یافتن پست: #فروغ_فرخزاد

تُــــ
images (7).jpg تُــــ
از من رمیده‌ای و من ساده‌دل هنوز
بی‌مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم

رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسهٔ تو را
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم

با آنکه رفته‌ای و مرا برده‌ای ز یاد
می‌خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
ای مرد! ای فریب مجسّم! بیا که باز
بر سینهٔ پر آتش خود می فشارمت


shadi
shadi
.
زندگی می‌کشد آخر به کجا کارت را
باید از دور تماشا بکنی یارت را
.
روز دیدار، خودت را به ندیدن بزنی
شب ولی دوره کنی لحظهٔ دیدارت را
.
عاشقش باشی و تا عشق، خریدارت شد
دور سازی خودت از خویش خریدارت را
.
دوستش داشته باشی و نبیند هرگز
«دوستت دارم» در سینه گرفتارت را
.
بهترین پاسخ این درد، سکوت است، سکوت
نکند باز کنی مخزن‌الاسرارت را
.
رفتنی می‌رود و باز تو خواهی پرسید
از «نسیم سحر آرامگه یار...» ت را
.

.

.
.
.
{ صبح جمعتون بی دلتنگی }
.
.
.
.
.

مَنـ
مَنـ
زندگی‌ گر هزار باره بٌوَد ،
بارِ دیگر تو ...
بارِ دیگر تو ...

فروغ_فرخزاد

مَنـ
مَنـ
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست


a
a
‌✒️

اگر به خانه من آمدی براي من

اي مهربان " چراغ بياور

و يك دريچه ڪه از آن

به ازدحام ِ ڪوچه ی ِ

خوشبخت بنگرم  ....




گـمـشـده
گـمـشـده
دردی که انسان را به سکوت وامی دارد،
بسیار سنگین تر از دردی است
که انسان را به فرياد وامی دارد...
و انسان ها فقط ب فریاد هم می رسند...
نه به سکوت هم...!:)


گـمـشـده
گـمـشـده
آدم‌ها به کفش‌ها بی‌شباهت نیستند!

کفشی که همیشه پایت را می زند
آدمی که همیشه آزارت می دهد
هیچ وقت نخواهد فهمید تو چه دردی را،
تحمل کردی تا با او هم‌قدم باشی...


گـمـشـده
گـمـشـده
آدم‌ها به کفش‌ها بی‌شباهت نیستند!

کفشی که همیشه پایت را می زند
آدمی که همیشه آزارت می دهد
هیچ وقت نخواهد فهمید تو چه دردی را،
تحمل کردی تا با او هم‌قدم باشی.:)


تُــــ
تُــــ
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم...
تحمل زندگی فامیلی را ندارم...
من آنقدر به تنهایی خود عادت کرده ام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم..
تا دور هستم دلم میخواهد نزدیک باشم و نزدیک که میشوم میبینم که اصلا استعدادش را ندارم...!


گـمـشـده
گـمـشـده
دلم گرفته است..
دلم گرفته است..
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانیِ گنجشک ها
نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست........



گـمـشـده
IMG_20181005_165930_172.jpg گـمـشـده
وقتی دنیا به فکرتسخیرفضابود
مابه این میاندیشیدیم
انگشترعقیق درکدام انگشت
ثواب بیشتری دارد
این جغرافیانیست که
جهان سومی بودن راتعیین میکند
آدمها هستند که آن رامیسازند


گـمـشـده
گـمـشـده
کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ‌های آرزوهایم یکایک زرد می‌شد
آفتاب دیدگانم سرد می‌شد
آسمان سینه‌ام پر درد می‌شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می‌زد
اشک‌هایم همچو باران
دامنم را رنگ می‌زد.

وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
نغمهٔ من ...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می‌ریخت بر دل‌های خسته
پیش رویم :
چهرهٔ تلخ زمستان جوانی
پشت سر :
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه‌ام :
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز بودم..‌.


گـمـشـده
گـمـشـده
پدرم میگفت: زن باید گیسوانش بلند و چشمانش سیاه باشد!
مادرم، هرگز موى بلند نداشت...
و چشمانش رنگ دلخواه پدرم نبود..!
مادرم میگفت: زیبایى براى مرد نیست..!!
مرد باید، دستهایش زمخت...
و گونه هایش آفتاب سوخته باشد..!
پدرم، زیبا و جذاب بود....
نه دستان زمختى داشت و نه گونه هاى آفتاب خورده..!
ولى هرگز نگفتند....
كه زن باید عاشق باشد...
و مرد لایق..!
عشق را سانسور كردند..!
من سالها جنگیدم...
تا فهمیدم كه بى عشق...
نه گیسوان بلندم زیباست...
و نه چشمان سیاهم..!
و نه مردى با دستان زخمت و گونه هاى آفتاب سوخته...
خوشبختیم را تضمین میكند..!


تُــــ
تُــــ
از دردهای کوچک است که ؛

آدم ها می نالند
ضربه اگر سهمگین باشد
درد اگر بزرگ باشد
آدم خودش لال می شود...!



{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

سکوت شب
سکوت شب
دردے که انسان را به سکوت وا میدارد بسیار سنگین تر از دردیست که انسان را به فریاد وا میدارد...! و انسانها فقط به فریاد هم میرسند،نه به سکوت هم!

صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو