یافتن پست: #مرگ

جوان
index.jpg جوان
هر کجا باشید..
شما را در می یابد..‌
هرچند در میان حصارها و قصرهای برافراشته باشید...
سوره نساء آیه ۷۸
یا در..........

شرکت هوشمندسازان
1 (2).jpg شرکت هوشمندسازان
زمین آرام باش

خشمت را به خوشه های گندم بسپار
تا از رویشِ خاک ،، زندگی بروید ،برای فصل لبخند ها !!!!!
زمین
کمی آرامتر ،،،
شوق زیستن را در نگاه کودکان ،تاب لرزیدن نیست ،،،،،
این جا در حوالی زندگی
آرام کودکی میگذرد ،
بی دغدغه یِ مرگ ......
مادری مهر می ورزد ....
بی غوغای دلتنگی ،،،،
پدری از اعجاز دستانِ پر مهرش ،،،
لقمه نانی میروید
بی هیاهوی رنج ،،،،،
زمین آرام باش
کمی مهربانتر ،،،
بر خشت خشت لحظه های اضطراب جوانه های حیات بکار
تا از خنده ی دخترک آفتاب
مهر بروید که
زندگی جاریست در تکاپوی حیات


[لینک ]

شرکت هوشمندسازان
96-08-c13-1476 (Copy).jpg شرکت هوشمندسازان
ﺭﺿﺎ ﮐﯿﺎﻧﯿﺎﻥ چه زیبا میگوید :

ﻗﺪﯾﻢﻫﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ
ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ۳۰ ﺳﺎﻟﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﯿﺮ ﺍﺳﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ۳۰ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪﻡ
ﻓﮑﺮﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ۴۰ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺳﺖ
ﺩﺭ ۵۰ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺗﺼﻮﺭﻡ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ۷۰ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﯿﺮﯼ ﺍﺳﺖ

ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ۶۶ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪﻩﺍﻡ
ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺍﮔﺮ ۹۹ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻫﻢ ﺑﻤﯿﺮﻡ
ﺟﻮﺍﻧﻤﺮﮒ ﺷﺪﻩﺍﻡ!

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﺎﺩﻣﻮﻥ ﺑﻤﻮﻧﻪ...
ﺳﻦ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﻋﺪﺩ ‌هست...
ﺍﻟﻬﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺳﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻝ ﺑﻤﺎﻧﯿﺪ ... [لینک ]

گل افشان گل محمدی
tavalod--Mohammad.jpg گل افشان گل محمدی
رسول خدا صلی الله علیه و آله :
إذا ماتَ الإنسانُ انقَطَعَ عَمَلُهُ إلاّ مِن ثَلاثٍ : إلاّ مِن صَدَقَةٍ جاریَةٍ أو عِلمٍ یُنتَفَعُ بِهِ أو وَلَدٍ صالِحٍ یَدعُو لَهُ؛
پیامبر صلی الله علیه و آله: با مرگ انسان، رشته عملش قطع می شود، مگر از سه چیز: صدقه جاری (و ماندگار)، دانشی که مردم از آن بهره مند شوند، و فرزند نیکوکاری که برایش دعا کند .
میزان الحکمه، ح 14287 .

حلما
حلما
تنهـا مـرگ اسـت کـه دروغ نمـیگویـد! حـضور مـرگ همـۀ موهومـات را
نیست و نابود میکند. مابچۀ مرگ هستیم و مرگ اسـت کـه مـارا ازفریب هـای
زندگی نجات میدهد، و درته زندگی اوست که مارا صدا میزنـد و بـه سـوی
خودش میخواند. در سن هائی که ما هنوز زبان مردم را نمیفهمیم اگـر گـاهی
در میان بازی مکث میکنیم، بـرای ایـن اسـت کـه صـدای مـرگ را بـشنویم. و
درتمام مدت زندگی مرگ است که به ما اشاره میکند. آیا برای کسی اتفـاق
نیفتاده که ناگهان و بـدون دلیـل بـه فکـر فرو بـرود و بـه قـدری در فکـر غوطـه ور
بـشود کـه از زمـان و مکـان خـودش بیخبـر بـشود و ندانـد کـه فکـر چـه چیـز را
مـیکنـد؟ آنوقـت بعـد بایـد کوشـش بکنـد بـرای اینکـه بـه وضـعیت و دنیـای
ظاهری خودش دوباره آگاه و آشنا بشود. این صدای مرگ است.
کور
هدایت
{-128-}

حلما
حلما
دوست داشتنت همان گره کوریست که به دلم بسته شده‌... باز کردنت با چنگ و دندان ممکن نیست... فقط با مرگ باز میشود

Queen
Queen
سلام دوستان .....میدونم دلتون برام تنگ شده ولی دیگه چ کنم وقت ندارم بیام سر بزنم بخدا ....کارای شرکت یه طرف درس و دانشگاهم ی طرف ....واااااییی خدا مرگم نده چقد من سرم شلوغه. .......الکی مثلا {-11-}{-120-}

H.J
pouya842.jpg H.J
نه کسي منتظر است
نه کسي چشم به راه
نه خيال گذر از کوچه ي ما دارد ماه
بين عاشق شدن و مرگ مگر فرقي هست
وقتي از عشق نصيبي نبري غير از آه

"فريدون مشيري"

هادی
هادی


چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نه به انتظار یاری نه ز یار انتظاری ،

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری ،

چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان
که به هفت آسمانش نه ستاره‌ای ست باری ،

دل من چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری ،

نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری ،

همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری ،

سحرم کشیده خنجر که، چرا شبت نکشته ‌ست
تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری ،

به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟
که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری ،

چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری ،

نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم
منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری ،

سر بی‌ پناه پیری به کنار گیر و بگذر
که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری ،

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران که رها کنند یاری ...


هادی
هادی


برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
گویی همه خوابند کسی را به کسی نیست ،

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست ،

این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست ،

تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست ،

من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما
آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست ،

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست ،

امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست ،

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست !


هادی
هادی
ای که رفته با خود دلی شکسته بردی
رفتی و به طوفان تن مرا سپردی
ای که مهر باطل زدی به دفتر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
ای خدای عالم چگونه بامرو شد
آن که روزگاری پناه و یاورم شد
سایه اش نماند همیشه بر سر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا زیر پا
رفتی و خیالت زمانی نمی کند مرا رها
ای به دل آشنا
تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی
وای من اگر نیایی

هادی
هادی
☼ چهار نکته برای عاقبت بخیری

امام صادق(علیه‌السّلام) به مردی نوشتند: اگر می خواهی کارهایت به نیکی انجام گیرد و پایان عمر و زندگی‌ات خیر باشد:
1- تا هنگام مرگ، حقّ خدا را مراعات کن،
2- نعمت های خداوند را، در راه معصیت خرج نکن،
3- به بردباری و حلم خداوند، مغرور نباش،
4- و به آن که یاد ما می‌کند یا مدعی مودّت و دوستی ما می‌شود، «نیکی» نما؛ در نیکی کردن لازم نیست یقین داشته باشی او راست می گوید یا دروغ، نهایتا تو بر اساس نیّتت، در نیکی کردن به او پاداش خواهی برد و او بر اساس دروغش مواخذه خواهد شد.

«إِنْ أَرَدْتَ أَنْ یُخْتَمَ بِخَیْرٍ عَمَلُكَ حَتَّى تُقْبَضَ وَ أَنْتَ فِی أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ فَعَظِّمْ لِلَّهِ حَقَّهُ أَنْ [لَا] تَبْذُلَ نَعْمَاءَهُ فِی مَعَاصِیهِ وَ أَنْ تَغْتَرَّ بِحِلْمِهِ عَنْكَ وَ أَكْرِمْ كُلَّ مَنْ وَجَدْتَهُ یَذْكُرُنَا أَوْ یَنْتَحِلُ مَوَدَّتَنَا ثُمَّ لَیْسَ عَلَیْكَ صَادِقاً كَانَ أَوْ كَاذِباً إِنَّمَا عَلَیْكَ نِیَّتُكَ وَ عَلَیْهِ كَذِبُه‏"

منبع: مستدرک الوسائل، جلد 12، صفحه 142

هادی
هادی
آیا تا حالا مرگ خودتو دیدی؟

آیدین
آیدین
به اصفهانیه میگن:

تاحالا کسی رو از مرگ نجات دادی؟ّ

میگه:

آره، هزار تومن به یه فقیر دادم،
داشت از خوشحالی میمرد،
ازش گرفتم {-15-}{-18-}{-18-}

مهرابه
مهرابه
ما حزب جامانده گانیم...
یک قشر ضعیف از جامعه هستیم...
ندانسته،شاید هم نخواسته وارد رابطه ایی شدیم و دل بستیم...
حالا مانده ایم و خاطره هایمان...!
مانده ایم،پشت سدی بنام بلاک کردنمان!
مانده ایم،با بوی خیانت...!
مانده ایم،با قدم زدن های طولانی در خیابان ها!
مانده ایم،با مرور حرف هایی در کافه ها!
مانده ایم،با سیگارهای پشت سرهم در تراس ها!
مانده ایم،با کوهی از نفهمی ها...!
مانده ایم ،با تشنه بودن مردم با درک کلمه شعور!
مانده ایم با خودمان...غرور له شدمان...!
مانده ایم با تنهایی مان...!
برای ما کاری کنید...!
نگذارید،حسرت شنیدن اسممان،دیوانه مان کند!
نگذارید،بودن ادمی را به دیگری ترجیح دهیم!
نگذارید اسم ادم لعنتی زندگیمان،نام فرزندمان باشد!
نگذارید،جوانی به مرگ و خودکشی اش فکر کند
دو،سه شب!
نگذارید،ارزو هایمان،ارزو بمانند...


@dark_mind_me

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو