یافتن پست: #عشق

شرکت هوشمندسازان
1 (17).jpg شرکت هوشمندسازان
آنچه در تجربه ماست...
نشان داده كه عشق...

تا خیالت بشود تخت...
بهم مى ریزد...

✨على صفرى

جوان
7777-9.jpg جوان
تو را مى سپارم به دامانِ دريا...

در سوگ سرنشینان کشتی نفت کش سانچی با قلبی مملو از غرور و عشق می نشینیم و یاد آن ها را همیشه در دل خود زنده نگاه خواهیم داشت.
بعد از “تو”…
تمام ایران
به یکباره
فرو ریخت
و بیشتر از این کشتی
قلب مردم سرزمینت سوخت!!
این شعله ها بالاخره خاموش می شوند
اما مطمئن باش
چراغ قهرمانی ات
تا ابد روشن است!
راستی...
شعله های قلب مادرت را
چگونه خاموش کنیم؟؟

ملوانان سرزمین من، قهرمانان آب های آزاد، یادتان همیشه در قلب های ما آکنده خواهد بود... روحتان شاد.





هادی
هادی
عشق آن است
که یوسف بخورد شلاقی...
درد تا مغزهِ سر و جان زلیخا برود

هادی
هادی
غم‌خوار من به خانه‌ی غم‌ها خوش آمدی
با من به جمع مردم تنها خوش آمدی

بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند
می‌بینمت برای تماشا خوش آمدی

راه نجات از شب گیسوی دوست نیست
ای من، به آخرین شب دنیا خوش آمدی

پایان ماجرای من و عشق روشن است
ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی

با برف پیری‌ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی

ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر
دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی!


فانوس عشق
فانوس عشق
با سلام وادب خدمت همه کاربران محترم
گروه فانوس عشق بابهترین پست ها در خدمت شما خواهد بود .

khanpoor
khanpoor
اجازه هست....؟؟

اجازه هست که عشقتو،توکوچه هادادبزنم؟
روپشت بوم خونه هااسمتوفریادبزنم؟
اجازه هست که هرنفس ترانه بارونت کنم؟
ماه وستاره روبازم فدای چشمونت کنم؟
اجازه هست که خنده هات قلبموازجابکنه؟
بهت بگم عاشقتم،دوست دارم یه عالمه
اجازه هست نگاهتو،توخاطرم قاب بکنم؟
چشمی که بدخواهمونه،به خاطرت خواب بکنم؟
اجازه فریادبزنم:توقلبمی تابه ابد؟
بدون اگه رسوابشم به خاطرت خوبه،نه بد!
اجازه هست دریاباشم،کویرروپیمونه کنم؟
توصدف دلم بشی،من تودلت خونه کنم؟

khanpoor
khanpoor
آمدي

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی

نامه ای خیس به دستم برسانی بروی

در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود

قصدت این بود از اول که نمانی بروی

خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی

شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی

جای این قهوه فنجان که به آن لب نزدی

تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی

بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم !؟

دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی!؟

جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود

خواستی عین قضات همه/دانی بروی

چشم آتش! مژه رگبار! دو ابرو ماشه !

باید این گونه نگاهی بچکانی بروی

باشد این جان من این تو , بکشم راحت باش

ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی

khanpoor
khanpoor
برف پيري

هرگز نمیشد باورم
این برف پیری بر سرم
سنگین نشیند چون این
من بودم و دل بود و می
اواز من اوای نی
هرگوشه میزد همین
اکنون منم حیران
ز عمر رفته سرگردان
ای خدای من
با این تن خسته
هزاران ناله بنشسته
در صدای من .ای عشق نافرجام من رفتی کجا
ای ارزوی خام من رفتی کجا
ان دوره ی اشفتگی های تو کو
ای عمر نارام من رفتی کجا
تو بخوان شب همه شب برایم ای مرغ سحر
کی دل خسته من درامد از سینه به در
تو سبک بالی و من مسیر بشکسته پرم
تو پری از شوری و من ز عالمی خسته ترم

هادی
هادی
عشق اکنون مهربانی می‌کند
جان جان امروز جانی می‌کند

در شعاع آفتاب معرفت
ذره ذره غیب دانی می‌کند

کیمیای کیمیاسازست عشق
خاک را گنج معانی می‌کند


khanpoor
2249015_1514887133.jpg khanpoor
عشق افسانه نيست...

مهرابه
مهرابه
هيچ چيز!!!
ارزشِ اينو نداره كه بخاطرش
كسى كه دوسِش دارى رو ترك كنى
شانس ها، موقعيت ها، مقام ها و تفريحات
توىِ زندگى،
مدام و به شكل هاى مختلف در حالِ رُخ دادنه
اما احساسِ پاكِـ عشق...
معدود دفعات، شايد دوباره اتفاق بيوفته
اينكه تو كسى رو پيدا كُنى كه فقط
" براى تو كامل باشه "
فقط يك بار اتفاق ميوفته...


هادی
هادی
حال ما بی‌آن مه زیبا مپرس


آنچہ رفــت
از عشق او
بر ما
مپـــــرس ...






شرکت هوشمندسازان
2-16 (Copy).jpg شرکت هوشمندسازان
اگر بتوانم فقط 3 نفر را خوشحال کنم،بر رفتار 3 هزار نفر تاثیر گذاشته ام . خوشحال کردن مردم یک شهر کار ساده ای نیست اما اگر بتوانم چند نفر را خوشحال کنم کار بزرگی انجام داده ام. روح زندگي ما همين عشق است.هر وجودي روحي دارد و روح زيست اصلي ما عشقي است كه مي آفرينيم و نثار هستي مي كنيم.

حال آنكه برخي از ما با يك ادبيات ناپسند در پي فرصتيم كه همديگر را تحقیر كنيم؛

واااي چقدرر چاق شدي!
موهاي سفيدتم كه كم كم در اومد
اينهمه كار ميكني براي اينقدرر در آمد؟!
تو واقعاً فكر ميكني در اين امتحان قبول ميشي؟!
و....
اين جملات و امثال آنها كاملاً مخرب نيروي عشق هستند و عشق را از رابطه ها گريزان مي كنند.اگر بتوانيم زيبايي را در نگاه خودمان جاي دهيم اصولاً عشق است كه از وجود ما ساطع ميشود.
بياييم جريان عشق را در زندگي خود جاري كنيم. [لینک ]

هادی
هادی
یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد
درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد


من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست
درد آن بود که از پا درمان من بیفتد


یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست
دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد


ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من
ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد


از گوهر مرادم چشم امید بسته است
این اشک نیست کاندر دامان من بیفتد


من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان
گردون کجا به فکر سامان من بیفتد


خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا
گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد

Shahrzad
Shahrzad
شب، زمان مناسبی است که بیندیشیم چه کرده‌ایم تا جهان، بهتر و شفیق‌تر و دوست‌داشتنی‌تر از پیش شود.
اگر پاسخی هم نبود، باز شب وقت خوبی است که ببینیم از دستمان چه کاری برمی‌آید. لازم نیست کاری کنیم کارستان.
می‌شود به امور دست به نقد و ساده پرداخت: تلفنی که هنوز نزده‌ایم، نوشتن نامه‌ای که بی‌خیالش شده‌ایم، تلافی کردن لطفی که نتوانسته‌ایم پاسخ دهیم. برای بخشیدن عشق، فرصت نامحدود است و در دسترس همگان :)

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو