یافتن پست: #غریب

هادی
هادی
چهل روز است دل،دلـبر نـدارد
حسین انگشت و انگــشتر ندارد

چهل روز است زهرا گشـته گریان
حسین بر خون خود گردیده غلطان

چهل روز است زینب می کِشد آه
کنار علقمه شرمنده شد ماه

چهل روز است مولا سر ندارد
رباب باوفا اصغر ندارد

چهل روز است آل الله غریب است
نـوای کاروان اَم یجیب است

چهل روز است دل،منزل ندارد
بگو دریای غم ،ساحل ندارد

shadi
434317182_139963.jpg shadi
خواهم ...

خواهم شد از این ...
{-128-}

صبا
صبا
آری سهراب تو درست میگویی!!

آسمان مال من است...پنجره،عشق،زمین،دوست،هوا،مال من است!


اما سهراب تو قضاوت کن...

بر دل سنگ زمین جای من است؟


من نمیدانم چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست...

توکجایی سهراب؟!آب را گل کردند!!


صبر کن ای سهراب،گفته بودی قایقی خواهم ساخت...

خواهم انداخت به اب،دورخواهم شد از این خاک غریب،

قایقت جا دارد؟؟؟

منم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم!!


مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد...

مثل مرمر شده است...

چینی نازک تنهایی من...!!!{-171-}{-171-}{-171-}{-171-}

هادی
هادی
سلام خوش اومدین {-29-}{-35-}
@gharibeh

zahrasadat
zahrasadat
درد دل زیاد است و حرف بسیار

السلام علیک ایها الغریب!
یا جدی ادرکنی الساعه!

دنیای امروزمان تا چشم باز می کنیم فقط و فقط بر رابطه میچرخد نه ضابطه
و هرکس دست قوم خویش و نزدیکان خود را بالا میبرد !!!

کاش دنیای محشر هم تو دست مارا بالا بگیری
که ذریه من، دختر من، اگر چه لیاقت ندارد؛ منصوب به من است، جواب و سوال نکنید ،بیاریدش بالا
و خدااذن دهد ذریه پیامبرم را بخشیدم

دیدگاه
1396/08/13 - 22:45 ·

دیدگاه
zahrasadat
zahrasadat
فیض بوکیا یه حضوری بزنید اینجا
غریب نباشم یه وقت

هادی
هادی


چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نه به انتظار یاری نه ز یار انتظاری ،

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری ،

چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان
که به هفت آسمانش نه ستاره‌ای ست باری ،

دل من چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری ،

نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند
دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری ،

همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری ،

سحرم کشیده خنجر که، چرا شبت نکشته ‌ست
تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری ،

به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟
که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری ،

چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری ،

نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم
منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری ،

سر بی‌ پناه پیری به کنار گیر و بگذر
که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری ،

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
بنگر وفای یاران که رها کنند یاری ...


هادی
هادی
حلما و حنا این سپیده خانمم بازیش بدین :|
@S_e_p_i_d_e_h

shadi
shadi
امید غریبان تنها کجایی؟
{-47-}{-35-}

حلما
1422857270679617_large.jpg حلما
هنوزم همونم یه کم مبتلاتر
هنوزم همونی یه کم بی وفاتر
هنوزم همونم یه کم مبتلاتر
هنوزم همونی یه کم بی وفاتر
یه کم بی تفاوت یه عالم غریبه
دل نیمه جونم هنوزم غریبه
هنوزم همونم یه کم مبتلاتر
هنوزم همونی یه کم بی وفاتر
هنوزم همونم یه کم مبتلاتر
هنوزم همونی یه کم بی وفاتر
یه کم بی تفاوت یه عالم غریبه
دل نیمه جونم هنوزم غریبه
غریبه غریبه غریبه
:حلما

حلما
حلما
چه سرزمینی چه ادمهای عجیبی...!!

مردانی که حجاب را برای ناموسشان اجباری و لازم میدانند

ولی حجاب دیگران را عقب ماندگی می پندارند...

این جا زندهایش در آرزوی سقفی شکسته اند..

ومردگانش زیر بارگاهای طلا خوابند..

در این تحریم عده ای در بستر بیماری در انتظار

دارویی خارجی جان میدهند..

و هنوز تاجران این سرزمین در پی واردات سگ عطر ولباسند...

چه استقبالی میشود از سگ گربه عطر و لباس..

این جا تقلید یک فرهنگ شده و تبعیض یک قانون..

تنها افتخار ما کتیبه ها و خرابه های گذشتگانند..

ما خودچیزی نداریم فقط رقاصیم به ساز غریبها میرقصیم..
:حلما

حلما
حلما
دیری است قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی
دریا سرنوشتم را به یاد آور
دنیا سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا
بی نشون و بی هم آوازم

می روم شب ها به ساحل ها

تا بیابم خلوت دل را

بوی موج خسته ی دریا

مینویسم اوج غم ها را
دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم تو آزردی
دریا سرنوشتم را به یاد آور

دنیا سرگذشتم را مکن باور

امیر عبادی
امیر عبادی
بگذار زمین روی زمین بند نباشد

حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

بگذار كه ابلیس در این معركه یكبار

مطرود ز درگاه خداوند نباشد

بگذار گناه هوس آدم و حوا

بر گردن آن سیب كه چیدند نباشد

مجنون به بیابان زد و... لیلا ولی ای كاش

این قصه همان قصه كه گفتند نباشد

ای كاش عذاب نرسیدن به نگاهت

آن وعده ی نادیده كه دادند نباشد

یك بار تو در قصه ی پر پیچ و خم ما

آن كس كه مسافر شد و دل كند نباشد

آشوب همان حس غریبی ست كه دارم

وقتی كه به لب های تو لبخند نباشد

در تك تك رگ های تنم عشق تو جاریست

در تك تك رگ های تو هر چند نباشد

من می روم و هیچ مهم نیست كه یك عمر...

زنجیر نگاه تو كه پابند نباشد...

وقتی كه قرار است كنار تو نباشم

بگذار زمین روی زمین بند نباشد

هادی
هادی
سلام خوش اومدین :) {-35-}
@miss_z

هادی
هادی


چہ غریب ماندے اے دل !
نہ غمے ، نه غمڪَسارے

نہ بہ انتظار یارے ،
نہ ز یار انتظارے

غم اڪَر به ڪوه ڪَویم
بڪَریزد و بریزد

ڪہ دڪَر بدین ڪَرانے
نتوان ڪشید بارے...

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو