یافتن پست: #فروغ_فرخزاد

گـمـشـده
گـمـشـده
آدم‌ها به کفش‌ها بی‌شباهت نیستند!

کفشی که همیشه پایت را می زند
آدمی که همیشه آزارت می دهد
هیچ وقت نخواهد فهمید تو چه دردی را،
تحمل کردی تا با او هم‌قدم باشی...


گـمـشـده
گـمـشـده
آدم‌ها به کفش‌ها بی‌شباهت نیستند!

کفشی که همیشه پایت را می زند
آدمی که همیشه آزارت می دهد
هیچ وقت نخواهد فهمید تو چه دردی را،
تحمل کردی تا با او هم‌قدم باشی.:)


【wolf】
【wolf】
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...
تحمل زندگی فامیلی را ندارم...
من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..
تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!


گـمـشـده
گـمـشـده
دلم گرفته است..
دلم گرفته است..
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانیِ گنجشک ها
نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست........



گـمـشـده
IMG_20181005_165930_172.jpg گـمـشـده
وقتی دنیا به فکرتسخیرفضابود
مابه این میاندیشیدیم
انگشترعقیق درکدام انگشت
ثواب بیشتری دارد
این جغرافیانیست که
جهان سومی بودن راتعیین میکند
آدمها هستند که آن رامیسازند


گـمـشـده
گـمـشـده
کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ‌های آرزوهایم یکایک زرد می‌شد
آفتاب دیدگانم سرد می‌شد
آسمان سینه‌ام پر درد می‌شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می‌زد
اشک‌هایم همچو باران
دامنم را رنگ می‌زد.

وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
نغمهٔ من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می‌ریخت بر دل‌های خسته
پیش رویم :
چهرهٔ تلخ زمستان جوانی
پشت سر :
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه‌ام :
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز بودم..‌.


گـمـشـده
گـمـشـده
پدرم میگفت: زن باید گیسوانش بلند و چشمانش سیاه باشد!
مادرم، هرگز موى بلند نداشت...
و چشمانش رنگ دلخواه پدرم نبود..!
مادرم میگفت: زیبایى براى مرد نیست..!!
مرد باید، دستهایش زمخت...
و گونه هایش آفتاب سوخته باشد..!
پدرم، زیبا و جذاب بود....
نه دستان زمختى داشت و نه گونه هاى آفتاب خورده..!
ولى هرگز نگفتند....
كه زن باید عاشق باشد...
و مرد لایق..!
عشق را سانسور كردند..!
من سالها جنگیدم...
تا فهمیدم كه بى عشق...
نه گیسوان بلندم زیباست...
و نه چشمان سیاهم..!
و نه مردى با دستان زخمت و گونه هاى آفتاب سوخته...
خوشبختیم را تضمین میكند..!


【wolf】
【wolf】
از دردهای کوچک است که ؛

آدم ها می نالند
ضربه اگر سهمگین باشد
درد اگر بزرگ باشد
آدم خودش لال می شود...!



{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

سکوت شب
سکوت شب
دردے که انسان را به سکوت وا میدارد بسیار سنگین تر از دردیست که انسان را به فریاد وا میدارد...! و انسانها فقط به فریاد هم میرسند،نه به سکوت هم!

گـمـشـده
گـمـشـده
آسانتـر
نگاهم کن

من تـا عشـق
بیشتـر نخـوانـدم...♥


【wolf】
【wolf】
دانی از زندگی چه می خواهم؟
من ، تو باشم
تو
پای تا سر تو !

زندگی گر هزار باره بُوَد
بار دیگر تو
بار دیگر تو..!


【wolf】
【wolf】
دلِ من کودَکی سَبکسر بود
خود نَدانم چگونه رامش کرد
او که میگفت دوستت دارم
پس چِرا زَهرِ غَم به جامش کَرد!


【wolf】
【wolf】

با
عشق تو
بی نیازم ؛ از هرچه که هست...

【wolf】
【wolf】
من پری کوچک غمگینی را
میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

مینوازد آرام...آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه می میرد

و سحر گاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد....


مهرابه
مهرابه
و هيچ كس نمي‌دانست

كه نامِ آن كبوترِ غمگين
كز قلب‌ها گريخته، ايمان است


صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو