یافتن پست: #مست

عطر حجاب2
عطر حجاب2
باش
_ وویی چقدر قشنگه
_یه جوری حرف میزنی انگار تا حالا نیومدی دانشگاه
_خب نیومدم
_وا
_کیفش به روز اولشه
_آها امروز برای اولین بار با ترانه اومدیم دانشگاه مثلا واسه درس خوندن.
_ترانه میای بدوییم
_می‌زنمتا کی حالشو داره تازه زشتم هس
_آه اینم دوسته ما داریم اخه
_زر نزن به یه شرط
_چه شرطی
_یه لیوان نسکافهه
_ایول
نسکافه خریدیم و توی راهروی خلوت طبقه ی سوم دویدیم
_واااای چه کیفی داره
_بد نیس
_ترانه خیلی بوقی
سرم و بالا آوردم فک کنم همین روز اولی یه امل پیدا کردم با پررویی بهش گفتم:چرا سر راهی تو اه
_ببخشید که من تو راهرو می دویدم _وااااااااااااای طلبکارم شدیم
_فک کنم اینو من باید بگم
سرش آنقدر خم بود ترسیدم گردنش بشکنه
_داری با کاشان حرف میزنی
_خانم عجله دارن باید برم
ترانه داد زد:پناه بدو بیا دیگه
_باش
بهش گفتم :هر وقت خواستی با کسی حرف بزنی سر تو بیار بالا
_چون شما گفتی حتما
_چی برو گمشو
یه لحظه دیدم برگشت مستم
_درست حرف بزنید _
ببین این حرفت یادم می مونه
_خب بمونه که چی
_یه روز تاوانش پس میدی
_آخ آخ ترسیدم

_نگفتم که بترسی
کرم درونم هی وول میخورد

گـمـشـده
گـمـشـده
خنده را معنی سرمستی نکن انکه میخندد غمش بی انتهاست:خسته

صحرا
صحرا
دیالوگ ماندگار فیلم "کازابلانکا"
ریک :این اسلحه رو مستقیما به سمت قلبت نشونه گرفتم.
رنو :اونجا سختترین جای بدنمه!

سکوت شب
سکوت شب
سخت نگاهم کن..
هی مواظب باش.. نزدیک بود زیر قطار بروی.. حواست کجاست؟ بجنب باید ایستگاه بعدی مستقیم به سمت فرودگاه بروی
آب دهانت را قورت بده و نفس عمیقی بکش و چشم هایت را ببند
نگران نباش برو
من..
سخت نگاهت میکنم

iraj
iraj
نیستی
و زندان
نام تمام خیابان های این شهر است
اجاق زمستان روشن است
و پیاده رو ها
دلشان را به کوبش ضربه های کفش ها خوش کرده اند
که نلرزند از زمستان
که نمی رند زیر دل یخ زده ی برف ها

نیستی
و بخار نفس هایم
دست هایم را گرم نمی کند
دلم
زیر تگرگ فاصله مانده
در من انگار برف می بارد
می بارد ...
یکریز برف می بارد!

نیستی
و من انگار آدم برفی تنهایی هستم
که شالگردنم را باد برده
چشم های ذغالی ام از حرارت افتاده اند
و لبخند مصنوعی ام را برف پوشانده
و نبودنت
دل مرا
دل مرا
مرا
آب می کند...!

صحرا
صحرا
جهانگیرشاه: تو به عشق در یک نگاه اعتقاد داری؟

مستشار: درمورد شما کلا من به عشق بدون نگاه هم اعتقاد دارم



여신
여신
هیچڪس ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ‌ﺍﯼ،
ﺩﺭ ﭼﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﯼ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺑﯿﺎﯾﺪ.
هیچڪس ﺭﺍ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﺵ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﯾﺎ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﮑﻨﯿﻢ..
ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ی ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﯿﻢ.
ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ، ﻣﻬﻨﺪﺱ یا ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﯾﻢ،
ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ، ﺭﻓﺘﮕﺮ، ﻣﺴﺘﺨﺪﻡ ﻫﻢ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ.
ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺮﺗﺮ ﻧﺒﯿﻨﯿﻢ، ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ، ﻣﺎ ﻭﺟﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺯ گِل ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ، ﭘﺲ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﻮﯼ ﻧﺎﺏِ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺑﺪﻫﯿﻢ.

ﺻﻮﺭﺕِ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮ،
ﭘﻮﺳﺖِ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﭼﺮﻭﮎ،
ﺍﻧﺪﺍﻡِ ﺧﻮﺏ ﺭﻭﺯﯼ ﺧﻤﯿﺪﻩ،
و ﻣﻮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﻭﺯﯼ خواهد ریخت..

ﺗﻨﻬﺎ ﻗﻠﺐِ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ

عطر حجاب2
عطر حجاب2
هیچی تو مخم نمیره
دعام کنید{-40-}{-40-}{-48-}{-52-}{-60-}{-59-}{-118-}{-118-}{-118-}{-124-}{-124-}{-125-}

여신
여신
زندگی را ورق بزن…
هر فصلش را خوب بخوان…
با بهار برقص…
با تابستان بچرخ…
در پاییزش عاشقانه قدم بزن…
با زمستانش بنشین و چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش…
زندگی را باید زندگی کرد، آنطور که دلت می گوید…
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری

سکوت شب
سکوت شب
آه...
که نبودت به من آتش جان زد
سوختم از این عشق که تو را بی وفا کرد
من شدم ان کس که رود پی مستی
قلب مرا تو شکستی

El-yas
El-yas
امشب به یُمن ِدیدنت قفل ازدلم وا میکنم
جشنی به استقبال ِتو درکوچه برپا میکنم

درب ِدلم را بعدتو بر روی ِهرکس بسته ام
ماندم به دیدار ِتو و امروز و فردا میکنم

گردو غبار رفتنت خوابیده روی شیشه ها
روی غبار ِ شیشه ها از شوق تو ها میکنم

قلبم درون سینه ام بی تاب ِدیدارت شده
چندان فشارم میدهداین پا و آن پا میکنم

چندین زمستان میشود دلتنگِ دیدارِ توام
پیشم بمانی جان به تو،جانانه اهدامیکنم

ششدانگ ِقلبم رافقط بهرِتو پنهان کرده ام
اکنون که برگشتی سَنَد بهرِ توامضا میکنم

دور از تو بیمارم گلم باید بمانی پیش من
ترکم نکن ای عشق ِمن، از تو تمنا میکنم

نمیدونم شعر از کیه☺

여신
여신
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

payam
thumb_HamMihan-20182949410488890131541442496.3221.jpg payam
@wolf چنان سرمست وشیدایم که پاازسرنمی دانم
دل از دلبر نمی یابم می از ساغر نمی دانم

برو ای عقل سرگردان زجان من چه می جوئی
که من سرمست وحیرانم به جزدلبر نمی دانم

iraj
iraj
نیستی
و زندان
نام تمام خیابان های این شهر است
اجاق زمستان روشن است
و پیاده رو ها
دلشان را به کوبش ضربه های کفش ها خوش کرده اند
که نلرزند از زمستان
که نمی رند زیر دل یخ زده ی برف ها

نیستی
و بخار نفس هایم
دست هایم را گرم نمی کند
دلم
زیر تگرگ فاصله مانده
در من انگار برف می بارد
می بارد ...
یکریز برف می بارد!

نیستی
و من انگار آدم برفی تنهایی هستم
که شالگردنم را باد برده
چشم های ذغالی ام از حرارت افتاده اند
و لبخند مصنوعی ام را برف پوشانده
و نبودنت
دل مرا
دل مرا
مرا
آب می کند...!

【wolf】
【wolf】
شانه را در هوس زلف کجت آزردم

بار کج بود که بر شانه به منزل بردم



اشک ، لبهای پُر از زخم مرا تر میکرد

عوض بوسه فقط زخم زبان میخوردم



با دل تنگ به امید فرج میرفتم

باز با سر به دل سنگ تو برمیخوردم



مست میکردم و دنبال خودم میگشتم

آنقدر مست ، که گاهی به خودم میخوردم



دور باطل زدم و باختم و بازی را

در همان نقطه ی آغاز به پایان بردم



دم رفتن، نفسی تنگ در آغوشم گیر

چادر گلگلی ات را کفنم کن، مُردم



بهمن صباغ زاده

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو