حقیقت مشخص شود... فردای آن روز وقتی معلم نمره ها را خواند فقط من بیست شدم... چون بر خلاف دیگران از خودم غلط می گرفتم ؛ از اشتباها

مهرابه
مهرابه
دستانم را
در دستانت محکم تر بگیر
امنیتِ خوبی ست
اطمینان به این که
" تو " هنوز هم هستی...

صبا
صبا
شما زمانی تحصیل کرده هستید که بتوانید تقریبا هر حرفی را بشنوید ، بدون آنکـه عصبانی شوید، یا اعتماد به نفستان را از دست بدهید.


Queen
Queen
سلاااااااااااااامممممم آهاااااااای ساینااااییی هااااااا کسی هسسسسسسسسسست عایاااااااااااااااا ......خودتونو نشوووون بدیننننننن اهاااااییی هووووووووو{-80-}

Queen
Queen
سلااااااااام اااااااهااااااای سایناااایی هاااااا کجااااییین هستیییییین؟؟؟؟ صدایی نمیاااااااد اهااااایییییی کسی هستتتتتتتت{-74-}

حلما
1504350856570133_large.jpg حلما
چرا می خوای فکر کنن که تو آدم بدی هستی ؟
چون اینجوری همیشه ازم انتظار خوب بودن ندارن.
:حلما

هادی
IMG_20170901_193638.jpg هادی
این قلب ترک خورده ی من
بند به مو بود...

من عاشق او بودم و او
عاشق او بود...!


fatima
fatima
روزهای باعظمتیست
موسی به طورمیرود
فاطمه به خانه علی
ابراهیم بااسماعیل به قربانگاه
محمدباعلی به غدیرحسین باتمام هستیش به کربلا
عیدقربان مبارک
{-41-} سلام عیدتون مبارک{-21-}

hadi ahamdi
hadi ahamdi
لذت بردن از سواحل بی‌نظیر بزرگترین جزیره تایلند از دلایلی است که گردشگران را به این شهر می کشانند. سواحل پوکت به معنای واقعی کلمه بی‌نظیر هستند؛ آن‌ها طولانی و عریض هستند و شن‌های سفید زیبایی دارند.
اگر خواهان اقامت در مرکز شهر هستید تا به همه جا دسترسی داشته باشید، پیشنهاد می شود تا هتل سو سافیتل (SO Sofitel) بانکوک را برای خود رزرو نمایید. [لینک ]

دیدگاه
· 1396/06/9 - 12:38 ·

Hana
Hana
آدمای عجیبی هستیم !
از محبت های یکی فرار میکنیم
خودمونو پرت میکنیم زیر غرور یکی دیگه...‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌-ــــــــــــــــــــــــ-

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو