یافتن پست: #محمود_دولت_آبادی

£!♡₩
£!♡₩
عشق
مثل همین بادهای کویریست
مگر نیاید !!
وقتی آمد
چشم ها را کور می کند...



£!♡₩
£!♡₩
ما را مثل عقرب بار آورده‌اند؛ مثل عقرب!

ما مردم صبح که سر از بالین ورمی داریم تا شب که سر مرگمان را می‌گذاریم، مدام همدیگر را می‌گزیم. بخیلیم؛ بخیل! خوشمان می‌آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان می‌آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم.

اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می‌جود. تنگ نظریم ما مردم.
تنگ نظر و بخیل. بخیل و بدخواه.
وقتی می‌بینیم دیگری سر گرسنه زمین می‌گذارد، انگار خیال ما راحت تر است.
وقتی می‌بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطر جمعی ما هست.
انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!



گـمـشـده
گـمـشـده
احساس می کنم از کتاب ها می ترسم. هر وقت خود را در میان کتاب ها می بینم، با صراحت بی رحمانه ای احساس نادانی می کنم.
جهل!!! هیهات!!!
با این جهل ثقیل و انبوه،
چگونه می توان زندگی کرد؟
چگونه می توان زندگی را شناخت و توجیه کرد؟
چگونه می توان در سرنوشت آن دخالت داشت؟
چگونه .......


حلما
حلما
وای بر ناامیدانی که ما هستیم ...!
با این نفرت و ناامیدی که چون بدترین بلاها در روح ما مردم رسوخ کرده است و لحظه به لحظه فراگیرتر می‌شود، چه جور آینده‌ای در انتظار ما خواهد بود، چه جور آینده‌ای تدارک دیده شده ؟
جنون، جنون، این مردم دارند دچار جنون نومیدی می‌شوند و وای بر ناامیدانی که ما هستیم ...!

نونِ نوشتن

سیده شهید حجّاری
سیده شهید حجّاری
بگذر تابستان...!

بگذر....

حال من با تو خوب نمیشود...!

، حال مرا خوب میشناسد....



تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو