یافتن پست: #عشق

shadi
IMG_20180822_190651.JPG shadi
نقاشی من
{-2-}{-179-}

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }


عقل با عشق، اگر قصد تبانی بکند
کار شش روز خداوند به آنی بکند

روزه را بوسه ز لب های تو باطل نکند
شرع هم با دل عشاق تبانی بکند

نیک آن است که دستش به نگاهت برسد
چشم را حلقه ی انگشت نشانی بکند

با صدای نفسش گوش تو را لمس کند
هوش از سر ببرد لحن، روانی بکند

مست باشی و ندانی چه غمی هست تو را
آنچه می دانم و می داند و دانی بکند

من کجا حرف شرابی که رسیده ست کجا
کی توانست مرا مست زبانی بکند

آنقدر تجربه در من غلیان کرد شدم
پیرمردی که حرام است جوانی بکند

بزچرانی که ز طور آمده پیغمبر ماست
چه گناهی ست اگر گاوچرانی بکند

آوا
آوا
شهزاده نامهربان قلب مرا شکستی تیر گذشته از کمان دردانه که هستی شهزاده نامهربان قلب مرا شکستی تیر گذشته از کمان دردانه که هستی ای عشق خرابم کرده ای آخر تورا تا کی کنم باور نمیبنی مگر دلم گرفته این شهر مرا دیوانه میخواند کجایی دل نمیداند که دنیای مرا ماتم گرفته آهنگ هیچ باصدای رضا بهرام
[لینک ]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
بایک نظر

چشمی به من شب زده انداخت و بگذشت
دینی که به من داشت نپرداخت و بگذشت

در منظر این بت که تراشیده ی عشق است
هر کس به طریقی دل و دین باخت و بگذشت

بیچاره دوچشم منِ درگیر دوابروش
کشته است مرا کشته و نشناخت و بگذشت

چون بیهق آتش زده در بطن تواریخ
با لشکرتاتار به من تاخت و بگذشت

بایک نظر از گوشه ی چشمش به دوچشمم
بر بخت پریشان ، گره انداخت و بگذشت

من مانده ویک حس عجیبی که پس از آن
دلتنگ ترین قافیه را ساخت و بگذشت

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
طرز لبخندش

عجب با طرز لبخندش گرفت از من قرارم را
به یک لبخند بخشیدم همه دار و ندارم را

چه بودم مفرقی کهنه ته انباری خانه
ولی امروز می سنجند با عشقش عیارم را

دو ده سال است مشغولم میان برف و باران ها
که در چشم یکی پیدا کنم فصل بهارم را

دو ده سال است تنهایی مچاله کرده قلبم را
صداهای هزاران شبپره پرکرده غارم را

دو ده سال است محکومم درون واگن دنیا
به روی ریل خوشبختی نمی‌بینم قطارم را

دو ده سال است میخواهم ، دو ده سال است می‌جنگم
دو ده سال است می بافم طناب تنگ دارم را

WOLF_1517
WOLF_1517
عشق ، دل به دریا زدنی ست بی کشتی
و دانستنِ وصال دور از دست
عشق
لرزش انگشتان است
و لب های فروبسته ی غرق سوال
عشق رود غم است در اعماق وجودمان
که پیرامونش تاکها و خارها می رویند
عشق همین است...



WOLF_1517
WOLF_1517
آن دیده که با مهر به سویم نگران بود

دیدم که نهانی نظرش با دگران بود

آن اختر تابنده که پنداشتمش عشق

تا سوی من آمد چو شهابی گذران بود



{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
عشق خسته

شرمی ست در نگاه من ، اما هراس نه
کم صحبتم میان شما ، کم حواس نه

چیزی شنیده ام که مهم نیست رفتن ات !

درخواست می کنم نروی ، التماس نه



از بی ستارگی ست دلم آسمانی است
من عابری " فلک " زده ام ، آس و پاس نه


من می روم ، تو باز می آیی ، مسیر ما
با هم موازی است ولیکن مماس نه


پیچیده روزگار تو ، از دور واضح است
از عشق خسته می شوی اما خلاص نه

دیدگاه
1398/06/6 - 23:43 ·

دیدگاه
WOLF_1517
WOLF_1517
جذبه از عشق است و
با او برنتابد هیچ‌کس

هر چه تو آهن‌دلی
او بیشتر آهن‌رباست


{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
زهی این عشق عاشق کش...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد

چه خواهش ها در این خاموشیِ گویاست نشنیدی؟
تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد

بیا تا آنچه از دل می رسد بر دیده بنشانیم
زبان بازی به حرف و صوت معنی را زیان دارد

چو هم پرواز خورشیدی مکن از سوختن پروا
که جفت جان ما در باغ آتش آشیان دارد

الا ای آتشین پیکر! برآی از خاک و خاکستر
خوشا آن مرغ بالاپر که بال کهکشان دارد

زمان فرسود دیدم هرچه از عهد ازل دیدم
زهی این عشق عاشق کش که عهد بی زمان دارد

ببین داس بلا ای دل مشو زین داستان غافل

دیدگاه
1398/06/6 - 22:19 ·

دیدگاه
LOEY♡
LOEY♡
چرا من نمیتونم قسمت اول عطر عشق و با زیرنویس پیدا کنم؟:|
کمک لطفا:|

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
یالان دنیا

عشق اهلینین نصیبی بوتون آه و زار ...

اول وفالی، آخیری بی اعتبار.........
من بیلمه میشدیم، ایسته دیگیم غیره یار ایمیش

[لینک]

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
عجب از عشق

عجب از عشق که من را به کجاها برده است
دل رســــوا شــده ام را به تماشــا برده است

او همان است که یک روز سر یاری داشت
او همان است که عمریست دل از ما برده است

این سرابست در این دشت که من میبینم؟؟؟
یا که نه... عشق مرا تا لب دریا برده ست؟؟؟

من که مجنـــونم و بی عشق پریشـــان حالم
دیر وقتیست دلـــم را غـــم لیــلا برده است

در نسیمی دل من را به ســر زلفش بست
نکنــــد قلب مــــرا باد به یغمــــا برده است

هوش و تاب و دلم از دست برفته است ببین
عشق از زندگی ام این دو سه یکجا برده است

در تپش ماند دلم ... کوچه...غزل ...چشمانش
چه کنم ؟دست خودم نیست ... دلم را برده است

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
عشق درگیرم نکن

التماست میکنم ، با عشق درگیرم نکن
من حریفش نیستم هم پنجه با شیرم نکن

تازگیها از تب تند جنون برخاستم
باز با دیوانگهایت زمینگیرم نکن

قهرمان آرزوهایت نبودم ، نیستم
بی سبب در ذهن خود اینطور تصویرم نکن

مرد رویایی تو من نیستم بانوی من
با نگاه دلفریبت باز زنجیرم نکن

شاعرم با یک نگاه مست عاشق میشوم
التماست میکنم با عشق درگیرم نکن

{  Սիդ@阿里陌生人 }
{ Սիդ@阿里陌生人 }
قلب شکسته

روزی قلم بدست نشستم کناره دوست
کفتم بگو تا بنگارم وفای دوست

گفتم بگو که عشق و وفا هست یا که نیست؟
گفتم بگو که لطف و سخی هست یا که نیست؟

گفتی به خنده بهره چه پرسی که هست و نیست ؟
عشق و وفا و لطف و سخی گوی بهره چیست

لابد در این زمانه همه عاشقند و خوش؟
لابد یقین شده ست که مجنون فسانه نیست

اما منم که خسته و تنها چو جغد شوم
ماندم در این خرابه دل بی پناه خویش

روزی منم جوان بدم و عاشق وجسور
حالا ببین اینه ی عبرتم چه سود ؟

صفحات: 12 13 14 15 16

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو