یافتن پست: #مرگ

여신
여신
سلامُن علیکُم:دی-سلام-

سکوت شب
سکوت شب
هر کس دنیا را
از زاویه دید خود قضاوت می‌کند.
گاهی بهتر است
جای خود را برای‌ بهتر دیدن
عوض کنید.

هیچ وقت در زندگی‌تان
به خاطر احساس ترس عقب ننشینید.

همهٔ ما بارها
این جمله را شنیده‌ایم که
«بدترین اتفاقی که
ممکن است بیافتد چیست؟
مثلاً اینکه بمیرید؟»

اما مرگ بدترین اتفاقی که
ممکن است برای‌تان رخ دهد نیست!»

بدترین اتفاق در زندگی
این است که اجازه دهید
در عین زنده بودن،
از درون بمیرید.

여신
여신
زندگی را ورق بزن…
هر فصلش را خوب بخوان…
با بهار برقص…
با تابستان بچرخ…
در پاییزش عاشقانه قدم بزن…
با زمستانش بنشین و چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش…
زندگی را باید زندگی کرد، آنطور که دلت می گوید…
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری

عطر حجاب2
عطر حجاب2
چند روزیست جدول سوار کوچه های خلوت انتظارم
وزندگی بی تو یعنی مرگ...
جهنم است این جهان...
قفسی بزرگ...
آغشته به خون دل من...
بیا که عاشقانه دوستت دارم...

여신
여신
مثل عروسِ خان ڪـہ میداند " پسرزا " نیست
حس میڪنم عمر خوشے هایم بـہ دنیا نیست

تـہ ماندہ ے یڪ قهوہ ے تلخم ڪـہ مدت هاست
در من ڪسے دیگر پے تعبیر فردا نیست ...

وابستگے تلخ است هنگامے ڪـہ مے فهمے
آنقدر هایے ڪـہ خودش میگفت تنها نیست ...

نفرین بـہ دست خالے و این دل سپردن ها
نفرین بـہ من ،نفرین بـہ تصویرے ڪـہ زیبا نیست

از بے تفاوت بودنم هم ، درد مے بارد
یعنے گلوے بغض ڪردہ اهل حاشا نیست

تنهاییِ گنجشڪِ باران خوردہ ایے هستم
ڪـہ در خیابان هم برایش ذرہ یے جا نیست

عاشق ڪـہ باشے تازہ مے فهمے ڪـہ گاهے مرگ
چیزے بـہ جز دل ڪندن از دلبستگے ها نیست

دیشب نشستم با خودم از زندگے گفتم
گفتم ببین حال دلم خوب است ، اما نیست ...

" سجاد‌ صفرے اعظم "
:)

Negar
بارگیری.jpeg Negar
بخونین:|

【wolf】
【wolf】
نگذار اینجا بوی خار و خس بگیرم

می خواهم از دنیا دلم را پس بگیرم

می خواهم امشب برگ برگِ هستی ام را

از شاخه های این شب نارس بگیرم

من آمدم تا حجم اقیانوس را از

جغرافیای شانه ی اطلس بگیرم

کولی شدم تا مثل تقدیر نگاهت

آیینه را از هر کس و ناکس بگیرم

اما چه با من می کند چشمت که باید

هم گفته، هم نا گفته ام را پس بگیرم

کر نیستند این ناکسان اما چگونه

داد خود از این لشکر کرکس بگیرم

ای تلخ شیرین شوخ تند! ای مرگ! بگذار

کام خود از آن خنده های گس بگیرم

ای با تنم از عطر کافور آشنا تر!

نگذار اینجا بوی خار و خس بگیرم

دلتنگم از جنجال جنگی سرد اینجا

با زندگی می خواهم آتش بس بگیرم


در قاب عکسی کهنه، مادر چشم در راه

تا ماه را در طوقی از اطلس بگیرم

کو دستمال خیس اشک ای روح باران؟

تا گرد از آن چشمان دلواپس بگیرم



محمد حسین بهرامیان

【wolf】
【wolf】
شاخه ای بی طاقتم در ازدحام لانه ها

کوچه ای غمگین که عمری خفته بین خانه ها



عنکبوتی پیر روی استخوان سینه ام

تار می بافد که شاید باز هم پروانه ها...



نیمه شب دیوانه ام می خواستی، یادت نبود

روزگارت بر حذر می دارد از دیوانه ها



عاشقی در شهر ممکن نیست، باید کوچ کرد

عشق را باید برافرازیم بر ویرانه ها



دوست دارم بعدِ مرگم باد تشییع ام کند

تا نباشم بیش از این باری به روی شانه ها!




محمد رضا طاهری

iraj
iraj
کجایی؟‌ چه می کنی؟
هنوز نام مرا یادت هست؟‌
بوی من در اتاقت می چرخد هنوز؟
در گوشه پیراهنت چطور؟
هنوز هم آن پرنده کورت را داری؟‌
که تا یک نفر می گفت سلام
زیر گریه می زد و بر شانه های تو می نالید
گل هایت چگونه اند؟‌


زیر این همه آوار
زیر این فوران آبسه چرکی شهر
در این هرج و مرج عمومی استخوان های تکیده مغز
برایت شاخه ای و برگی مانده است هنوز؟‌
من که همه دلبستگی های دور و نزدیکم
سوختند و مردند و خاکستر شدند
آخرین آن همین دیشب بود
فکر می کنم
تکه ای ازخنده های تو را
برای وصله کردن به چهره عفونی ماه
از گوشه دلم به سرقت بردند.

راستی نگفتمت
جای چشم هایم
گلوله کاشته ام
جای ناخن هایم
تراشه سنگ
جای لب هایم
تکه دعایی که نمی دانم آرزوی مرگ کیست.

【wolf】
【wolf】
یک دقیقه زل زدن در چشم زیبایِ تو چند ؟
افتخارِ دیدن روی فریبایِ تو چند ؟
.
حال چون آرامشت سهم کسی غیرِ من است
هم نشینی با فراق وحشت افزای تو چند ؟
.
در شمال شهر عشقت زندگی رویایی است
گوشه یِ پرتِ جنوبِ شهرِ دنیای تو چند ؟
.
بهره برداری ز مهرت حق از ما بهتران
حسرتِ آغوش گرم و ماهِ سیمای تو چند؟
.
ذوق شعر آنچنانی نیست در فهرست من
عشق بازی در خیالت با تمنای تو چند؟
.
مِهر در کانون گرم خانواده سهم تو
شب نشینی در تگرگِ سختِ سرمای تو چند ؟
.
خنده در مهتاب و نور ماه ارزانی تو
گریه در یک گوشه با حس تماشای تو چند؟
.
زیرکی در عاشقی را من نخواهم خواستن
کند ذهنی در جواب یک معمای تو چند ؟
.
نازنین ، خوش قد و بالا ، مهربانی مال تو
یک نگاهِ مهربان بر قد و بالای تو چند ؟
.
قدرت من در خرید "دوستت دارم " کم است
طعنه های سرد و نفرین های دعوای تو چند؟
.
جشن در ویلایِ ساحل آنقدر جذاب نیست
مرگ در دلتنگیِ غمگین دریایِ تو چند ؟


جواد مـزنـگــی{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

여신
500x499_1540049852771778.jpg 여신
:وای:وای:دی:وای

a
a
گاهی از کسی عشق را میآموزی

از کسی دیگر تنفر را

امان از روزی که از یک کس هر دو را بیاموزی

آن روز، روز مرگ دل و احساست است

【wolf】
【wolf】
باشد، تو نیز بر جگرم خنجری بزن

با من دم از هوای کسِ دیگری بزن



پرواز با رقیب اگر فرصتی گذاشت

روزی به آشیانه ی من هم سری بزن



ای دل به جنگ جمع رقیبان شتاب کن

سرباز نیمه جان! به صف لشگری بزن



درد فراق آمد و عشق از دلم نرفت

ای روزگار! سیلیِ محکمتری بزن



شاید که جام بشکنم و توبه ای کنم

ای مرگ! پیش از آنکه بیایی دری بزن ...





سجاد سامانی

【wolf】
【wolf】
چیزی از عشق بلاخیز نمی‌دانستم

هیچ از این دشمن خونریز نمی‌دانستم



در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق

چه کنم؟ شیوه ی پرهیز نمی‌دانستم



گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟

گفت من نام تو را نیز نمی‌دانستم



بغض را خنده ی مصنوعی من پنهان کرد

گریه را مصلحت‌آمیز نمی‌دانستم



عشق اگر پنجره‌ای باز نمی کرد به دوست

مرگ را اینهمه ناچیز نمی‌دانستم



سجاد سامانی

Negar
images-157.jpeg Negar
:دلشکسته دلم براش تنگ شده:(:دلشکسته

45 دیدگاه
1397/08/17 - 16:47 توسط موبایل · ۳ موافق

45 دیدگاه
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو