یافتن پست: #فروغ

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
1132391601822281341142392531421232271315915010.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
خو شخوش ..
نامه گر سوخت ز تحریر فروغی نه عجب
که ز تفسیر غمت شعله در اقلام افتاد

یاسر
یاسر
در حیرتم از خلقت آب،
اگر با درخت همنشین شود، آنرا شکوفا میکند.

اگر با اتش تماس بگیرد، آنرا خاموش میکند.

اگر با ناپاکی ها برخورد کند، آنرا تمیز میکند.

اگر با آرد هم آغوش شود، آنرا آماده طبخ میکند.اگر با خورشید متفق شود، رنگین کمان ایجاد میشود.

ولی اگر تنها بماند، رفته رفته گنداب میگردد.
دل ما نیز بسان آب است، وقتی با دیگران است زنده و تاثیر پذیر است، و در تنهایی مرده و گرفته است...

"باهم" بودنهایمان را قدر بدانیم. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

فروغ فرخزاد

یاسر
kbd_img_20190428_002438_319.jpg یاسر
مردها خیلی هم خوبند.
دوست داشتنی و مهربان
عاشق محبت واقعی
گاهی وقتا مثل یه بچه از ته دل خوشحالند..
و گاهی مثل یک پیرمرد خسته...
اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند...
بیشترشان درد کشیده اند...
و اکثرا غمهایشانرا در وجودشان مخفی کرده اند..
خیلی از اشک ها را نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد..
مردها میروند قدم میزنند تا یادشان نرود که به جای گریه باید قدمهای محکم داشته باشند..
همانهایی که اگر عاشق شوند ؛
برایتان شاملو می شوند ،یا فرهاد و بیستون میکنند...
و تو بهشت را روی زمین خواهی داشت...
آری اینها مرد هستند...

فروغ فرخزاد

shadi
shadi
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه زآتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
{-57-}

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
22427453_1929830793956257_9123591455418351616_n.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

پراز اشکم ولي ميخندم به سختي،
به قول فروغی:
شهامت ميخواهد سردباشي وگرم بخندي...!!!

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
43986093_308586303072430_2873755846350209123_n.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
خانهٔ شهری خراب از حسن شهر آشوب اوست
نی همین تنها فروغی خانه ویران شد مرا

تُــــ
images (7).jpg تُــــ
از من رمیده‌ای و من ساده‌دل هنوز
بی‌مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم

رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسهٔ تو را
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم

با آنکه رفته‌ای و مرا برده‌ای ز یاد
می‌خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
ای مرد! ای فریب مجسّم! بیا که باز
بر سینهٔ پر آتش خود می فشارمت


سکوت شب
سکوت شب
زندگی شاید
آن لحظه‌ مسدودی‌ست
که نگاه من
در نی نی چشمان تو
خود را ویران می‌سازد
و در این حسی‌ست
که من آن را با ادراک ماه
و با دریافت ظلمت
خواهم آمیخت

فروغ فرخزاد

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
gol-mohamadi-13.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
شب است ساقی! ساغرت کو؟

فروغ ماه و نور اخترت کو؟

ز دور آید صدای مرغ شبگیر

نوا و نغمه ی جان پرورت کو [لینک ]

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
29738461_2091822064166664_1343302836309458944_n.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

کنون که می روی
تمام عزم لحظه های من ، فدای عزم لحظه های تو
شبانگاه بی فروغ من ، ستاره پوش کهکشان راه تو
نفس ، سیاه پوش رفتنت
که تارو پود جان من ، غریق در عزای مرگ وعده های تو

دیدگاه
1398/01/13 - 00:26 ·

دیدگاه
shadi
shadi
.
زندگی می‌کشد آخر به کجا کارت را
باید از دور تماشا بکنی یارت را
.
روز دیدار، خودت را به ندیدن بزنی
شب ولی دوره کنی لحظهٔ دیدارت را
.
عاشقش باشی و تا عشق، خریدارت شد
دور سازی خودت از خویش خریدارت را
.
دوستش داشته باشی و نبیند هرگز
«دوستت دارم» در سینه گرفتارت را
.
بهترین پاسخ این درد، سکوت است، سکوت
نکند باز کنی مخزن‌الاسرارت را
.
رفتنی می‌رود و باز تو خواهی پرسید
از «نسیم سحر آرامگه یار...» ت را
.

.

.
.
.
{ صبح جمعتون بی دلتنگی }
.
.
.
.
.

تُــــ
تُــــ
ای دو چشمانت رهی روشن
به سوی شهر زیبایی..
ای نگاهت باده‌ ای در جام مینایی
آه، بشتاب..
ای لبت همرنگ خون لاله خوشرنگ صحرایی
ره بسی دور است..
لیک در پایان این ره،
قصر پر نور است..!

“فروغ فرخزاد”

فقط خدا
25018259_1558092264282188_6647348612328062976_n.jpg فقط خدا
{-75-}

{  من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }
46662400_307793513052121_1889067840658880895_n.jpg { من براي تو نوشتم* تو براي او بخوانــــــــــــــ }

ستاره وقتی میشکند میشود شهاب اما وقتی دلی بشکند میشود سوال بی ؟
مثل دلم من در نگاه بی تو [لینک ]

سکوت شب
سکوت شب
برف می بارید و ما خاموش،
فارغ از تشویش،
نرم نرمك راه می رفتیم.
كوچه باغ ساكتی در پیش.
هر بگامی چند گوئی در مسیر ما چراغی بود،
زاد سروی را به پیشانی.
با فروغی غالباً افسرده و كم رنگ،
گمشده در ظلمت این برف كجبار زمستانی.

صفحات: 1 2 3 4 5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو