یافتن پست: #فریاد

دانیال
دانیال
دردی که انسان را به سکوت وامی دارد،
بسیار سنگین تر از دردی است
که انسان را به فرياد وامی دارد…

و انسان ها فقط ب فریاد هم می رسند…

نه به سکوت هم…!

سید ایلیا
سید ایلیا
پای فرزندت به لیوان می‌خورد،
لیوان می‌شکند،
سرش فریاد می‌کشی و در جمع، شخصیتش را خرد می‌کنی.

لیوان شکسته، جایگزین دارد؛
اما برای شخصیتی که شکستی، هیچ‌گاه جایگزین نخواهی یافت.

سید ایلیا
سید ایلیا
مولای‌من

🏝نمی‌دانم در کدام گوشه‌ی این شهر
قدم‌هایت را آهسته برمی‌داری
و غریبانه،
تنهاییت را در آغوش می‌گیری...!
فریاد از
شلوغی این شهر بی‌خیال...🏝

ali
ali
باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم:

من تنها نیستم , تنها منتظرم

ازتبار#خاک
ازتبار#خاک
زپیش از جرم مجرم در امان است

دوباره آن قسم را یاد کردم
سکوت ازسادگی فریاد کردم

تو گفتی راه دل کم منزلت نیست
برای عاشقان این معرفت نیست

تو گفتی در طریقت پیر باشد
برای توبه کردن دیر باشد

تو ترساندی مرا از جام ومستی
زتکرار هوای خود پرستی

سید ایلیا
سید ایلیا
💫وقتی بچه با داد و فریاد درخواستی داشته باشد، پدر و مادر با او همکاری نکنند چون اگر به این نتیجه برسد که کلید درِ بسته شده، داد و بیداد است، شیوه‌ای غلط در او نهادینه خواهد شد.
💫پدر و مادر زمانی به درخواست کودک ترتیب اثر دهند که با حرف منطقی پیش بیاد تا بفهمد آن‌چیزی که می‌تواند این قفل را بازکند، منطق است نه احساسات!
آیت‌الله حائری شیرازی

ali
ali
غزلستان : فال روز چهارشنبه، ۲۶ آبان ۱۴۰۰

روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد

گوشه ابروی توست منزل جانم
خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد

تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد

شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
چشم دریده ادب نگاه ندارد

دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد

رطل گرانم ده ای مرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد

خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
طاقت فریاد دادخواه ندارد

گو برو و آستین به خون جگر شوی
هر که در این آستانه راه ندارد

نی من تنها کشم تطاول زلفت
کیست که او داغ آن سیاه ندارد

حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب
کافر عشق ای صنم گناه ندارد

سید ایلیا
سید ایلیا
پادشاهی هنگام پوست کندن سیبی با یک چاقوی تیز٬ انگشت خود را قطع کرد. وقتی که نالان طبیبان را می‌طلبید٬ وزیرش گفت: «هیچ کار خداوند بی‌حکمت نیست.»
پادشاه از شنیدن این حرف ناراحت‌تر شد و فریاد کشید: «در بریده شدن انگشت من چه حکمتی است؟» و دستور داد وزیر را زندانی کنند ...

روزها گذشت تا اینکه پادشاه برای شکار به جنگل رفت و آن جا آن قدر از سربازانش دور شد که ناگهان خود را میان قبیله‌ای وحشی تنها یافت. آنان پادشاه را دستگیر کرده و به قصد کشتنش به درختی بستند. اما رسم عجیبی هم داشتند که بدن قربانیانشان باید کاملاً سالم باشد و چون پادشاه یک انگشت نداشت او را رها کردند و او به قصر خود بازگشت. در حالی که به سخن وزیر می‌اندیشید دستور آزادی وزیر را داد. وقتی وزیر به خدمت شاه رسید٬ شاه گفت: «درست گفتی، قطع شدن انگشتم برای من حکمتی داشت ولی این زندان رفتن برای تو جز رنج کشیدن چه فایده‌ای داشته؟»
وزیر در پاسخ پادشاه لبخند زد و پاسخ داد: «برای من هم پر فایده بود چرا که من همیشه در همه حال با شما بودم و اگر آن روز در زندان نبودم حالا حتماً کشته شده بودم.

perky࿐
perky࿐
گاهی باید از یاد برد و رفت از یاد!
گاهی سکوتت بهتره از بغض و فریاد!
گاهی شرایط طوریه درمونده میشی…
گاهی دلت هیچی به جز رفتن نمیخواد

perky࿐
perky࿐
چه جالب است :
ناز را می کشیم ؛ آه را می کشیم؛ انتظار را می کشیم؛ فریاد را می کشیم ؛ درد را می کشیم ؛ ولی بعد از این همه سال ؛ آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم ، از هر آنچه آزارمان می دهد

ازتبار#خاک
ازتبار#خاک
و چه غریبانه کسی که اشک ریخت .
فریاد زد .
وتنها یارش پژواک بر گشت صدایش بود .
. پشت دیوار سکوت

[لینک]

perky࿐
perky࿐
فریاد که غم هایِ تو ز اندازه برون است

ترسم همه در سینه به یکبار نگنجد...


هدیه
هدیه


دختر بدر الدجی امشب سه جا دارد عزا
گاه می گوید پدر گاهی پسر گاهی رضا
فریاد یا محمدا یا حسنا یا حسنا:زهرا

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ