یافتن پست: #نرگس_صرافیان_طوفان

فلور
73306924_178550036619646_3301826451452431685_n.jpg فلور
امروز هم گذشت ،
قول می دهم از فردا شاد باشم و شادی و عشق را در کوچه های سردِ شهر ، تکثیر کنم ...
لباسهایم را اطو زده ام ،
چند شاخه گل خریده ام ،
فردا که شد ، شال و کلاه می کنم ؛
با یک بغل لبخند ، به دل خیابان می زنم ...
چشم می اندازم و دنبالِ آدم های غمگین و تنهایِ شهر می گردم ،
کنارشان می نشینم و یک شاخه گل به دستهای خسته شان می دهم ...
شبیه "روانشناس" هایِ حاذق و دلسوز ، امید و شادی را مهمان قلبشان می کنم ...
رسالتم که تمام شد ، بلند می شوم ، لبخندی جانانه می زنم و راهم را ادامه می دهم ...

من تازه فهمیده ام محبت، تنها چیزیست که حالِ لحظه هایم را جا می آورد ...
امروز که گذشت ،
از فردا سفیرِ مهربانیِ این شهر خواهم شد !!!

WOLF_1517
WOLF_1517
حسین جان ؛
تمام کوچه ها سیاه پوشِ تواند !
دل ها را نمی دانم ،
فکر ها را نمی دانم ...
تو برای "شُهرت" نرفته بودی !
تو رفتی تا انسانیت را بیدار کنی
تو یار می خواستی‌ ، نه عزادار !
کاش لا اقل عزاداری هایمان بیش از این ها از سرِ دل می بود .
شاید اگر بود ؛
هیچ آدم بی پناهی نبود که شب های خود را توی کارتن صبح کند ،
یا کودکی ، که روی بالینِ سنگ ها بخوابد ،
یا انسانی که از گرسنگی و فقر بمیرد .
عزاداری هایمان اگر واقعی بود ؛
ریشه ی فقر را می خشکاندیم ،
ریشه ی ظلم را می سوزاندیم ،
و گرنه لعن کردنِ آدم هایی که چند صد سال پیش مرده اند ، راحت ترین کارِ دنیاست ...


LOEY♡
LOEY♡
آخرش یک نفر از راه می رسد که بودنش ؛ جبرانِ تمامِ نبودن هاست
جبرانِ تمامِ بی انصافی ها
و شکستن ها ...
یکی که با جادویِ حضورش، دنیایِ تو را متحول می کند.
جوری تو را می بیند، که هیچ کس ندیده.
جوری تو را می شنود، که هیچ کس نشنیده،
و جوری روحِ خسته ی تو را از عشق و محبت، اشباع می کند؛
که با وجود او، دیگر،
نه آرزویی می مانَد، برایِ نرسیدن
و نه حسرت و اندوهی برای خوردن ...
بعضی آدم ها، خودِ معجزه اند.
انگار آمده اند تا
تو مزه ی خوشبختی را بچشی، آمده اند تا دلیلِ آرامش
و لبخندِ تو باشند،
آمده اند که زندگی کنی...


LOEY♡
LOEY♡
رابطه داشتن با آدم ها...
و حفظِ این ارتباط سخت ترین کارِ دنیاست !
وقتی آنها به تو نیاز دارند...
تو حوصله شان را نداری ...
و زمانی که تو نیاز به آنها داری ...
تازه می فهمی که هیچ کس را نداری !
می فهمی چقدر تنهایی ...
و چقدر نیاز داری با کسی حرف بزنی ...
و چقدر دردناک است اگر سراغشان بروی....
و حوصله ات را نداشته باشند ...
قصه این است که همه ی ما به هم محتاجیم...
اما در زمان هایی که نباید !
ما همان دست هایی هستیم که پس زدند...
و پاهایی که پیش نکشیدند ...
و یکی از همین روزها روی شانه هایی که نداریم ،
به اندازه ی یک عمر ، اشک می ریزیم ...
و در آغوشی که نیست ، می میریم ...

سکوت شب
IMG_20190815_165002_416.jpg سکوت شب
حال خوبت رابه هیچکس گره نزن
یادبگیر؛
بدونِ نیاز به دیگران
شاد باشی...
بخندی...
و امیدوار باشی!
باور کن؛
این مردم.. حوصله ی خودشان را هم ندارند!
تو باید خودت
دلیلِ اتفاقات خوب زندگی ات باشی!


WOLF_1517
WOLF_1517
یک روزهایی هم هست که از همان ابتدایِ صبحش حالِ آدم ، بی دلیل ، خوب است ...
آدم دلش می خواهد ؛
بی هوا بخندد و شاد باشد ،
ببخشد و بی خیال باشد !
مهربان باشد و عاشقی کند !
من این روزها را دوست دارم ...
روزهایی که از همان اولش ، همه چیز خوب است ... !


WOLF_1517
WOLF_1517
کم کم یاد می گیری ؛
همه ی دردها ،
همه ی مشکلات ،
و همه ی از دست دادن ها بد نیست !
درست شبیهِ واکسن ؛
که اولش کمی می سوزانَد
ولی قوی ترت می کند ...


گـمـشـده
گـمـشـده
دختر
معجزه ایست
که بعد از آفرینش آن
تمام فرشتگان
بی اختیار کف زدند
دخترها فرشته نیستند
فرشته ها
میخواهند دختر باشند
آری
دختر داشتن
سعادت میخواهد!



روز دختـر رو به تمام دخترای ساینا تبریک میگم❤️:گمشده

پ.ن : اگه کلیپ براتون باز نمیشه رو آدرس زیرش کلیک کنید (:

گـمـشـده
گـمـشـده
من عمقِ فاجعه را از عمقِ شیارِ پیشانیِ کارگرجوانی فهمیدم ، که دیروقت از سرِ کارش بر می گشت ، اما پولی برایِ خریدِ نان هم نداشت ...
هیس ... کارگرها نان نمی خورند !!!
عمقِ فاجعه را از شرمِ نگاهِ زنِ متاهلی خواندم که برایِ نسیه ی خوراکِ اهلِ خانه به بقالیِ سرِ کوچه رفته و با پیشنهادِ بی شرمانه ی مردِ بقال رو برو شده بود ...
هیس ... زن های نجیب ، سکوت می کنند ...
عمق فاجعه را در دستانِ واکسیِ کودکی دیدم که برایِ تامینِ دارویِ پدرِ سرطانی اش ، ترک تحصیل کرده بود ...
هیس ... کودکان ، اعتراض نمی کنند ...
من عمق فاجعه را وقتی فهمیدم ، که انسانیتی نبود ، تا برای این مردم تفسیرش کنم ... !!
فاجعه ی قرنِ اخیر ، آنقدر عمیق است که هزاران گاندی و مادر ترِزا هم از پسِ جبرانش بر نخواهند آمد ...
انسانِ ظالم ، حرفه اش ستم کردن است ،
فاجعه ماییم ؛
که سکوت می کنیم !!! ):


گـمـشـده
IMG_20190624_153413_171.jpg گـمـشـده
دختر اعتراض کرد
-"صدایت را روی من بلند نکن"
مرد اما بلند تر فریاد زد....
دختر این بار آرام تر و بابغض از مرد درخواست کرد
- "لطفا سرم فریاد نزن..."
مرد اما... از همیشه بلند تر فریاد کشید...!
دیگر ...هرگز کسی صدای دخترک را نشِنید...
اما من چشمانی را می بینم هرشب... که اشک را به دوازده زبان زنده ی دنیا ترجمه می کند...
و باخودم فکر می کنم...
این رسمش نیست...
این جنس ، ضعیف نیست..
بخدا قسم...بخواهد خیلی هایتان را یک تنه حریف است!
سکوتش را پای ضعفش نگذارید...
او فقط...دلش نمی آید بد باشد...
این روزها...
فرشته های زمین خسته اند
دیگر اعتراض هم نمی کنند....! (:


گـمـشـده
گـمـشـده
فردا دیر است ...
امروزت را همین امروز ، زندگی کن!
همین امروز لذتش را ببر ،
و همین امروز برای آرزوهایت تلاش کن ...
حسرت، یعنی در گذشته جا مانده‌ای،
و نگرانی یعنی، اسیرِ آینده‌ای شده‌ای که هنوز نرسیده و اتفاقاتی که هنوز نیفتاده!
آینده ای که شاید نرسد
و اتفاقاتی که شاید نیفتد!
بیخیالِ چیزهایی که نبودنشان کیفیتِ بودنت را کم میکند
آرامش و لبخند را در آغوش بگیر و امروز را همان جوری که دوست داری زندگی کن ...


shadi
shadi
همین روزها؛ اتفاقاتِ خوب خواهند افتاد درست وسطِ روزمرِگی هایمان،
دلخوشی ها راهشان را گم خواهند کرد و این بار به سمتِ ما روانه خواهند شد .
شب هایی را میبینم که از خستگیِ شادی و لبخندِ روزهایمان می خوابیم و صبح هایی که با اشتیاقِ دلخوشی هایِ تازه بیدار میشویم.
من شک ندارم یکی از همین روزها همه چیز درست خواهد شد!



گـمـشـده
گـمـشـده
در من ؛ نهنگ دیوانه ای ، شبانه به ساحل زد
ماهیِ سرکشی از تنگ ، بیرون پرید
و موریانه ی غمگینی ، به نقطه ی انهدام خویش رسید ...
در من ؛ هزار و یک چشم ، برای ابهام حادثه ای گریه می کند
هزار و یک زنِ خسته ، از راه های نمانده ، سر به بیابان زده
و هزار و یک کودکِ تنها و بی پناه ، جیغ می کشد ...
ولی من خوبم ، می خندم ، راه می روم ، چای می نوشم ،
و نفس می کشم ...
می بینی ؟ دنیا همینقدر می تواند خوب باشد ،
خوب تر از چیزی که فکرش را می کردی ...(:


WOLF_1517
500x888_1560607922284757.png WOLF_1517
دوام بیاور ...
حتی اگر طنابِ طاقتت به باریک ترین رشته اش رسید
حتی اگر از زمین و زمانه بریدی
حتی اگر به بدترین شکلِ ممکن ، کم آوردی .
در ذهنت مرور کن ؛
تمامِ آرزوهایِ محال دیروز را که امروز ، زیرِ دست و پایِ روزمرگی ات ، جولان می دهند
تمامِ آن ثانیه هایی که مطمئن بودی نمی شود ، اما شد !
تمامِ آن لحظه هایی که فکر می کردی پایانِ راه است ، اما نبود !
می بینی ؟! خدا حواسش به همه چیز هست ؛
دوام بیاور ...


WOLF_1517
WOLF_1517
گاهی اصلاً "سکوت" باید کرد ؛

که سکوت ، اقتضایِ فریاد است !


صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو