یافتن پست: #عشق

【wolf】
【wolf】
جایی نرو ! بچرخ فقط در مدار من !
ای ماه …! ای ستاره ی دنباله دار من

باید جهان و نظم قدیمش عوض شود
هر کار می کنم که تو باشی کنار من

دادم عنان زندگی ام را به عشق تو
از اختیار عقل گذشته است کار من

چون سنگ کوچکی ته یک رودخانه ام
اینگونه است در غم تو روزگار من

حالا بیا و مثل نسیمی عبور کن
از گیسوان مضطرب بی قرار من

حالابیا و ساده ترین حرف را بزن
پایان بده به سخت ترین انتظار من …!!


شیرین خسروی

Hamed
Hamed
@zira
تُو سرتو بذار رو شوُنه های مَن
نَفَسات لالایی میشه تو گوشایِ مَن
{-41-}

【wolf】
【wolf】
خدا به حق دل عاشقان سرگردان

مرا به آنچه که بودم دوباره برگردان



به کد خدایی آبادی به دور از عشق

نه این رعیّت خانه خراب و سرگردان



یقین که عشق و غمش حکم نان انسان است

ولی امان که اگر در گلو بماند نان



جناب عشق عجب باغبان بی رحمی است

دو لاله چیدن از آن باغ و این همه تاوان!



به قدر قدرت هر کس ستم سزاوار است

مگر که بید چه دارد برابر طوفان



خدا بریده ام از عشق و زندگی دیگر

به آیه آیه توبه به جان الرحمان



علی حیات بخش

【wolf】
【wolf】
چه می شد هستی ام گل بود تا از شاخه بردارم

که محض لحظه ای لبخند ، در دست تو بگذارم



جوانی ام ، غرورم ، آبرویم ، آرزوهایم...

تمام آنچه را که از خودم هم دوست تر دارم



اگر از من بپرسی ، عشق "راز مطلق" است، اما

تماماً عشق تو پیداست در اجزای رفتارم !



یقین ای دورِ سوسو زن ! تو هم دیری نمی پایی

چنان که من سراغ از آسمان تار خود دارم



فقط در لحظه هایم باش ، بی دیدار ، بی منّت

نه اینکه آدمم ؟ قدری هوا را هم سزاوارم !



بگو با که ، کجا ، سر می گذاری تا بدانم که

کجا ، تنها ، سری بر زانوان خویش بگذارم



علی حیات بخش

چع قشمنگ بوووود{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}{-118-}

【wolf】
【wolf】
گیرم فرامـوشت کنم ، در گیر و دار روزها

اما چه با قلبم کنم ؟ با دردها ، با سوزها ...



گیرم که خاموشت کنم با اشک های خود ، ولی

من را به آتش می کشد دلداری دلسوزها



با شوق یک فردای خوش ، راحت نفس خواهم کشید

اما اگر رخصت دهد این بغضِ از دیروزها



راهی به پهنای جهان هم باز باشد باز هم

پابند بام خویشتن هستند دست آموزها



فتح بلندای وصال ، یعنی شروع بازگشت

ای عشق ! ما را خط بزن از دسته ی پیروزها



علی حیات بخش

【wolf】
【wolf】
هوا بدون شما حاصلش نفس دردست

ببین که دوریتان بر سرم چه آوردست



چه فرق می کند اردیبهشت و آذر ماه ؟ !

که هر چه بی تو بروید به چشم من زرد ست



همیشه من و خیالت کنار هم زوجیم

اگرچه هر که بگوید به من که" یک " فرد است



وفا به عشق کسی که کنون کنارت نیست

رویه ایست که در منطق هوس طردست



ز دست بخل زمانه نمی چکد آبی

بگو چگونه بگیرم تو را از این تردست؟!



بیا! برای تو شعرهای ساده می خوانم

فقط نپرس که لیلی زن است یا مردست!





علی حیات بخش

【wolf】
【wolf】
گاه در گُل می پسندد،گاه در گِل میکشد

هرچه آدم می کشد، از خامی دل می کشد



گاه مثل پیرمردان ساکت است و باوقار،

گاه مثل نوعروسان،بی خبرکِل می کشد



کجروی های "فُضیل"این نکته را معلوم کرد:

عشق حتی بار کج را-هم-به منزل میکشد



موجهای بیقرار و گوشماهیها که هیچ،

عشق ، گهگاهی نهنگی را به ساحل می کشد!



دوست مست و چشم من مست است و میدانم ، دریغ،

دست از آهو، پلنگِ مست،مشکل می کشد



حسین جنتی

【wolf】
【wolf】
بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد

یا آن که گدایی محبت شده باشد



دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک

تبدیل به غوغای حسادت شده باشد



دل در تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟

باغی ست که آلوده به آفت شده باشد



خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است،

بگذار که آیینه نفرت شده باشد!



از وهن خیانت به امانت چه بگویم

آنجا که خیانت به خیانت شده باشد!



شرمنده عشقیم و دل منجمد ما

جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد



مقصود من از عشق نه این حس مجازی ست

ای عشق مبادا که جسارت شده باشد!



محمدرضا ترکی

【wolf】
【wolf】
به این شکسته بی دست و پای سرگردان

یقین گم شده اش را به عشق برگردان

هنوز می شود این دل شکسته تر باشد

دل شکستهّ ما را شکسته تر گردان

بریز هر چه عطش را به کام تشنگی ام

لبان شعله ورم را به گریه تر گردان

بس است هرچه تپیدیم زیر خاکستر

بسوز جان مرا باز و شعله ور گردان

مرا که تشنگی از آب خوشتر است امروز

کنار چشمه ببر، تشنه کام برگردان

دعای ما که دعا نیست، ادعاست فقط

هر آن دعا که نمودیم بی اثر گردان

دل مرا به کنار ضریح عشق ببر

رمیده آهوی بی تاب دربه در گردان



محمدرضا ترکی

iraj
1542305148610828_large.jpg iraj
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام!ما
هرگزنمیردآنکه دلش زنده شدبِعشق
ثبت است در جریده عالم دوام م

iraj
iraj
زن ها
گاهی
عاشقانه هایشان را
دم می کنند
و می شود
همان چای خوشرنگ
با عطر هل و دارچین
که کنارِ حبه قندی از عشق
چقدر می چسبد

گاهی
دلدادگی هایشان را
هر شب
همراه با عطر مریم
در خانه می پاشند
و هر صبح
با تک بوسه ای
دلت را نشانه می روند

زن ها
گاهی
دوستت دارم هایشان را
زیر باران
با تو
بی چتر
قدم می زنند

و گاهی
ناگهان
سکوت می کنند
و تو باید آنقدر مرد باشی
که سکوت را در عمق چشمانشان
معنا کنی... سارا_قبادی
شانه_هایم_گل_داده_اند

Negar
Negar



جستجو کن را
در گرمی آغوش

دیدگاه
11 ساعت قبل توسط موبایل · ۱ موافق

دیدگاه
iraj
1542298084155076_large.jpg iraj
همه عاشق شدن را بلد اند
اما تعداد کمی هستند
که بلدند چگونه در عشق با یک نفر
برای مدت طولانی بمانند
و
عاشق شدن احساس میخواهد
عاشق ماندن عقل
احساس را همه دارند
ولی عقل!

iraj
1536509995599942_large.jpg iraj
گفته بودم
به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدی و همه ی فرضیه ها ریخت به هم

دیدگاه
1397/08/24 - 19:22 ·

دیدگاه
iraj
iraj
آدمی دو قلب دارد !
قلبی که از بودن آن با خبر است و قلبی که از حضورش بی خبر.
قلبی که از آن با خبر است همان قلبی ست که در سینه می تپد
همان که گاهی می شکند
گاهی می گیرد و گاهی می سوزد
گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه
و گاهی هم از دست می رود…
با این دل است که عاشق می شویم
با این دل است که دعا می کنیم
با همین دل است که نفرین می کنیم
و گاهی وقت ها هم کینه می ورزیم…
اما قلب دیگری هم هست.
قلبی که از بودنش بی خبریم.
این قلب اما در سینه جا نمی شود
و به جای اینکه بتپد…..می وزد و می بارد و می گردد و می تابد
این قلب نه می شکند نه میسوزد و نه می گیرد
سیاه و سنگ هم نمی شود
از دست هم نمی رود
زلال است و جاری
مثل رود و نسیم
و آنقدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند
بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد
این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی او دعا می کند
وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد
وقتی تو می رنجی او می بخشد…
این قلب کار خودش را می کند
نه به احساست کاری دارد نه به تعلقت
نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی
و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند
به خاطر قلب دیگرشان
به خاطر قل

دیدگاه
1397/08/24 - 19:17 ·

دیدگاه
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

شبکه اجتماعی ساینا · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس طراحی توسط گروه طراحی وب ابتکارنو